<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

  <channel>
    <title>NOQTE نقطه ته خط - Daily Blogs</title>
    <link>http://noqte.com/</link>
    <description>نقطه ته خط NOQTE - طنزنوشت‌هاي ناصر خالديان</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator></dc:creator>
    <dc:date>2008-05-14T14:33:50+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <item>
    <title>وبلاگ‌ها و مطبوعات</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=312#312</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="142" height="115" border="0" src="/upload/content/Webpaper.jpg" alt="وبلاگ&zwnj;ها و مطبوعات" /></p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">نكته&zwnj;اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال&zwnj;هاي اخير هر جا ستون كم مي&zwnj;آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي&zwnj;كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير &laquo;پيام&raquo; آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه&zwnj;نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ&zwnj;ها و نشريات آنلاين، رسانه&zwnj;اي سنتي به شمار مي&zwnj;روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!</p><p style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl">نمونه&zwnj;هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي&zwnj;توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي&zwnj;شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ&zwnj;خوان&zwnj;ها و وبلاگ&zwnj;نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي&zwnj;آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت&zwnj;تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت&zwnj;ها و ماه&zwnj;ها و سال&zwnj;ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك&zwnj;هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث&zwnj;هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي &laquo;خاص&raquo;تر است. شايد اگر تمام وبلاگ&zwnj;هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing<span /> Boing<span /><span /> بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب &laquo;عام&raquo; و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه&zwnj;هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در  نشريه&zwnj;اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است. <span /></p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">وبلاگ&zwnj;ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي&zwnj;پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي&zwnj;نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه&zwnj;كاري و محدوديت&zwnj;هاي قانوني آن و نوشتن در سايه&zwnj;ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه &laquo;رسانه&raquo; حداقل در اين مورد خود را نشان مي&zwnj;دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي&zwnj;برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ&zwnj;نويسان بدون ذكر نام او در نشريه&zwnj;اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده&zwnj;اي كفن&zwnj;پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت&zwnj;ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند. </p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه&zwnj;هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش&zwnj;ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم&zwnj;ها بسيار بسيار اتفاق مي&zwnj;افتد. گوناگوني انديشه&zwnj;ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه&zwnj;ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه&zwnj;پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع&zwnj;رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه&zwnj;نيافتگي اينترنت و رسانه&zwnj;هاي مدرن و يا بي&zwnj;تجربگي برخي مطبوعات، از مهم&zwnj;ترين علل چنين رويدادهايي است. </p><p style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px" dir="rtl">در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه&zwnj; و نشريه&zwnj;ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله&zwnj;اي محافظه&zwnj;كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه&zwnj;ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت&zwnj;ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي&zwnj;شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود. <br /><br />■ نكته: </p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">مؤثرترين رسانه&zwnj;ها  و ابزارهاي رسانه&zwnj;اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب: </p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">1- شايعات و روايات شفاهي! </p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">2- كانال&zwnj;هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)</p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">3- كانال&zwnj;هاي تلويزيون خارجي (ماهواره&zwnj;اي)</p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">4-  راديو&zwnj;هاي خارجي (بيگانه!)</p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">5- راديوهاي داخلي (خودي!)</p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">6- سينما، فيلم، ويديو<br /></p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">7- مطبوعات</p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">8-  اينترنت و وبلاگ&zwnj;ها</p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">9 &ndash; كتاب</p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">10- نمايش (ته&zwnj;آتر)</p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal">11- ساير<br /><br /></p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal"><span /></p><p style="margin: 0px 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal">:: <a href="/daily/index.php?view=312#312">لينك</a> :: <span style="font-size: small" /></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">312@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-12-23T03:35:16+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>يك تكه كيك خونين</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=311#311</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <img width="142" height="209" border="0" alt="Iraq in fragments" src="/upload/content/Iraq-infragments.jpg" /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">كوتاه درباره فيلم <a href="http://imdb.com/title/tt0492466/" target="_blank">Iraq in  fragments</a></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">سينماي ضدجنگ جهان  بيدار  شده است. اين مدت فيلم&zwnj;هاي بسياري به موازات فيلم&zwnj;هاي اكشن و قهرمان&zwnj;ساز عليه  جنگ&zwnj;هاي نوين آمريكا در عراق و افغانستان ساخته شده است. آخرين آنها &laquo;در دره&zwnj;ي  الاه&raquo; ساخته&zwnj;ي پل هگيس (تصادف) است كه هم&zwnj;اينك در حال اكران است و نگاهي منتقدانه  نسبت به سياست آمريكا در عراق دارد. يا فيلمي نظير &laquo;جاده&zwnj;اي به گوانتانامو&raquo; و  فيلم&zwnj;هاي مشابه ديگري كه اغلب نگاه آنها متوجه عراق و افغانستان و سياست&zwnj;هاي دولت  فعلي آمريكاست. </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">فيلم مستند &laquo;عراق تكه تكه  شده&raquo; ساخته&zwnj;ي جيمز لانگ&zwnj;لي از معدود فيلم&zwnj;هاي سينماوريته&zwnj;ي سال&zwnj;هاي اخير در مورد  عراق است كه نگاهي حرفه&zwnj;اي به مساله عراق امروز دارد. فيلم در سه اپيزود به نشانه  سه قطعه مجزاي عراق (شيعه&zwnj;نشين، سني&zwnj;نشين و كردنشين) و با روايتي از اين سه قطعه  ساخته شده است. فيلم بسيار تلخ است. ويراني، خشونت، فقر و جنگ و آشوب و مهم&zwnj;تر از  همه از هم پاشيدگي و بي&zwnj;نظمي از نگاه سينما-حقيقت آقاي لانگ&zwnj;لي به آنچه كه در بطن  عراق مي&zwnj;گذرد و فارغ از دوربين&zwnj;هاي خبري و تبليغاتي به خوبي ديده مي&zwnj;شود.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">فيلم از همان تيتراژ ابتدايي  نويد مي&zwnj;دهد كه با اثري خوش&zwnj;ساخت و حرفه&zwnj;اي روبرو هستيم. دوربيني گذرا بر روي  ديوارهاي گلي و سيماني خيابان&zwnj;ها و ديوار ويرانه&zwnj;ها با خطوط و شعارهاي نوشته بر  آنها بسيار سريع مي&zwnj;گذرد. مانند نگاه مضطرب مسافر يا رهگذري كه تازه به عراق  آمده و از دريچه&zwnj;ي كينوپراودا به حقيقت فعلي عراق امروز مي&zwnj;نگرد. اينجا بغداد است.  شهر هزار و يك شب و افسانه&zwnj;اي شرق كه اينك به جاي قصه&zwnj;هاي شهرزاد هر روز از آن  اخبار بمب&zwnj;گذاري و جنايت مي&zwnj;شنويم. شهر حكمراني ديكتاتوري كه مي&zwnj;خواست سه روزه  تهران را فتح كند و پدر اعراب باشد. عراقي كه مرزهاي فعلي آن محصول قرارداد سايكس  پيكو پس از فروپاشي امپراتوري عثماني است و اين همه مشكلات و درگيري&zwnj;هاي قومي و  مذهبي، ميراث شوم تقسيم&zwnj;كنندگان اين تكه كيك بر نقشه&zwnj;هاي جغرافيا بود حالا باز سه  پاره شده و &laquo;عراق تكه تكه شده&raquo;  به خوبي بخشي از تأثيرات اين تفرق و از هم پاشيدگي  را ميان مردم و جامعه عراق نشان مي&zwnj;دهد.<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">از ديگران:</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">الهام طهماسبي: </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <a href="http://dejavuuu.blogspot.com/2007/10/blog-post_26.html" target="_blank"> عراق در سه اپيزود<br /><br /></a></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">:: <a href="/daily/index.php?view=311#311">لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">311@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-11-02T07:35:46+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>در برزخ سايبردگماتيسم</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=310#310</link>
