روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۳۰۹ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۹۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۶ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
نوبلي براي ناجي زمين
يک‌شنبه - ۲۲ مهر ۱۳۸۶

Al Gore - An inconvenient iruth

جايزه صلح نوبل 2007 براي آقاي ال گور اثبات اين مدعاست كه يك سياست‌مدار لزوماً نبايد كار سياسي و شعاري كند. ال‌‌گور پس از انتخابات 2000 آمريكا راهي هوشمندانه برگزيد كه مطمئناً با سال‌ها دعواي حقوقي در مورد انتخابات و بي‌نتيجه بودن آن به موقعيت كنوني نمي‌رسيد. به نظر مي‌رسد اينك محبوبيت او در سطح دنيا و حداقل ميان روشن‌فكران جهان بيش از گذشته باشد. حال ال گور علاوه بر جايزه صلح نوبل 2007 شهرت مثبتي دارد كه بسيار ارزشمندتر از صندلي رياست‌جمهوري آمريكاست.

فيلم مستند علمي و به يادماندني يك حقيقت ناخوشايند و تلاش‌ها و سفرهاي او در زمينه هشدار گرمايش جهاني در طول يكي دو سال گذشته نشان مي‌دهد كه برخلاف لايه‌ي تندرو و جنگ‌طلب سياستمداران آمريكايي، افراد فهيم و صلح جو و علاقمند به سرنوشت تمام ساكنان كره‌ي زمين هم ميان آنها يافت مي‌شوند اگر چه خود ال‌ گور از طرف رسانه‌هاي استيلاجوي وابسته به جناح حاكم آمريكا بارها مورد استهزا و نقد و با عناويني چون «دروغگوي بزرگ» و «بازنده سابق» قرار گرفته است و برخي فعاليت‌هاي علمي و زيست‌محيطي او را رياورزي سياسي و براي تبليغ حزب دمكرات مي‌دانند اما همين تبليغ شرافتمندانه از حمله به عراق و افغانستان و خاورميانه و لشكركشي به ساير نقاط جهان و به كشتن دادن شهروندان آمريكايي بهتر نيست!؟ آيا گفتن از صلح سبز و توجه به تمام بشريت و نه فقط منافع آمريكا موجب اعتماد نيست؟ اين اگر «سياست»‌ورزي نيز باشد منطقي‌تر از تمام چالش‌ها و بحران‌هاي سياسي به نظر مي‌رسد كه جناح جمهوري‌خواه آمريكا را با آن درگير كرده است و موجب سلب اعتماد جهانيان نسبت به آمريكا شده است.

علاوه بر اينها هر روز كه به پايان دوره رياست‌جمهوري بوش نزديك مي‌شويم دمكرات‌ها يك گام جلوتر از جمهوري‌خواهان پيش مي‌افتند و اگر افرادي با ديدگاه فعلي ال گور در رأس امور باشند شايد اين نويدي براي تغييرات صلح‌آميز آينده در سطح جهان باشد، نويد آرامشي كه در خاورميانه از ما دريغ شده است.

:: لينك ::

از مولانا مخوان!
جمعه - ۶ مهر ۱۳۸۶

Jalal al-Din Mohammad Balkhi Rumi (Mowlavi)

اي عزيز! خواهي كه زندگاني روزمره‌ات آسوده باشد از مولانا مخوان! هر كه در بحر مولانا فرو رفت اين زندگاني بر او سخت شد. مولانا عقل دنيايت را زايل مي‌كند و به تو شهود مي‌دهد. مولانا به تو بال مي‌دهد و جهان را بر تو تنگ مي‌كند. مولانا شادي خوش كاذب را از تو مي‌گيرد و به تو شادي محزون راستين مي‌دهد. او خواب خوش ما زندانيان خو گرفته به محبس تن را برمي‌آشوبد و چقدر بي‌خبري نعمتي شيرين است. از مولانا مخوان «تا تو هم در بلا نيفتي» زيرا آنچه مي‌گويد به كار ما دنيايي‌ها نمي‌آيد. مگر اين كه همه با مولانا آشنا شوند و همه به آن «شادي» و مستي كه او مي‌گويد دست يابند. مولوي‌دوست و مولاناخوان و مولوناگو بسيارند اما چون مولانا بودن دشوارتر از هر كلامي است.

سال بزرگداشت مولانا و سالگرد تولد مولاناست. اين روزها بر سر فارس و ترك و ايراني و عثماني و افغاني بودن او دعواست اما دعواي زرسالاري و توريستي است. مولانا متعلق به كسي نبود. متعلق به همه بود و نبود. و متعلق به همه هست و نيست. او انسان ديروز و امروز و فردا و بي‌مرزترين انسان‌ها بود. چه فرقي مي‌كند هوار بكشيم كه مولانا مال ماست اما او را نشناسيم؟ چه فرقي مي‌كند جنگ فارس و ترك راه بيندازيم ولي حتي بيتي از اشعار او را درك نكرده باشيم و انديشه‌ي مولانا ميان عوام جاهل ما راه نيافته باشد؟ مولانايي كه خود مجموع تمام مذاهب بود و از كافر و مسلمان و گبر و نصارا و جهود باورش داشتند و دارند. امروز از متعصب‌ترين مسلمانان تا لائيك‌ترين افراد از مولانا مثال مي‌آورند و اين شگفتي و درس براي تمام ما بس. شايد به خاطر اين كه خود همه را قبول داشت و دشمن هيچ مذهب و نژادي نبود و عجيب‌تر اين كه براي هر فرقه‌اي محل مثال و مرجعي گذاشته است و شگفت‌تر اين كه جهان غرب (انگليسي‌ها، آمريكايي‌ها و آلماني‌ها به ويژه) او را بيش از ما مدعيان شناخته و پاس داشته است. واقعاً اين چه شوري است كه ادوارد براون و آنه ماري شيمل و رينولد نيكلسون و ده‌ها تن ديگر را شيداي مولانا كرده است؟ يك آلماني كه مولانا را درك كرده و شيفته‌ي او شده به حقيقت مولانا نزديك‌تر است يا يك ايراني كه تنها نام او را مي‌داند!؟