    <description><![CDATA[    <div align="center"><img width="142" height="203" border="0" alt=" " src="/upload/content/myhrvold.jpg" /></div>    <p dir="rtl">مرز بين واقعيت و دروغ در اخبار رسانه&zwnj;ها و تبليغات مخصوصاً در اينترنت كجاست؟ راستش را بخواهيد من يكي جرأت نمي&zwnj;كنم به اين پرسش پاسخ دهم چون مخصوصاً دنياي رسانه&zwnj;ها و اينترنت ما گاهي بر اثر اين موج&zwnj;ها چنان دچار عوام&zwnj;زدگي و جوزدگي ضدروشن&zwnj;فكري مي&zwnj;شود كه بيشتر بايد سكوت كرد. چرا؟ يك مثالي برايتان مي&zwnj;زنم. موجي تبليغاتي و خبري در مورد يك جريان يا حادثه يا يك فرد يا يك گروه پيش مي&zwnj;آيد كه اغلب ما از ماهيت و واقعيت آن بي&zwnj;خبريم و تنها كساني كه مي&zwnj;دانند رنج مي&zwnj;كشند. بعد بر اثر همين موج و بازخوردهايش جمعي از روي احساسات يا منافع و &laquo;مسخ رسانه&zwnj;اي&raquo; به آن مي&zwnj;پيوندند و چون بافت جمعيتي&zwnj;شان هم زياد است عملاً خودشان جلوي واقعيت را مي&zwnj;گيرند و دچار دگماتيسم مجازي مي&zwnj;شوند. هر نوع تلاش براي نشان دادن واقعيت هم توسط ديگران منجر به شكست مي&zwnj;شود. نهايت اين كه بر فرض واقعيت هم مشخص و ثابت شد. جمع چه مي&zwnj;كنند؟ بي&zwnj;تفاوت مي&zwnj;شوند! يعني همان&zwnj;ها كه براي جرياني يا كسي يا خبري يقه&zwnj;ها مي&zwnj;دراندند وقتي با واقعيت اصلي مواجه مي&zwnj;شوند به جاي اظهار تاسف از ناداني خود سعي مي&zwnj;كنند آن را &laquo;فراموش&raquo; كنند!<br />فرض من چند نفر را مي&zwnj;شناسم كه مي&zwnj;دانم در مورد خودشان و موقعيتي خاص به شدت دروغ مي&zwnj;گويند و حاضرم با مدارك و شواهد اين را ثابت كنم كه براي تبليغ خودشان چه كارها نكرده و چه خيانت&zwnj;هايي كه به همين مردم روا نداشته&zwnj;اند. اما بخش غم&zwnj;انگيز ماجرا اين است كه آنان به همان دهي وارد شده&zwnj;اند كه شيادي براي آنان شكل مار مي&zwnj;كشيد و دچار &laquo;محبوبيت كاذب عوام&raquo; هستند. يعني اگر من بخواهم واقعيت را به قصد روشن&zwnj;گري بگويم چون اين عوام از روي ناداني و  نه تعقل جوگير شده&zwnj;اند خودم متهم به دروغگويي مي&zwnj;شوم. راهش چيست؟ نمي&zwnj;دانم. من نااميدانه سكوت را برگزيده&zwnj;ام.<br /><br />:: <a href="/daily/index.php?view=310#310">لينك</a> ::</p>  ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">310@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-10-19T11:50:52+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>نوش جانت آقاي پوتين!</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=309#309</link>
    <description><![CDATA[  <div align="center"><img width="113" height="147" border="0" src="/upload/content/p1.jpg" alt="پوتين" /></div>      <p dir="rtl">نمي&zwnj;خواهم به سابقه&zwnj;ي استعماري روس&zwnj;ها و ضربه&zwnj;هايي كه در تاريخ معاصر به ايران زده اشاره&zwnj;اي كنم. همه&zwnj;ي ما مي&zwnj;دانيم و حداقل بخش كوچكي از اين تاريخ را خوانده&zwnj;ايم. خيلي&zwnj;ها به اين و تركمانچاي و گلستان اشاره مي&zwnj;كنند كه اصلاً مقايسه درستي نيست چون شرايط جهاني ديگر دوره تزاري و قجري نيست. همچنين نمي&zwnj;خواهم بگويم اين برادران تاواريش چقدر شيره&zwnj;ي جان مردم ايران را به خاطر تجهيزات تسليحاتي و هسته&zwnj;اي و نيروگاه بوشهر كشيده&zwnj;اند و نيز مساله تقسيم درياي خزر و اين كه پشت پرده چه معاملاتي است و ما بي&zwnj;خبرانيم.<br />فقط برخلاف تمام موج تبليغاتي بايد به ولاديمير پوتين آفرين گفت كه از همتاي آمريكايي خود بسيار بسيار باهوش&zwnj;تر است و ثابت كرد كه برخلاف بوش و احمدي&zwnj;نژاد، يك رييس&zwnj;جمهور &laquo;اعتقادي&raquo; نيست بلكه سياست&zwnj;مدار و زيرك&zwnj;تر از آنهاست كه منافع و بازار كشورش را به شعارها و تبليغات جهاني عليه ايران و آمريكا ترجيح مي&zwnj;دهد. او امتياز خود را در كمال مسالمت براي منافع كشورش گرفت بي اين كه خود را درگير تنش&zwnj;هاي مرسوم كند. اين جوهره&zwnj;ي ديپلماسي و &laquo;سياست&raquo; است و سياستي كه حافظ منافع مردم كشورش باشد ارزشمند است و نشان مي&zwnj;دهد كه مردم روسيه فرد درستي را برگزيده&zwnj;اند. اين راهي است كه هم دولت ايران و هم دولت آمريكا بايد ياد بگيرد و درك كنند كه همه چيز با جنجال و كينه&zwnj;توزي رسانه&zwnj;اي و جنگ و تحريم و تهديد نظامي و ريختن پول به حلقوم چند مفت&zwnj;خور فرصت&zwnj;طلب حل شدني نيست. اما ظاهراً بلاهت و لجاجت و عدم سياست برخي&zwnj;ها پايان&zwnj;نايافتني است.<br /><br />:: <a href="/daily/index.php?view=309#309" target="_blank">لينك</a> ::</p>  ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">309@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-10-17T13:15:24+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>اپوزيسيون‌سازي دويچه‌وله</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=308#308</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <img width="113" height="171" border="0" src="/upload/content/pawn.JPG" alt="اپوزيسيون&zwnj;سازي دويچه&zwnj;وله" /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">اين ديدگاه  آقاي محمود  صالحي در <a target="_blank" href="http://www.radiozamaneh.com/azadeh/2007/09/post_62.html"> گفتگو با راديو زمانه</a> در مورد مسابقه وبلاگي دويچه&zwnj;وله قابل تأمل است و بخشي از  سياست راديو دويچه&zwnj;وله را براي تولي&zwnj;گري مسابقات وبلاگي آشكار مي&zwnj;كند:</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">&laquo;معيار آنها براي انتخاب به  وبلاگ&zwnj;هايي تعلق مي&zwnj;گيرد که بينش انتقادي دارند... بنابر معيارهاي سازمان گزارشگران  بدون مرز مسأله دموکراسي هست، مسأله حقوق بشر هست و ... با توجه به معيارهايي که  اين سازمان درنظر دارد به اين وبلاگ&zwnj;ها جايزه مي&zwnj;دهند&raquo;.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">سوال اين است كه انتقاد نسبت  به چه!؟ آب و هوا؟ سياست جهاني؟ واردات گندم؟ صادرات نفت؟ چاله&zwnj;هاي خيابان؟ ليگ  برتر؟ يعني مثلاً يك وبلاگ نقد ادبي و فرهنگي را نمي&zwnj;توان وبلاگ انتقادي نام گذاشت؟  يا اصولاً وبلاگي فرهنگي و اجتماعي كه شعار نمي&zwnj;دهد آي حقوق بشرتو كشتن، و كار خودش  را هم در همان راستا انجام مي&zwnj;دهد انتقادي نيست؟ و آيا منظور تنها انتقاد سياسي است  و مثلاً انتقاد از گره&zwnj;ها و مشكلات اجتماعي و فرهنگي انتقاد محسوب نمي&zwnj;شود؟ يا  مثلاً يك وبلاگ فرهنگي يا زيست&zwnj;محيطي يا ادبي و حتي اجتماعي كه اغلب ديدگاه آنها  انتقادي است جزو اين تنها شاخه و معيار دويچه&zwnj;وله قرار نمي&zwnj;گيرند؟ و چرا دويچه&zwnj;وله  يعني يك راديوي غيرايراني اين همه دلسوز حقوق بشر و دمكراسي در ايران شده است؟</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">راستش را بخواهيد چرا كلاه  سر خودمان بگذاريم، همه&zwnj;ي ما دقيقاً مي&zwnj;دانيم منظور از اين بينش انتقادي چيست. اين  بينش انتقادي دقيقاً منظور بينش انتقادي سياسي و دقيقاً و تنها عليه جمهوري اسلامي  است و هيچ تعريف و كتگوري ديگري را در برنمي&zwnj;گيرد و اين عمل به نظر مي&zwnj;رسد هيچ  تاثيري در تشويق وبلاگ&zwnj;نويسان گوناگون به سمت پيشرفت فرهنگي و حتي روشن&zwnj;گري و  دمكراسي و حقوق بشر جز &laquo;اپوزيسيون&zwnj;سازي&raquo; ندارد. تجربه رسانه&zwnj;اي ما نشان مي&zwnj;دهد كه  چنين امري تنها به ورطه&zwnj;ي شعاربازي و شعارسازي صرف مي&zwnj;افتد عملي كه اغلب احزاب  سياسي به آن افتاده&zwnj;اند چه رسد به وبلاگ كه بود نبود آن در ايران كمترين تاثيري را بر  پروسه دمكراسي و حقوق بشر حداقل در زمان حاضر دارد. به خاطر اين كه دويچه&zwnj;وله دارد  تنها معيار و الگويي را براي تشويق ارائه مي&zwnj;دهد كه ناخودآگاه به خط سياسي و تنها  عليه جمهوري اسلامي مي&zwnj;افتد. اين تنها براي يك شاخه و دسته بندي از وبلاگ&zwnj;نويسي  مي&zwnj;تواند معيار قرار گيرد و نه كليتي به نام &laquo;بهترين وبلاگ فارسي&raquo;.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">به همين خاطر توصيه اين است  كه برادران دويچه&zwnj;وله به جاي عنوان بهترين وبلاگ فارسي از جمله&zwnj;ي &laquo;بهترين وبلاگ  انتقادي سياسي فارسي&raquo; يا &laquo;بهترين وبلاگ انتقادي عليه جمهوري اسلامي&raquo; استفاده كنند  چون همان&zwnj;طور كه واضح و مبرهن است وبلاگ&zwnj;هاي ورزشي داريم، فرهنگي داريم، علمي،  آي&zwnj;تي، زيست&zwnj;محيطي، خانوادگي، تربيتي، بي&zwnj;تربيتي، و الي آخر. </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">تجربه سال گذشته دويچه&zwnj;وله  حتي در انخاب داور  نشان مي&zwnj;دهد كه آنها حتي تعريف و درك درستي از نقد و بينش انتقادي ندارند و تنها الگوهايي مورد  نظرشان است كه ترافيك كلمات جنسي و اعضاي پايين&zwnj;تنه و گازهاي معده و روده در  نوشته&zwnj;هاي آنان بيشتر باشد تا &laquo;انتقادي&raquo; محسوب شوند! اشتباه بزرگ آنها در اين مورد  موجب شد تا اين مسابقه با بي&zwnj;اعتنايي و عدم اعتماد وبلاگ&zwnj;نويسان ايراني مواجه شود.  به دليل همين بي&zwnj;خبري و ناآگاهي گردانندگان مسابقه وبلاگي دويچه&zwnj;وله از وضعيت  وبلاگ&zwnj;هاي فارسي و اضافه بر آن متصل بودن به منبعي غيرايراني، نمي&zwnj;تواند متولي خوبي  جز براي پروپاگانداي راديوي خودشان باشد اگر چه با لعاب دمكراسي و حقوق بشر و تشويق  وبلاگ&zwnj;نويسان نيز آميخته باشد و اگر چه چند بچه وبلاگ&zwnj;نويس ذوق&zwnj;زده را با  قاقالي&zwnj;لي&zwnj; و آي&zwnj;پاد به هيجان بياورد.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">:: <a href="/daily/index.php?view=308#308">لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">308@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-10-15T17:09:59+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>نوبلي براي ناجي زمين</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=307#307</link>
    <description><![CDATA[ <p align="center" dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <a target="_blank" href="/blogs/blog.php?code=254"> <img width="128" height="192" border="0" src="/upload/content/Al-Gore1" alt="Al Gore - An inconvenient iruth" /></a></p>   <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <a target="_blank" href="http://nobelprize.org/nobel_prizes/peace/laureates/2007/"> جايزه صلح نوبل 2007</a> براي آقاي ال گور اثبات اين مدعاست كه يك سياست&zwnj;مدار  لزوماً نبايد كار سياسي و شعاري كند. ال&zwnj;&zwnj;گور پس از انتخابات 2000 آمريكا راهي  هوشمندانه برگزيد كه مطمئناً با سال&zwnj;ها دعواي حقوقي در مورد انتخابات و بي&zwnj;نتيجه  بودن آن به موقعيت كنوني نمي&zwnj;رسيد. به نظر مي&zwnj;رسد اينك محبوبيت او در سطح دنيا و  حداقل ميان روشن&zwnj;فكران جهان بيش از گذشته باشد. حال ال گور علاوه بر جايزه صلح نوبل  2007 شهرت مثبتي دارد كه بسيار ارزشمندتر از صندلي رياست&zwnj;جمهوري آمريكاست.</p>   <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">فيلم مستند علمي و به  يادماندني <a target="_blank" href="/blogs/blog.php?code=254">يك  حقيقت ناخوشايند</a> و تلاش&zwnj;ها و سفرهاي او در زمينه هشدار گرمايش جهاني در طول يكي  دو سال گذشته نشان مي&zwnj;دهد كه برخلاف لايه&zwnj;ي تندرو و جنگ&zwnj;طلب سياستمداران آمريكايي،  افراد فهيم و صلح جو و علاقمند به سرنوشت تمام ساكنان كره&zwnj;ي زمين هم ميان آنها يافت  مي&zwnj;شوند اگر چه خود ال&zwnj; گور از طرف رسانه&zwnj;هاي استيلاجوي وابسته به جناح حاكم آمريكا  بارها مورد استهزا و نقد و با عناويني چون &laquo;دروغگوي بزرگ&raquo; و &laquo;بازنده سابق&raquo; قرار  گرفته است و برخي فعاليت&zwnj;هاي علمي و زيست&zwnj;محيطي او را رياورزي سياسي و براي تبليغ  حزب دمكرات مي&zwnj;دانند اما همين تبليغ شرافتمندانه از حمله به عراق و افغانستان و  خاورميانه و لشكركشي به ساير نقاط جهان و به كشتن دادن شهروندان آمريكايي بهتر  نيست!؟ آيا گفتن از صلح سبز و توجه به تمام بشريت و نه فقط منافع آمريكا موجب  اعتماد نيست؟ اين اگر &laquo;سياست&raquo;&zwnj;ورزي نيز باشد منطقي&zwnj;تر از تمام چالش&zwnj;ها و بحران&zwnj;هاي  سياسي به نظر مي&zwnj;رسد كه جناح جمهوري&zwnj;خواه آمريكا را با آن درگير كرده است و موجب  سلب اعتماد جهانيان نسبت به آمريكا شده است.</p>   <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">علاوه بر اينها هر روز كه به  پايان دوره رياست&zwnj;جمهوري بوش نزديك مي&zwnj;شويم دمكرات&zwnj;ها يك گام جلوتر از  جمهوري&zwnj;خواهان پيش مي&zwnj;افتند و اگر افرادي با ديدگاه فعلي ال گور در رأس امور باشند  شايد اين نويدي براي تغييرات صلح&zwnj;آميز آينده در سطح جهان باشد، نويد آرامشي كه در  خاورميانه از ما دريغ شده است.</p>   <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p>   <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">:: <a href="/daily/index.php?view=307#307">لينك</a> ::</p>  ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">307@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-10-14T03:39:34+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>از مولانا مخوان!</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=306#306</link>
    <description><![CDATA[<div align="center"> 	<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> 	<img width="141" height="249" border="0" alt="Jalal al-Din Mohammad Balkhi Rumi (Mowlavi)" src="/upload/content/rumi.jpg" /></p></div> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">اي عزيز! خواهي كه زندگاني  روزمره&zwnj;ات آسوده باشد از مولانا مخوان! هر كه در بحر مولانا فرو رفت اين زندگاني بر او  سخت شد. مولانا عقل دنيايت را زايل مي&zwnj;كند و به تو شهود مي&zwnj;دهد. مولانا به تو بال  مي&zwnj;دهد و جهان را بر تو تنگ مي&zwnj;كند. مولانا شادي خوش كاذب را از تو مي&zwnj;گيرد و به تو  شادي محزون راستين مي&zwnj;دهد. او خواب خوش ما زندانيان خو گرفته به محبس تن را  برمي&zwnj;آشوبد و چقدر بي&zwnj;خبري نعمتي شيرين است. از مولانا مخوان &laquo;تا تو هم در بلا  نيفتي&raquo; زيرا آنچه مي&zwnj;گويد به كار ما دنيايي&zwnj;ها نمي&zwnj;آيد. مگر اين كه همه با مولانا  آشنا شوند و همه به آن &laquo;شادي&raquo; و مستي كه او مي&zwnj;گويد دست يابند. مولوي&zwnj;دوست و  مولاناخوان و مولوناگو بسيارند اما چون مولانا بودن دشوارتر از هر كلامي است.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">سال بزرگداشت مولانا و  سالگرد تولد مولاناست. اين روزها بر سر فارس و ترك و ايراني و عثماني و افغاني بودن  او دعواست اما دعواي زرسالاري و توريستي است. مولانا متعلق به كسي نبود. متعلق به  همه بود و نبود. و متعلق به همه هست و نيست. او انسان ديروز و امروز و فردا و  بي&zwnj;مرزترين انسان&zwnj;ها بود. چه فرقي مي&zwnj;كند هوار بكشيم كه مولانا مال ماست اما او را  نشناسيم؟ چه فرقي مي&zwnj;كند جنگ فارس و ترك راه بيندازيم ولي حتي بيتي از اشعار او را  درك نكرده باشيم و انديشه&zwnj;ي مولانا ميان عوام جاهل ما راه نيافته باشد؟ مولانايي كه  خود مجموع تمام مذاهب بود و از كافر و مسلمان و گبر و نصارا و جهود باورش داشتند و  دارند. امروز از متعصب&zwnj;ترين مسلمانان تا لائيك&zwnj;ترين افراد از مولانا مثال مي&zwnj;آورند  و اين شگفتي و درس براي تمام ما بس. شايد به خاطر اين كه خود همه را قبول داشت و  دشمن هيچ مذهب و نژادي نبود و عجيب&zwnj;تر اين كه براي هر فرقه&zwnj;اي محل مثال و مرجعي  گذاشته است و شگفت&zwnj;تر اين كه جهان غرب (انگليسي&zwnj;ها، آمريكايي&zwnj;ها و آلماني&zwnj;ها به  ويژه) او را بيش از ما مدعيان شناخته و پاس داشته است. واقعاً اين چه شوري است كه  ادوارد براون و آنه ماري شيمل و رينولد نيكلسون و ده&zwnj;ها تن ديگر را شيداي مولانا  كرده است؟ يك آلماني كه مولانا را درك كرده و شيفته&zwnj;ي او شده به حقيقت مولانا  نزديك&zwnj;تر است يا يك ايراني كه تنها نام او را مي&zwnj;داند!؟</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">مولانا جوهره و مانيفست تمام  فرهنگ ماست. مولانا شرف تمام بشريت است و اگر عده&zwnj;اي مي&zwnj;خواهند به نام او كاسبي  كنند به خاطر عدم درك مولاناست. گيريم كه تركيه&zwnj; از قونيه&zwnj;ي او خوب پول درمي&zwnj;آورند  اما واقعيت اين است كه به جز خواص ما در ايران كمتر او را مي&zwnj;شناسند و اين مايه&zwnj;ي  شرمساري است نه جدال&zwnj;هاي توريست&zwnj;ها و كاسب&zwnj;ها بر سر گور او. بايد مولانا را بيش از  اينها شناساند و از او گفت.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">و تو كه غزليات يا مثنوي&zwnj;اش  را مي&zwnj;خواني اگر قدرت پذيرش داشته باشي هر بار كليدي از آن كشف خواهي كرد و زندگاني  ميان كساني كه نمي&zwnj;دانند بر تو سخت&zwnj;تر و دشوارتر خواهد شد. اشعار او عجيب&zwnj;ترين  معماها و پازل ها را دارد كه با هيچ منطق رياضي و استدلالي قابل بيان نيست. او به  جهان&zwnj;هايي دست يافته كه ما قادر به درك آن نيستيم. هر كس به قدر فهم خود كليدهايي  از انديشه&zwnj;ي او مي&zwnj;يابد:</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">اين چه مي&zwnj;گويم به قدر فهم  توست</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">مُردم اندر حسرت فهم درست</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">&nbsp;</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">و نيك مي&zwnj;دانيم كه اگر  مولانا نبود، شمس هرگز برنمي&zwnj;آمد. تولدت مبارك مولاناي ما. روح تو با ماست، در تمام  تاريخ. </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">&nbsp;</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">:: <a href="/daily/index.php?view=306#306">لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">306@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-09-28T16:52:03+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>به كجا مي‌رويم؟</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=305#305</link>
    <description><![CDATA[            <p dir="rtl">ذات وبلاگ و استفاده از اينترنت در ايران، بورژوازي است. از آن رو كه تهيه و استفاده از آن به تمكن مالي حداقل متوسطي نياز دارد و علاوه بر گراني تجهيزات كامپيوتري، هزينه&zwnj;ي مخابرات و اينترنت آنچنان بالاست كه دسترسي به آن را براي بخش بزرگي از جامعه غيرممكن ساخته است.<br />به همين دليل بخش بسياري از آنچه كه ما &laquo;توليد محتوا&raquo; يا اطلاع&zwnj;رساني  در وبلاگ&zwnj;ها و سايت&zwnj;هاي اينترنتي مي&zwnj;ناميم قسمت بسيار كوچكي از افكار عمومي ايرانيان است  و اين بخش كوچك نيز به همان دلايل، ذاتي بورژواانديش و جدا از توده&zwnj;هاي وسيعي از مردم دارد و در نتيجه دغدغه&zwnj;هايش، علاقمندي&zwnj;هايش، اطلاع&zwnj;رساني و خبرخواني&zwnj;هايش محدود به تفكري بورژوايي مي&zwnj;شود. براي بسياري از اين كاربران دغدغه&zwnj;هاي بزرگ بشري مانند فقر و جنگ محدود به برداشت&zwnj;هاي سانتي&zwnj;مانتال و رقيق مي&zwnj;شود. براي كسي كه در آپارتماني امن پشت كامپيوترش مثلاً در تهران يا خارج از كشور نشسته رنج واقعي مثلاً يك روستايي بلوچ هنگام توفان شن و نابودي محصولش جز آنچه بر پهنه&zwnj;ي مانيتور مي&zwnj;بيند و احياناً با &laquo;آخي بميرم&raquo; و نچ نچ گفتني از آن مي&zwnj;گذرد قابل درك نيست و بسياري اخبار و وقايع و مشكلات كه در لايه&zwnj;هاي آشكار و پنهان جوامع ما مي&zwnj;گذرد و كسي براي رفع آن قدمي برنمي&zwnj;دارد.<br />از همين دست است دغدغه&zwnj;ها و تبليغات بسياري از سايت&zwnj;هاي فعالان حقوق زنان، حقوق كارگران، حقوق كودكان، حقوق بشر و بسياري مدعيان بازپس&zwnj;گيري حقوق ما از نمي&zwnj;دانم كي، كه اغلب منفعت&zwnj;خواه قشر و گروه خود و يا در پي نان و نام خود هستند و از بسياري حوادث و مشكلات و آسيب&zwnj;هاي واقعي در همان زمينه&zwnj;ي مورد ادعايشان در بطن جامعه غافلند و به همين ترتيب دغدغه&zwnj;ها و انديشه&zwnj;هايشان در همان &laquo;سطح&raquo; و دايره&zwnj;ي بسته&zwnj;ي خودشان مي&zwnj;ماند و از منظر بورژوامآبانه به قضايا نگريسته مي&zwnj;شود و تنها همين كه به تاييد يا تشويق خودشان برسد، انگار كل قضيه&zwnj;ي حقوق آنها به خير و خوشي حل شده است و اينها نيز وظيفه&zwnj;ي خود را انجام داده&zwnj;اند. پس چرا هنوز اين مشكلات باقي است!؟ چون هيچ عمل و اكتيويته&zwnj;اي جز در قالب كلمات تايپ شده بر صفحه&zwnj;ي مانيتور وجود ندارد و خارج از آن بخش تاريك و مبهمي است كه بسياري از ما جرات نمي&zwnj;كنند از دنياي مجازي خود را كنده و آن را كشف كنند.<br />مي&zwnj;ماند كاربران عوام (و نه عامه كه محترمند) كه اكثريت تماشاچيان ما را تشكيل مي&zwnj;دهند و دغدغه&zwnj;هايشان درست به همان نازل بودن عوامي است كه به اينترنت دسترسي ندارد، به همان عوام&zwnj;زدگي برخي تماشاچيان فوتبال ما. يك بار مثلاً سايت بالاترين را رصد كنيد. تعداد كليك&zwnj;هاي مثلاً روي اين دو جمله را با هم مقايسه كنيد: &laquo;تصويري از محمدرضا گلزار در حال انگشت توي دماغ كردن&raquo; و &laquo;ريشه&zwnj;هاي فقر فرهنگي در ايران&raquo;. كدام مورد اقبال است!؟ و ما داريم كجا مي&zwnj;رويم؟ و آيا بود و نبود اينترنت فرقي به حال ما در پيشرفت فرهنگي و آگاه&zwnj;سازي و روشن&zwnj;گري دارد؟<br /><br />:: <a target="_blank" href="/daily/index.php?view=305#305">لينك</a> ::</p>  ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">305@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-09-24T05:34:21+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>رژيم اسلامي</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=304#304</link>
    <description><![CDATA[          <p dir="rtl">نكته جالبي است اين: <a href="http://www.fahimehkh.com/2007/09/548.php" target="_blank">تحميق رسانه&zwnj;اي يا: تفسير يه توپ دارم قلقليه! </a> و به عبارت ديگر استحمار رسانه&zwnj;اي. امروز هم يك آگهي در صدا و سيما ديدم با اين مضمون: &laquo;بهتر است سحري خصوصيات وعده&zwnj;ي نهار را داشته باشد تا از گرسنگي در طول روز جلوگيري شود&raquo;. و يا آگهي&zwnj;ها و نقل قول&zwnj;هايي كه روزه موجب سلامت جسم شماست. خب پس اين وسط خدا و گرسنگي كشيدن كجا رفت!؟ اصلاً رمضان بدون گرسنگي با شعبان چه فرقي دارد!؟ اين همه گسترش ريا و تزوير براي چيست؟ و البته اين همه متخصصان تغذيه هم براي سلامت جسم وجود دارند. سراسر آگهي&zwnj;ها و تبليغات اين روزها در صدا و سيما معطوف به سلامت معده و روده شما با روزه&zwnj;داري شده است و برخي هم انگار فرصتي براي &laquo;رژيم اسلامي&raquo; يافته&zwnj;اند!<br />طرف سحري دو ديس برنج همراه ران و سينه&zwnj;ي مرغ چاق و چله به اضافه يك كيلو خرما را توي سوراخ گردنش مي&zwnj;ريزد و افطاري هم دو برابر آن را مي&zwnj;بلعد كه چي شده، روزه فرمودند. در طول روز هم سگرمه&zwnj;هايش در هم است و جواب كسي را نمي&zwnj;دهد و براي كسي هم كاري انجام نمي&zwnj;دهد.<br />اين نفس رمضان و روزه گرفتن مگر براي اين نيست كه گرسنگي بكشي تا درد آن گرسنه&zwnj;ي بيچاره را بفهمي؟ كدام سلامت جسم؟ كدام جلوگيري از گرسنگي؟ سر چه كسي كلاه مي&zwnj;گذاريد؟ ما يا خدا!؟ راست مي&zwnj;گويي مثل همان گرسنه&zwnj;ي مستمند سحري نان خشك بخور، در طول روز كار سخت و طاقت&zwnj;فرسا بكن بعد افطاري دوباره مثل او همان نان خشك را بخور تا بفهمي روزه گرفتن و گرسنگي كشيدن يعني چه و برخي همنوعانت چگونه زندگي مي&zwnj;كنند. نه!؟<br /><br />:: <a href="/daily/index.php?view=304#304">لينك</a> ::</p>  ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">304@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-09-20T06:47:25+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>راه رفتن روي مين</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=303#303</link>
    <description><![CDATA[  <p align="center" dir="rtl"><img width="170" height="219" border="0" src="/upload/content/nowar.jpg" alt=" " /></p>          <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify">مدتي ديگر سالگرد حمله&zwnj;ي ارتش صدام به ايران است. فكرش را بكن، نيم&zwnj;قرن بيشتر گذشت. ناداني است اگر بگوييم جنگي بود و گذشت. آن هشت سال جنگ همه چيز ما را تغيير داد، فرهنگ و سياست و حتي ارتباطات ميان مردم و بسياري چيزها. حالا كه به آن زمان برمي&zwnj;گرديم و به ستوني از نام بيش از يك ميليون كشته و صدها هزار مجروح و معلول نگاه مي&zwnj;كنيم مي&zwnj;بينيم براي نسل حاضر نام بردن از جنگ و آنچه گذشت جذابيتي ندارد. شايد علت آن برمي&zwnj;گردد به سياست&zwnj;هاي غلط بعد از آن كه برخلاف كشورهاي جنگ&zwnj;زده&zwnj;اي چون ژاپن و آلمان و حتي ويتنام، جامعه&zwnj;ي ما را به جاي همگرايي براي بازسازي به سمت مصرف&zwnj;گرايي سوق دادند.<br />ولي ما نمي&zwnj;توانيم جنگ هشت ساله را از ياد ببريم. ما نمي&zwnj;&zwnj;توانيم نسبت به اين &laquo;برش&raquo; از تاريخ معاصرمان بي&zwnj;تفاوت باشيم. تفاوت &laquo;نسل دوم&raquo; با نسل پيش و بعد از آن در همين&zwnj;جاست كه تا چشم باز كرد جز جنگ و مصيبت نديد و حالا آن سال&zwnj;هاي آتش در روان جمعي او حك شده است. اين آركي&zwnj;تايپي شوم را تنها كساني حس مي&zwnj;كنند كه از نزديك با اينها درگير بوده باشند.  مطمئناً مايي كه سال&zwnj;ها در جنگ داخلي و بمباران و گلوله&zwnj;باران بوده&zwnj;ايم ديدگاه و نگرش&zwnj;مان نسبت به جهان با كسي كه از اين وقايع دور بوده يا اينها را به دليل بُعد زماني و مكاني نديده متفاوت است.<br />براي من يكي، جنگ و صلح آن&zwnj;قدر دغدغه&zwnj;ي بزرگي است كه نه در اين وبلاگ كه در نوشته&zwnj;هاي ديگر يك كتگوري جداگانه براي آن باز كرده&zwnj;ام. چون شاهد و راوي اين تاريخ خونين بوده&zwnj;ايم. مي&zwnj;دانم براي برخي اين دغدغه قابل درك نيست اما &laquo;كودكان مرز و جنگ&raquo; خوب مي&zwnj;دانند هراس راه رفتن روي مين يعني چه. آنها خوب مي&zwnj;دانند اينك در &laquo;دارفور&raquo; چه خبر است چون طعم جنگ داخلي را چشيده&zwnj;اند و خوب مي&zwnj;دانند كه حمله&zwnj;ي ارتش يك كشور به كشور ديگر چه معني مي&zwnj;دهد چون طعم جنگ خارجي را هم چشيده&zwnj;اند. آنها خوب مي&zwnj;دانند يك مجروح شيميايي چه مي&zwnj;كشد چون هنوز كه هنوز است بمباران&zwnj;هاي شيميايي روستاها و شهرهاي مرزي&zwnj;شان قرباني مي&zwnj;دهد. براي ما كودكان مرز و جنگ كه نبردها و خونريزي&zwnj;هاي متعدد را در اين برش خونبار از تاريخ ديده&zwnj;ايم، اين دغدغه&zwnj;ها و كابوس&zwnj;ها به جزيي از خاطره&zwnj;ي جمعي همه&zwnj;ي ما مبدل شده است. كابوس&zwnj;هايي كه كسي نمي&zwnj;داند تا سرش نيايد و اميد داريم نسل بعدي فردايي بهتر از حال و گذشته&zwnj;ي ما داشته باشد و قدر صلح و آرامش را بداند چرا كه تا وقتي فرهنگ صلح و نفي خشونت و لزوم آن باور نشود همه&zwnj;ي ما داريم روي مين راه مي&zwnj;رويم.<br /><br />:: <a href="/daily/index.php?view=303#303">لينك</a> ::</p>  ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">303@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-09-17T08:18:56+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>مانيفست آدم‌خواري</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=302#302</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl"> <img border="0" src="http://noqte.com/upload/content/yogi.jpg" alt=" " /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl"> <a target="_blank" href="http://www.joonomi.ir/">جلال سميعي معروف به استاد  وغيره</a> پس از سال&zwnj;ها اسارت در بند رژيم آزاد شد. گزارش خبرنگاران آن&zwnj;سوي مرز  حاكي است  جلال سميعي در ميان استقبال گسترده جمعي از اصحاب طنز و مطبوعات و  راديوجات و ادوات طرب، صبح امروز پس از سال&zwnj;ها از بند رژيم آزاد شد و توانست از درب  منزل داخل برود.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">جلال سميعي در طول  اين  سال&zwnj;ها كتابي در زندان تحت عنوان &laquo;مانيفست آدم&zwnj;خواري&raquo; نوشته و در آن به تشريح عقايد  خود در اين رابطه پرداخته است. كتاب گذشته او با عنوان &laquo;عاليجناب پيژامه&zwnj;پوش&raquo; مورد  استقبال بسيار علاقمندان قرار گرفته بود.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">در مراسم استقبال از جلال  سميعي علاوه بر افراد و گروه&zwnj;هاي فوق، جمعيت آدم&zwnj;خواران مقيم تهران، روساي صنف  طباخان و هليم&zwnj;پزان، جامعه&zwnj;ي  وبلاگ&zwnj;نويسان 120 به بالا، حسين رضازاده و قوي&zwnj;ترين  نويسندگان آهنين ايران حضور داشتند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">وي خطاب به جمعيت گردآمده  جلو درب منزلش گفت:</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">- همه&zwnj;تون رو دوست دارم،  جيگر همه&zwnj;تونو بخورم.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">كه با گفتن اين حرف بسياري  از حضار پا به فرار گذاشتند.اين گزارش حاكي است در مراسم مذكور <a target="_blank" href="http://farjami.debsh.com/">محمود فرجامي</a> با  ديدن جلال سميعي فرياد زد:</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">- جلال!</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">و جلال سميعي هم خطاب به او  با خوشحالي فرياد زد:</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">- فريبرز!</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">و سپس اين دو يار قديمي  يكديگر را در آغوش گرفتند (لازم به توضيح است كه نام كوچك محمود فرجامي، محمود  مي&zwnj;باشد و هيچ ربطي به فريبرز ندارد اما آگاهان مي&zwnj;گويند استاد در بند رژيم بخشي از  حافظه خود را از دست داده است).</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">محمود فرجامي طي اين ديدار  به خبرنگار ما گفت: از اتفاقي كه براي دوستم افتاده متاسفم. سايت <a target="_blank" href="http://www.itanz.com/news/2007/08/post_6.php"> آي&zwnj;طنز نيوز</a> توسط عده&zwnj;اي افراد از خدابي&zwnj;خبر و از طنزبي خبر هك شده بود و بنده  هيچ گونه ارتباطي با فردي با نام م.فشارمداري يا حتي <a target="_blank" href="http://fmsokhan.com/">ف.م.سخن</a> و يا فريبرز و  هر گونه م.ف و ف.م ندارم.<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl"> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">اخبار مرتبط:</p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <a href="http://noqte.com/daily/index.php?view=301#301">مرگ بر رژيم<br /><br /></a></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl"> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl">:: <a href="http://noqte.com/daily/index.php?view=302#302">لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">302@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-08-29T21:22:15+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>مرگ بر رژيم</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=301#301</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <img width="80" height="80" border="0" alt="جلال سميعي و غيره" src="http://www.7sang.com/const-pix/authors/jalal-samiei.jpg" /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">جلال سميعي دستگير شد. جلال  سميعي را آزاد كنيد. جلال سميعي را رژيم نكنيد.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">اخيراً در پي اقدامات و  نوشته&zwnj;هاي افراطي سايتي مشكوك&zwnj;الآي&zwnj;دي موسوم به <a href="http://www.itanz.com/news/2007/08/post_6.php" target="_blank"> آي&zwnj;طنز نيوز</a> وابسته به قدرت و سرعت و به سردبيري شخصي با عنوان مستعار &laquo;م.  فشارمداري&raquo;، حملات متعددي به هنرمند متعهد و &laquo;بسيار بزرگ&raquo; ما <a href="http://www.joonomi.ir/" target="_blank">جلال سميعي معروف به استاد  وغيره...</a> گرديد كه در پي اين افشاگري&zwnj;ها و اتهامات كذبي همچون تلاش براي انقلاب  قلقلي، &nbsp;ارتباط با بيگانگان، ئي&zwnj;تي&zwnj;ها، يوفوها و موجودات فضايي، ترويج فرقه&zwnj;ي  ضاله&zwnj;ي آدم&zwnj;خواري، نامبرده با حكم قوه&zwnj;ي غذاييه به رژيم محكوم شد. ما امضاكنندگان  اين پتيشن ضمن درخواست آزادي هر چه سريع&zwnj;تر استاد وغيره از دست رژيم، اقدامات سايت  شنيع آي&zwnj;طنز نيوز در گير دادن به هنرمندان خيلي برجسته و سه بعدي را محكوم  مي&zwnj;نماييم.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">گزارش خبرنگاران آن&zwnj;&zwnj;سوي مرز  حاكي است استاد جلال سميعي كه در پي اين حملات ناجوانمردانه ستاره&zwnj;دار شناخته شده  در حين دستگيري با شجاعت تمام فرياد زد:</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">- مرگ بر رژيم، من رژيم  نمي&zwnj;گيرم، ولم كنين لعنتي&zwnj;ها.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">&nbsp;</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">:: <a href="/daily/index.php?view=231#231">لينك</a> ::<span /></p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">301@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-08-26T08:47:31+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>پناه بر عقرب</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=300#300</link>
    <description><![CDATA[  <p align="center" dir="rtl"><img border="0" alt="پناه بر عقرب" src="/upload/content/tarantula.jpg" /></p>    <p dir="rtl">اين كه ميان اين همه فشارهاي متعدد زندگي، رتيلي معلوم نيست از كجا پيدا شود و چهار جاي صورت از جمله چشمت را نيش بزند از آن طنزهاي خنده&zwnj;دار است كه تنها براي من اتفاق مي&zwnj;&zwnj;افتد! آقا ما صبحش پا شديم ديديم چشم&zwnj;مان باز نمي&zwnj;شود. لاكردار يكراست زده بود روي پلك چشم آن هم دو بار. مثل اين كه خوشبخت&zwnj;تر و آسوده&zwnj;تر از من گير نياورده بود. اورژانس و آمپول و دارو و افتادن كه بماند. بيمه و ميمه هم به دليل محروميت اجتماعي از همه چيز كه نداريم، دوستي محبت كرد رساندمان اورژانس. خلاصه اين بود ماجراي غيبت ما كه در كمال صحت و سلامت كماكان مشغول بيلاخ فرستادن براي روزگار هستيم... مرا به سخت&zwnj;جاني خود اين گمان نبود.<br />مي&zwnj;دانم كه از تصور اين كه رتيلي روي صورت&zwnj;تان در خواب راه برود و بعد نيش&zwnj;تان بزند مورمورتان مي&zwnj;شود اما اينها در برابر نيش برخي آدم&zwnj;ها چيزي نيست. اين مدت&zwnj;ها با آدم&zwnj;هايي روبرو شده&zwnj;ام كه پناه مي&zwnj;برم به عقرب و رتيل از دست آنها. اصولاً مثل اين كه من در جذب افراد نمك&zwnj;نشناس و عقرب&zwnj;هاي جرار جاذبه&zwnj;ي خاصي دارم. اگر تعريف كنم كه با چه آدم&zwnj;نماهايي روبرو شده&zwnj;ام حق را مي&zwnj;دهيد كه آن رتيل چه رتيل نازنيني به نسبت آنها بوده است، به هر حال جسمت را به اقتضاي طبيعتش نيش زده و رفته اما برخي به روح و زندگي افراد نيش مي&zwnj;زنند. راستي با توجه به فيلم اسپايدرمن امكان دارد من مرد عنكبوتي يا مرد رتيلي شوم!؟</p>  ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">300@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-08-18T10:14:26+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>دژاوو</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=299#299</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <img width="156" height="117" border="0" alt="Dejavu" src="/upload/content/Dejavu.jpg" /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">جارچي بانگ برداشت: السلطان  بن سلطان بن سلطان و الخاقان بن خاقان بن خاقان وارد مي&zwnj;شود. تعظيم نموديم. سلطان  وارد شد. روبروي ما ايستاد و دستي به سبيل چرب همايوني&zwnj;اش كشيد. غضب از چشمانش  مي&zwnj;باريد. فرمود: </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">- ميرزا از شما توقع نمي&zwnj;رفت  در ديون خود تعلل نماييد. اين اهمال مورد عفو نيست. خاصه كه چند كرت ديگر چنين  كرديد.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">پسر كوچكم پايم را گرفته بود  و مي&zwnj;لرزيد. گفتم:</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">- فدايت شوم ناخوش&zwnj;احوالي  پيش آمده بود. عفو بفرماييد. امان دهيد جور مي&zwnj;نماييم.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">سلطان صدايش را بالا برد:</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">- چه عفوي مردك؟ ديوان&zwnj;خانه  بي حساب كتاب نيست. مي&zwnj;دهيم جل و پلاس&zwnj;تان را در شوارع بريزند. </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">و اندك اندك سرخ شده و صدايش  را بالا &zwnj;برد. هيولا شده بود. ديوي سرخ چهره و غضبناك با چشماني پر از شراره&zwnj;ي غضب  و دندان&zwnj;هاي خونين. ليچار مي&zwnj;گفت. تحقير مي&zwnj;كرد. بعد با دست گوشتالويش به تخت  سينه&zwnj;مان كوبيد كه افتاديم. پسرم نيز افتاد و گريه كرد. از گريه&zwnj;اش آتش گرفتم. از  جا بلند شدم و داد زدم:</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">- خب مرتيكه فقط سه روز  كرايه&zwnj;ت عقب افتاده. خون ما رو مكيدي قرمساق! </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">بعد با سر كوبيدم توي دماغش.  كوچه به هم ريخت. با سلطان دست به يقه شديم. بقيه همسايه&zwnj;ها و اجاره&zwnj;نشين&zwnj;ها آمدند  به ميانجي&zwnj;گري. سلطان با دماغ شكسته و خوني نعره مي&zwnj;كشيد و فحش مي&zwnj;داد. اين بود  جريان ما جناب سروان.<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">:: <a href="/daily/index.php?view=299#299">لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">299@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-08-02T03:35:26+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>در مكعب جهل بي‌پايان انسان</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=298#298</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="142" height="198" border="0" alt="Hypercube" src="http://noqte.com/upload/content/Hypercube.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ نگاهي  كوتاه به سه فيلم Cube </p>     <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">اگر گذارتان به  سي&zwnj;دي&zwnj;فروشي&zwnj;ها افتاد و نام فيلم مكعب را ديديد حتماً آن را تهيه كنيد و هر سه فيلم  را ببينيد. مجموعه فيلم&zwnj;هاي &laquo;مكعب&raquo; Cube از فيلم&zwnj;هاي جنجالي و روشن&zwnj;فكرانه&zwnj;ي  سال&zwnj;هاي اخير است كه نمي&zwnj;توان بي&zwnj;تفاوت از كنار آنها گذشت. اين سه فيلم خوش&zwnj;ساخت  كانادايي با اين كه در برخي جاها به ورطه&zwnj;ي شعار مي&zwnj;افتند، لبريز از نشانه&zwnj;ها و  مفاهيم فلسفي و گاه طعنه&zwnj;هاي سياسي و نقد توتاليتريسم آمريكايي هستند. فيلم&zwnj;ها با  اين كه تله&zwnj;ويديو هستند اما دكوپاژ و كارگرداني بسيار خوب آن (از سه كارگردان  متفاوت) هر بيننده&zwnj;اي را به خود جذب مي&zwnj;كند و ديدن آنها براي هر علاقمندي از واجبات  خواهد بود. تفاسير معاني و نشانه&zwnj;شناسي بسياري از فيلم مي&zwnj;توان كرد كه به دليل  فيلم&zwnj;نامه&zwnj;ي مستحكم و سرشار از نشانگان فلسفي، علمي، رياضي و روان&zwnj;شناختي موجب  بحث&zwnj;هاي گسترده&zwnj;اي هستند و تقريباً هر كدام از آنها را بايد چند بار ديد تا متوجه  ظرافت&zwnj;هاي آن شد.<br />فيلم در زماني نامعلوم  اتفاق مي&zwnj;افتد. به نظر مي&zwnj;رسد امپراتوري آمريكا در بيرون از مكعب با شورش&zwnj;هايي  مواجه است و در حال فروپاشي است.  يك سازمان امنيتي و نظامي آمريكايي (سيا؟  پنتاگون؟) نوعي زندان مخوف يا سازه&zwnj;&zwnj;اي هولناك به شكل مكعب با هزاران اتاق ساخته  است كه هر بار قربانياني دستچين شده را داخل آن قرار مي&zwnj;دهد و رفتار آنها را كنترل  مي&zwnj;كند يا با آنها &laquo;بازي&raquo; مي&zwnj;كند. بعضي اتاق&zwnj;ها پر از تله&zwnj;هاي خطرناك هستند و برخي  بر اساس يك قاعده&zwnj;ي منطقي رياضي امن هستند كه به اتاق خروجي ختم مي&zwnj;شود. در هر قسمت  گروهي چند نفره از آدم&zwnj;هاي متفاوت از پزشك و استاد دانشگاه گرفته تا پليس و آدم&zwnj;هاي  معمولي از خواب بيدار مي&zwnj;شوند و از گذشته&zwnj;ي خود چيزي به ياد نمي&zwnj;آورند و تلاش  مي&zwnj;كنند تا در اين بازي مرگ&zwnj;بار به بيرون راه يابند و در اين تلاش با يكديگر درگير  مي&zwnj;شوند و گاه خود جزئي از اين ماشين كشتار مي&zwnj;شوند.<br />گاهي احساس مي&zwnj;كني كه فيلم  مي&zwnj;خواهد به استنتاج توماس هابز برسد كه مي&zwnj;گويد انسان، گرگ&zwnj;انسان است. آنجا كه يكي  از قربانيان با رسيدن به در ورودي نمي&zwnj;خواهد از مكعب خارج شود و نوميدوار مي&zwnj;گويد  بيرون از اينجا &laquo;جهل بي&zwnj;پايان انسان&raquo; است و آنجا كه بيننده وحشتزده به اين باور  مي&zwnj;رسد كه آنچه دارد آنها را بيشتر مي&zwnj;كشد سيستم و تله&zwnj;هاي مكعب نيست بلكه خودشان  هستند كه با هم درگير شده&zwnj;اند. واقعاً نمي&zwnj;توان گفت شخصيت اصلي داستان كيست. شايد  خود سيستم يا مكعب است يا آن پليس يا آن پسر عقب&zwnj;مانده ذهني يا آن زن پزشك. ولي  اضطراب اين كه تو را دارند كنترل مي&zwnj;كنند و آن &laquo;چيز&raquo; يا افراد يا سيا يا پنتاگون يا  موجودات فضايي سرنوشتت را در دست دارند چنان بر تمام  فيلم حاكم است كه انگار شخصيت  اصلي داستان اوست.<br />فيلم با علم رياضيات و سياست  و فلسفه و روان&zwnj;شناسي در هم مي&zwnj;آميزد. ايده&zwnj;ي آن و در نهايت داستان و فيلم&zwnj;نامه&zwnj;ي  آن فوق&zwnj;العاده است. بازي&zwnj;هاي خيره&zwnj;كننده و هيجان و اضطراب بي&zwnj;پايان آن بر اساس  تدويني با ريتم تند و شتابنده و كارگرداني هوشمندانه همه دست به دست هم داده و  فيلم&zwnj;هايي جمع و جور و خوش&zwnj;ساخت و كم&zwnj;هزينه از سينماي كانادا به بيننده ارائه  مي&zwnj;دهد كه گاه يك سر و گردن بالاتر از فيلم&zwnj;هاي هاليوودي مشابه است.<br />سه فيلم مكعب به ترتيب اينها  هستند:</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">● مكعب يك </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">Cube 1 &ndash; 1997</p>  <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">كارگردان: <a target="_blank" href="http://www.imdb.com/name/nm0622112/">Vincenzo Natali<br /><br /></a></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">● مكعب دو - هايپركيوب</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">Cube 2 Hypercube &ndash; 2002</p>  <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">كارگردان: <a target="_blank" href="http://www.imdb.com/name/nm0782900/">Andrzej Sekula<br /><br /></a></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">● مكعب صفر</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">Cube 3-  Zero: 2004</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">كارگردان:  <a target="_blank" href="http://www.imdb.com/name/nm0053228/">Ernie Barbarash<br /><br /></a></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">از اين سه من مكعب 2  هايپركيوب را بسيار پسنديدم. جايي كه حتي زمان و جاذبه را هم دستكاري كرده&zwnj;اند!<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">:: <a href="http://noqte.com/daily/index.php?view=298#298">لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">298@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-29T17:31:31+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>وب‌نوردي با انگشت اشاره</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=297#297</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> <img width="142" height="235" border="0" alt="Persian Blog" src="http://noqte.com/upload/content/Persianblog.jpg" /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">● تولدت مبارك وبلاگ فارسي</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">با <a href="http://persianblog.ir/" target="_blank">پرشين بلاگ</a> آغاز كرديم  و با وجود تمام مشكلات آن به عنوان اولين توسعه&zwnj;دهنده وبلاگ فارسي در ايران دوستش  داريم. به هر حال اكثر كاربران قديمي وب فارسي نمك پرشين&zwnj;بلاگ را خورده&zwnj;اند.<a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-968320&amp;Lang=P" target="_blank">  جشن تولد سالگرد پرشين&zwnj;بلاگ</a> و اعلام وبلاگ&zwnj;هاي محبوب فارسي هم مدتي  پيش با تأخير و اوج فشارهاي اخير بر پرشين&zwnj;بلاگ برگزار شد و نقطه ته خط هم جزو  وبلاگ&zwnj;هاي برگزيده و محبوب به انتخاب كاربران بود كه از لطف دوستان انتخاب&zwnj;كننده و  نيز پرشين&zwnj;بلاگ و <a href="http://persianweblog.com/" target="_blank">پرشين  &zwnj;وبلاگ</a> ممنونم كه كاش دوستان ديگري را معرفي مي&zwnj;كردند. متاسفانه من با اين كه در چند قدمي محل برگزاري آن بودم به دليل  راهي سفر بودن نتوانستم شركت كنم. از وبلاگ&zwnj;هاي برگزيده ديگر كه از ميان آشنايان به  وبلاگ <a href="http://darvish100.blogfa.ir/" target="_blank">مهار  بيابان&zwnj;زايي</a> و <a href="http://1pezeshk.com/" target="_blank">يك پزشك</a>  مي&zwnj;توان اشاره كرد كه موجب خوشحالي من شد. براي اين دوستان و ساير دوستان  وبلاگ&zwnj;نويس موفقيت آرزومنديم. اصولاً وبلاگ&zwnj;هايي كه به معناي واقعي توليد محتوا  مي&zwnj;كنند و روي نوشته&zwnj;هايشان زحمت مي&zwnj;كشند قابل تقديرند و اين زحمات آنها با  لينكدوني&zwnj;ها و كپي&zwnj;پيست كنندگان متمايز است. البته براي  وبلاگ&zwnj;هايي كه توليد  محتوا مي&zwnj;كنند و نيز آي&zwnj;تي&zwnj;نويس&zwnj;ها به اتفاق برخي دوستان ديگر جلسه&zwnj;اي در اين رابطه  داشتيم، مذاكراتي هم كرديم و نقشه&zwnj;&zwnj;ها و خبرهاي خوبي براي درآمدزايي آنان داريم كه  بعداً خدمت&zwnj;شان اعلام مي&zwnj;كنيم.<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">● ويكي تو تنها نيستي!</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">دوست عزيز پزشك ما آقاي  مزيدي پيشنهاد جالب و درستي براي تمام وبلاگ&zwnj;نويسان كرده كه البته چون در وب ايراني  عادت كرديم كه از چيزهاي Funny بيش از خبرها و اطلاعات جدي استقبال كنيم به آن نام  يك بازي وبلاگي داده است كه بيشتر جلب توجه كند: <a href="http://mhmazidi.wordpress.com/2007/07/16/wikipedia-5/" target="_blank">بازي با ويكي&zwnj;پديا</a>.  به هر حال اين هم خودش شگرد آي&zwnj;تي نويس&zwnj;هاست! </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">دكتر مزيدي مي&zwnj;نويسد:  &laquo;پيشنهاد من اين است كه اول وجود ويكي&zwnj;پدياي فارسي را براي خود و خوانندگانمان با  ارزش كنيم. سپس به دنبال آن هركاري در حد توان&zwnj;مان براي غني&zwnj;شدن ويكي&zwnj;پدياي فارسي  انجام دهيم&raquo;.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">وي مي&zwnj;گويد: &laquo;وارد كردن لينك  ويكي&zwnj;پدياي فارسي در لينكدوني وبلاگ&zwnj;ها ممكن است براي موتورهاي جستجو ارزش آن&zwnj;چناني  نداشته باشد. اما تصور كنيد كاربران اينترنتي ما را كه به هر وبلاگي سر مي&zwnj;زنند ويكي&zwnj;پدياي  فارسي را در لينكدوني  آن مي&zwnj;بينند. به كاربران امروز توجه نكنيد. به جوانان  كنجكاوي فكر كنيد كه در سال&zwnj;هاي آينده مي&zwnj;خواهند از طريق همين وبلاگ&zwnj;هاي ما، به  محيط وب وارد شوند.ديدن ويكي&zwnj;پديا در تمام وبلاگ&zwnj;ها مي&zwnj;تواند نسلي به وجود آورد كه  از ابتدا با مفهوم ويكي&zwnj;پديا بزرگ مي&zwnj;&zwnj;شوند&raquo;.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">ديدگاه كاملاً درستي است.  بايد از ديدگاه&zwnj;هايي كه به سلامت محيط وب و ارائه&zwnj;ي چيزي مفيد به مخاطبان  مي&zwnj;انديشند استقبال كرد. البته و با كمال شرمندگي من يكي كه اين همه از <a href="http://fa.wikipedia.org/" target="_blank">ويكي&zwnj;پديا فارسي</a>، <a href="http://ku.wikipedia.org/" target="_blank">كردي</a> و <a href="http://en.wikipedia.org/" target="_blank">انگليسي</a> بهره  مي&zwnj;گيرم و به نحوي هم به اين منبع و گنج شگفت&zwnj;انگيز آن&zwnj;لاين وابسته شده&zwnj;ام، لينك آن  را در وبلاگ خودم ندارم! چَشم. بازي است؟ لازم است دعوت كنم؟ اي كساني كه لينك  ويكي&zwnj;پديا را در وبلاگ خود نداريد، پس لازم شد كه بداريد.<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">● آگهي وبلاگانه</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">&laquo;براي انجام يک تحقيق  دانشجويي در دانشگاه تهران، بر روي فضاي وبلاگ ايراني و به ويژه کامنت&zwnj;ها اين <a href="http://www.radioresearch.ir/question2/index.asp" target="_blank"> پرسش&zwnj;نامه</a> در نظر گرفته شده است. مطمئنم شما هم به عنوان يک عضو از جامعه  وبلاگ&zwnj;نويسان ايراني نظرات مفيدي داريد!  خوشحال مي&zwnj;شوم که سهم خود را با پر کردن  اين پرسش&zwnj;نامه نشان دهيد&raquo;.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">دوستان دانشكده ارتباطات  دانشگاه تهران اين <a href="http://www.radioresearch.ir/question2/index.asp" target="_blank"> پرسش&zwnj;نامه</a> را در خصوص تحقيق روي كامنت وبلاگ&zwnj;ها منتشر كرده&zwnj;اند كه دعوت مي&zwnj;شود  چند دقيقه&zwnj;اي وقت بگذاريد و در اين نظرسنجي ياري كنيد.<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">● برخورد نزديك از نوع سايبر</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">مدتي پيش بشقاب پرنده&zwnj;ها به  وبلاگ نقطه ته خط حمله كردند كه خوشبختانه با پدافند هوايي ما كه عبارت باشد يك  قبضه ژ-3 روغن&zwnj;كاري نشده از صحنه گريختند. گزارش تصويري اين حمله را در اينجا  مي&zwnj;توانيد ببينيد: <a href="http://www.netdisaster.com/disaster.php?mode=ufo&amp;lang=en&amp;destruction=massive&amp;url=http://noqte.com" target="_blank"> حمله بشقاب پرنده&zwnj;ها به وبلاگ نقطه ته خط!</a></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">اين حمله در پي بدقولي  نويسنده اين وبلاگ و دير كردن او در پاسخ به اي&zwnj;ميل&zwnj;هاي فراوان رسيده رخ داد و  نويسنده اين وبلاگ جداً به اين خاطر شرمنده است. اي&zwnj;ميل&zwnj;ها حتماً مي&zwnj;رسد و اگر دير  مي&zwnj;شود به خاطر كمبود وقت و برخي مصائب ناگفتني شخصي است.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">بعضي از دوستان ويژه كه قول  داده بودم كتاب &laquo;يك فنجان طنز تلخ&raquo; را خدمت&zwnj;شان بفرستم هنوز روي قولم هستم! فقط  هنوز آن جلد سلفون&zwnj;هايش به دست خودم نرسيده. رسيد حتماً خدمت&zwnj;شان مي&zwnj;فرستم.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">يك چيز ديگر در مورد دوستان  عضو خبرنامه كه از سفيد بودن ارسال&zwnj;&zwnj;ها در جي&zwnj;ميل گله كرده بودند. اشكال فوق هم به  زودي رفع مي&zwnj;شود و تمام فيدها نيز به طور كامل ارسال مي&zwnj;شود. از <a href="http://ymoniri.blogspot.com/" target="_blank">سيديوسف منيري</a>  عزيز هم بابت پيشنهادش ممنونم. ديگه چي يادم بود... يادم رفت، تا بعد. من برم  جراحي.<br /><br />  </p><p class="MsoNormal" dir="rtl"><span /><strong><span /></strong>● يك بلاگر قديمي</p>  <p class="MsoNormal" dir="rtl">&laquo;دنياي يك ايراني&raquo; تقريباً از اولين وبلاگ&zwnj;هايي بود كه با آن آشنا شدم. وبلاگي پربار كه هميشه در لينكدوني آن چيز به درد بخوري از وبگردي در چنته داشت و آن قالب نارنجي&zwnj;اش يكي از نوستالژياهاي وبلاگ&zwnj;نويسي ما بود. انگار 25 ساعته آنلاين بود. تا اين كه وبلاگش بي هيچ دليلي چيلتر شد! بعد كم كم نويسنده آن از شور افتاد و ديگر مدتي از آن خبري نشد. تا امروز ديدم نويسنده&zwnj;ي بي&zwnj;ادعا و خوب آن بازگشته و دوباره مي&zwnj;نويسد: ليديز اند جنتلمن اين شما و اين <a href="http://www.semaho.ir/" target="_blank">سيد مهدي حسيني</a> عزيز. خوش آمدي دانشجوي قديمي!</p>  <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"><br /></p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">297@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-28T15:13:51+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>بودا در باد</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=296#296</link>
    <description><![CDATA[<div style="text-align: center"> 	<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> 	<img width="113" height="155" border="0" alt="بودا در باد" src="/upload/content/Bu01.jpg" /></p></div> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">خود بودا بود. با ردايي زرد  و گل نيلوفري در دست. آرام، سنگين و باوقار بر آسفالت داغ  خيابان مي&zwnj;رفت. مثل خواب  بود. مثل خيال بود. شفاف&zwnj;تر از هر چيز كه مي&zwnj;شد تصور كرد. چيزي بين شيشه و هوا.  چيزي بين آب و نفس. چيزي بين بيداري و رويا. اما واقعي بود. چيزي بود كه ما  نمي&zwnj;دانيم. چيزي كه نمي&zwnj;توانيم توصيف كنيم. بود، فقط نمي&zwnj;توانستي لمسش كني.  نمي&zwnj;توانستي با او دست بدهي يا در آغوش بگيري. عبور كه مي&zwnj;كرد طيفي از هزاران رنگ  به دنبالش در فضا پخش شده و سپس محو مي&zwnj;شد. </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">از پلي مارپيچي بالا رفت، از  ميان هُرم گرمي كه از آسفالت داغ برمي&zwnj;خاست. ماشين&zwnj;ها از كنارش روي پل مي&zwnj;گذشتند.  بودا ايستاد و به انبوه ساختمان&zwnj;هاي شهر ميان مه&zwnj;دود خيره شد. سنگستاني خاكستري و  تيره&zwnj;گون، ظلمتي نارنجي از دود، جهنمي از آهن و آرماتور، شهري از سنگ با آسماني  سربي. زير پل جمعي كراك مي&zwnj;فروختند و روي پايه&zwnj;هاي آن آگهي فروش كليه بود. شكم يكي  را با چاقو&nbsp; پاره كرده بودند و چراغ گردان پليس در خون روي آسفالت، آن را قرمزتر  نشان مي&zwnj;داد. از روي پل قير مذاب چكه مي&zwnj;كرد و مستقيم مي&zwnj;رفت توي چشم&zwnj;هاي جسد زير  پل. ماشين&zwnj;ها ديوانه&zwnj;وار بوق مي&zwnj;زدند و هوا طعم فلز مي&zwnj;داد.</p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">بودا مي&zwnj;خواست بازگردد.  دختركي از شيشه&zwnj;ي عقب يك ماشين در حال عبور او را ديد و برايش دست تكان داد. عجيب  بود كه تنها كودكان مي&zwnj;توانستند او را ببينند. كودكاني كه بعد بزرگ مي شدند و  يادشان مي&zwnj;رفت او را ديده&zwnj;اند. بودا به او لبخند زد. چشمان دخترك برق زد و خنديد.  ماشين دور شد. باد گرمي وزيد و بودا را با خود برد. </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">آن شب دخترك خواب ديد بر  فراز تپه&zwnj;اي سبز، يك بادبادك زرد را در آسمان آبي به پرواز درآورده بود.<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt">:: <a href="/daily/index.php?view=296#296">لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">296@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-15T09:22:10+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>كثيف و جذاب، مانند سياست</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=295#295</link>
    <description><![CDATA[<p style="text-align: justify; margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> سياست تقريباً تنها چيزي است كه همگان مي&zwnj;توانند در مورد آن حرف بزنند! سياست هنر  اداره&zwnj;ي يك كشور و سرزمين و توانايي برنامه&zwnj;ريزي براي پيشرفت و رفاه مردمان آن و  دفاع از آن است اما متاسفانه &laquo;جاذبه&zwnj;ي تاريك قدرت&raquo; كاري مي&zwnj;كند كه اين جنبه&zwnj;ي مثبت  از سياست به توحش و اقدامات غيراخلاقي و ضدانساني كشيده شود. در واقع سياست چيزي جز  ابزار نيست اين به&zwnj;كارگيرنده&zwnj;ي آن است كه مي&zwnj;تواند همچون تيغ از آن در نقش جراحي  براي درمان استفاده كند يا در نقش يك قاتل براي كشتن. اين جملات طنزآميز در ذم  سياست اغلب از زبان كساني جاري شده كه خود سياست&zwnj;مدار بوده&zwnj;اند يا نويسنده. از  جنايتكاراني چون ترومن تا مصلحاني چون ولتر. خواندن دوباره&zwnj;ي آنها خالي از لطف  نيست:<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="fridman" src="/upload/content/Siasat/fridman.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">حكومت&zwnj;ها  هيچ وقت درس نمي&zwnj;گيرند. مردم درس مي&zwnj;گيرند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ ميلتون  فريدمن<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Acheson" src="/upload/content/Siasat/Acheson.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">اولين  لازمه&zwnj;ي دولتمرد بودن، خنگ بودن است. اين كار هميشه آسان نيست.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ دين  آچسن<br /><br /> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Adler" src="/upload/content/Siasat/Adler.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">بر سر  اصول جنگيدن، آسان&zwnj;تر است تا به كار بردن آن.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ آلفرد  آدلر<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Bismarck" src="/upload/content/Siasat/Bismarck.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">مردم هيچ  وقت به اندازه&zwnj;ي پس از شكار، دوران جنگ و قبل از انتخابات دروغ نمي&zwnj;گويند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ بيسمارك<br /><br /> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Burke" src="/upload/content/Siasat/Burke.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">انقلاب كه  شد، چاپلوس ديروز تبديل به انقلابي دو آتشه امروز مي&zwnj;شود.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ ادموند  بُرك<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Camus" src="/upload/content/Siasat/camus.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">سياست و  سرنوشت بشر را كساني تعيين مي&zwnj;كنند كه آرمان و بزرگي ندارند. آنهايي كه بزرگاني  شايسته&zwnj;اند وارد سياست نمي&zwnj;شوند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ آلبر  كامو<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="DeGaulle" src="/upload/content/Siasat/DeGaulle.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">سياستمدار  براي اين كه ارباب شود، ژست نوكران را مي&zwnj;گيرد.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ شارل  دوگل<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Douglas" src="/upload/content/Siasat/Douglas.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">آموزش و  پرورش، كارخانه دولتي مقلدپروري است.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ نورمن  داگلاس<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="filding" src="/upload/content/Siasat/filding.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">من هرگز  به كسي رأي نمي&zwnj;دهم. عليه كسي رأي مي&zwnj;دهم.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ هنري  فيلدينگ<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="James-Fox" src="/upload/content/Siasat/James-Fox.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">شاهان  صرفاً وقتي ناچار باشند، از طريق پارلمان حكومت مي&zwnj;كنند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ چارلز  جيمز فاكس<br /><br /> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Ingersol" src="/upload/content/Siasat/ingersol.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">در تمام  اعصار، منافقاني به نام كشيش، تاج بر سر دزداني به نام شاه گذاشته&zwnj;اند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ رابرت  اينگرسول<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Mencken" src="/upload/content/Siasat/Mencken.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">اصرار به  نجات بشريت، تقريباً هميشه نقابي است براي حكومت كردن.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ هنري  لوييس منكن<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Nietzsche" src="/upload/content/Siasat/nietzsche.jpg" /> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">سياستمدار  انسان&zwnj;ها را به دو دسته تقسيم مي&zwnj;كند: ابزار و دشمن. يعني فقط يك طبقه را مي&zwnj;شناسند  و آن هم دشمن است.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ فردريش  نيچه<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Truman" src="/upload/content/Siasat/Truman.jpg" /> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">رهبر كسي  است كه توانايي آن را دارد كه مردم را به كاري كه دوست ندارند با رغبت وادار كند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ هري  ترومن<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Wolter" src="/upload/content/Siasat/wolter.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">به طور  كلي هنر دولت اين است كه تا سرحد امكان از يك گروه از شهروندان پول بگيرد و به گروه  ديگري بدهد.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ ولتر<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Young" src="/upload/content/Siasat/young.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">اگر يك&zwnj;صد  سرمايه&zwnj;دار تصميم به انجام كاري بگيرند، هيچ كاري غيرقانوني نيست.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ اندرو  يانگ<br /><br /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> </p> <p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"> <img width="71" height="95" border="0" alt="Hegel" src="/upload/content/Siasat/hegel.jpg" /></p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">از تاريخ  مي&zwnj;آموزيم كه از تاريخ نمي&zwnj;آموزيم.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ فردريش  هگل<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">مي&zwnj;داني  چرا خورشيد هرگز در امپراتوري بريتانيا غروب نمي&zwnj;كند؟ چون خداوند در تاريكي به  انگليسي جماعت اعتماد نمي&zwnj;كند!</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ دونكان  اسپائت<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">اغلب  حكومت&zwnj;طلبي خودخواهانه را شور مقدس خدمت به خلق نام مي&zwnj;نهند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ آلبرت  هوبارد<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">سياستمدار  درست سياستمداري است كه وقتي او را بخرند، به خريدار خيانت نكند.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ سيمون  كارون<br /><br /> </p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">وظيفه  اپوزيسيون خيلي ساده است. مخالفت كردن با همه چيز و راه حل ارائه ندادن!</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ لرد  دربي<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">سياست،  مصداق عدم بلوغ انساني است.</p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">○ ورا  برتين<br /><br /></p> <p dir="rtl" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt"> </p> <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal">:: <a href="/daily/index.php?view=295#295"> لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">295@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-14T12:46:22+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>دور</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=294#294</link>
    <description><![CDATA[<p align="center" style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl"> <img width="142" height="162" border="0" src="http://noqte.com/upload/content/passenger01.jpg" alt="دور" /></p>   <p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt" dir="rtl"> </p> <p dir="rtl">يوري گاگارين بارها دور زمين  چرخيده بود. بارها و بارها. حالا برگشته بود سر جاي اولش. با موهاي سفيد سفيد. مدتي  را در ژاپن كار كرده بود. بعد برگشته و رفته بود تركيه. از تركيه به يونان از آنجا  به آلمان. بعد رفته بود اسكانديناوي و بعد انگليس. هر كدام را مدتي مانده بود بعد  رفته بود كانادا و از آنجا آمريكا. دلش طاقت نياورده بود و بالاخره بعد از سال&zwnj;ها  برگشته بود ايران. چرا؟ نمي&zwnj;دانست. سال&zwnj;ها پيش او مي&zwnj;خواست دور زمين بچرخد تا جهانش  تازه&zwnj;تر شود. رفته بود، چرخيده بود. چرخيده بود و چرخيده بود.<br />اما يوري گاگارين هيچ جا  نرفته بود. يوري گاگارين دور زمين نچرخيد بود. او همانجايي بود كه بايد مي&zwnj;بود و  اين زمين بود كه مي&zwnj;چرخيد. خودش بعد از سال&zwnj;ها و با آن همه موي سفيد به اين نتيجه  رسيده بود كه از آن بالا سوار بر اسپوتنيك، ديده اين زمين است كه مي&zwnj;چرخد و او  همچنان ثابت است. اشكال يوري گاگارين اين بود كه هر جا مي&zwnj;رفت &laquo;خود&raquo; را با خود  مي&zwnj;برد و دير به آن رسيده بود. خيلي دير.<br /><br />:: <a target="_blank" href="http://noqte.com/daily/index.php?view=294#294"> لينك</a> ::</p> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">294@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-12T04:37:19+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>خون‌بازي با آمار</title>
    <link>http://noqte.com/daily/index.php?view=293#293</link>
    <description><![CDATA[  <p align="center" dir="rtl"><img width="170" height="219" border="0" src="http://noqte.com/upload/content/Blood-noqte.gif" alt="خون&zwnj;بازي با آمار" /> <br /></p>            <p dir="rtl">بوي بهبود ز اوضاع جهان نمي&zwnj;آيد. از آن سو مقدمات يك سري آشوب و تفرقه&zwnj;هاي مذهبي در داخل ايران توسط زيرگروه&zwnj;هاي القاعده در حال شكل گرفتن است و از سوي ديگر آسوشيتدپرس در مقاله&zwnj;اي تحريك&zwnj;آميز با عنوان <a href="http://hosted.ap.org/dynamic/stories/I/IRAN_POLL?SITE=NYONI&amp;SECTION=HOME&amp;TEMPLATE=DEFAULT" target="_blank">ايرانيان از داشتن سلاح&zwnj;هاي هسته&zwnj;اي پشتيباني مي&zwnj;كنند</a>  از نتايج يك نظرسنجي گفته كه مورد استناد شبكه&zwnj;هايي نظير <a href="http://www.foxnews.com/wires/2007Jul10/0,4670,IranPoll,00.html" target="_blank">فاكس&zwnj;نيوز</a> قرار گرفته و بازتاب&zwnj;هاي فراواني در خبرگزاري&zwnj;ها و نشريات ديگر داشته است. در اين مقاله آمده است اين نظرسنجي از 1000 نفر بزرگسال داخل ايران به صورت تصادفي و از 5 تا 18 ژوئن امسال انجام شده است. در نظرسنجي مذكور آمده كه 52 درصد از مردم ايران سلاح اتمي مي&zwnj;خواهند و عقيده دارند كه درآمد  نفت و گاز را بايد خرج توسعه تسليحات اتمي كرد  و 66 درصد خواهان كمك به حزب&zwnj;الله لبنان و حماس فلسطين هستند و بر اساس همين آمار رقيق به تكرار موتيف&zwnj;وار واژه&zwnj;ي &laquo;ايران&raquo; در لابلاي جملات پرداخته است. اين وضعيت به سناريويي شبيه است كه نويسندگان آن بسيار مشتاقند ايران را شبيه عراق و يا حداقل در موجي از ناآرامي و بمب&zwnj;گذاري ببينند.<br />مقاله به شدت به استارت نوعي جنگ رسانه&zwnj;اي يا بر اساس روان&zwnj;شناسي تبليغ به &laquo;زمينه&zwnj;چيني و اقناع&raquo; شبيه است. نوعي &laquo;پيش&zwnj;جنگ&raquo; كه بر اساس فراهم كردن شرايط افكار عمومي با رسانه&zwnj;هاي مدرن به وجود مي&zwnj;آيد. رسانه&zwnj;هاي مدرن و جهاني در اينجا مانند بسياري از جنگ&zwnj;هاي معاصر نقش آماده&zwnj;سازي رواني و جلب موافقت افكار عمومي و &laquo;تطهير جنگ&raquo; را به عهده دارند. در مدت&zwnj;هاي اخير از اين نوع مقالات بسيار نوشته شده اما مقاله اخير آسوشيتدپرس به خاطر دروغ بسيار بزرگ آن نگران&zwnj;كننده و خارج از اصول انساني است.<br />در اين مقاله با اشاره&zwnj;اي موذيانه به گروگان&zwnj;گيري كاركنان سفارت آمريكا در  1979 و بازي خونين با آمار و كلمات از تورم و شورش&zwnj;هاي بنزيني در ايران سخن گفته شده است و علاوه بر سياه&zwnj;نمايي افكار عمومي ايرانيان به عنوان كساني كه خواهان داشتن سلاح اتمي هستند، چهره&zwnj;اي بسيار زشت و پر از توحش از ايران نشان داده است. اين در حالي است كه بسياري از مردم ايران واژه&zwnj;ي &laquo;انرژي هسته&zwnj;اي&raquo; را هم نمي&zwnj;توانند حتي به درستي تلفظ كنند چه  رسد به اين كه بدانند چيست!<br />سوال اين است كه آيا آمارگيري تصادفي از هزار نفر از 70 ميليون نفر جمعيت يك كشور مي&zwnj;تواند مجوز و فتوايي براي شروع جنگ باشد؟ البته كه نيست اما بهانه&zwnj;ي خوبي براي پروپاگانداي جنگ&zwnj;طلب خواهد بود. تحليل پشت تحليل و ماشين تبليغات رسانه&zwnj;هاي جهان&zwnj;گستر بيشتر به كار مي&zwnj;افتد: خطر بزرگي به نام ايران. غير از آن  كافي است دو سه نفر از اين حلزون&zwnj;هاي وطن&zwnj;به&zwnj;دوش كه خودشان را عقل كل و نماينده&zwnj;ي مردم ايران مي&zwnj;دانند بروند در چند شبكه ماهواره&zwnj;اي و اين ماليخوليا را به عنوان نظرات مردم ايران منعكس كنند. وقتي كودكان ناقص عقل و خودفروخته&zwnj;اي اين&zwnj;چنين براي شهرتي مجازي و تكه ناني در تلويزيون&zwnj;هاي آمريكاي شمالي، ذوق&zwnj;زده از توجه يك دوربين اظهار مي&zwnj;نمايند كه: &laquo;<a href="http://www.cbc.ca/thehour/video.php?mode=w&amp;save=1&amp;id=1113" target="_blank">ايران بايد سلاح اتمي داشته باشد</a>&raquo; و ما هشدار مي&zwnj;دهيم كه نظرات اين بيماران رواني و دو سه ورشكسته سياسي در كانال&zwnj;هاي ماهواره&zwnj;اي نظر تمام مردم ايران نيست و اينها در آينده تبعات دارد و وقتي هشدار مي&zwnj;دهيم آي هم&zwnj;وطن بي&zwnj;وطن! خودت را و ما را و وطنت را به خاطر چند دلار نفروش و اين&zwnj;قدر دروغ نگو، و وقتي كسي توجه نمي&zwnj;كند كه بايد چنين موجوداتي را سر جايش نشاند، نتيجه&zwnj;اش همين مي&zwnj;شود.<br /><br />:: <a href="http://noqte.com/daily/index.php?view=293#293">لينك</a> ::</p>  ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">293@http://noqte.com/</guid>
    <dc:subject>روزنوشتها</dc:subject>
    <dc:date>2007-07-11T11:59:41+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>