مولانا جوهره و مانيفست تمام فرهنگ ماست. مولانا شرف تمام بشريت است و اگر عده‌اي مي‌خواهند به نام او كاسبي كنند به خاطر عدم درك مولاناست. گيريم كه تركيه‌ از قونيه‌ي او خوب پول درمي‌آورند اما واقعيت اين است كه به جز خواص ما در ايران كمتر او را مي‌شناسند و اين مايه‌ي شرمساري است نه جدال‌هاي توريست‌ها و كاسب‌ها بر سر گور او. بايد مولانا را بيش از اينها شناساند و از او گفت.

و تو كه غزليات يا مثنوي‌اش را مي‌خواني اگر قدرت پذيرش داشته باشي هر بار كليدي از آن كشف خواهي كرد و زندگاني ميان كساني كه نمي‌دانند بر تو سخت‌تر و دشوارتر خواهد شد. اشعار او عجيب‌ترين معماها و پازل ها را دارد كه با هيچ منطق رياضي و استدلالي قابل بيان نيست. او به جهان‌هايي دست يافته كه ما قادر به درك آن نيستيم. هر كس به قدر فهم خود كليدهايي از انديشه‌ي او مي‌يابد:

اين چه مي‌گويم به قدر فهم توست

مُردم اندر حسرت فهم درست

 

و نيك مي‌دانيم كه اگر مولانا نبود، شمس هرگز برنمي‌آمد. تولدت مبارك مولاناي ما. روح تو با ماست، در تمام تاريخ.

 

:: لينك ::

به كجا مي‌رويم؟
دوشنبه - ۲ مهر ۱۳۸۶

ذات وبلاگ و استفاده از اينترنت در ايران، بورژوازي است. از آن رو كه تهيه و استفاده از آن به تمكن مالي حداقل متوسطي نياز دارد و علاوه بر گراني تجهيزات كامپيوتري، هزينه‌ي مخابرات و اينترنت آنچنان بالاست كه دسترسي به آن را براي بخش بزرگي از جامعه غيرممكن ساخته است.
به همين دليل بخش بسياري از آنچه كه ما «توليد محتوا» يا اطلاع‌رساني در وبلاگ‌ها و سايت‌هاي اينترنتي مي‌ناميم قسمت بسيار كوچكي از افكار عمومي ايرانيان است و اين بخش كوچك نيز به همان دلايل، ذاتي بورژواانديش و جدا از توده‌هاي وسيعي از مردم دارد و در نتيجه دغدغه‌هايش، علاقمندي‌هايش، اطلاع‌رساني و خبرخواني‌هايش محدود به تفكري بورژوايي مي‌شود. براي بسياري از اين كاربران دغدغه‌هاي بزرگ بشري مانند فقر و جنگ محدود به برداشت‌هاي سانتي‌مانتال و رقيق مي‌شود. براي كسي كه در آپارتماني امن پشت كامپيوترش مثلاً در تهران يا خارج از كشور نشسته رنج واقعي مثلاً يك روستايي بلوچ هنگام توفان شن و نابودي محصولش جز آنچه بر پهنه‌ي مانيتور مي‌بيند و احياناً با «آخي بميرم» و نچ نچ گفتني از آن مي‌گذرد قابل درك نيست و بسياري اخبار و وقايع و مشكلات كه در لايه‌هاي آشكار و پنهان جوامع ما مي‌گذرد و كسي براي رفع آن قدمي برنمي‌دارد.
از همين دست است دغدغه‌ها و تبليغات بسياري از سايت‌هاي فعالان حقوق زنان، حقوق كارگران، حقوق كودكان، حقوق بشر و بسياري مدعيان بازپس‌گيري حقوق ما از نمي‌دانم كي، كه اغلب منفعت‌خواه قشر و گروه خود و يا در پي نان و نام خود هستند و از بسياري حوادث و مشكلات و آسيب‌هاي واقعي در همان زمينه‌ي مورد ادعايشان در بطن جامعه غافلند و به همين ترتيب دغدغه‌ها و انديشه‌هايشان در همان «سطح» و دايره‌ي بسته‌ي خودشان مي‌ماند و از منظر بورژوامآبانه به قضايا نگريسته مي‌شود و تنها همين كه به تاييد يا تشويق خودشان برسد، انگار كل قضيه‌ي حقوق آنها به خير و خوشي حل شده است و اينها نيز وظيفه‌ي خود را انجام داده‌اند. پس چرا هنوز اين مشكلات باقي است!؟ چون هيچ عمل و اكتيويته‌اي جز در قالب كلمات تايپ شده بر صفحه‌ي مانيتور وجود ندارد و خارج از آن بخش تاريك و مبهمي است كه بسياري از ما جرات نمي‌كنند از دنياي مجازي خود را كنده و آن را كشف كنند.
مي‌ماند كاربران عوام (و نه عامه كه محترمند) كه اكثريت تماشاچيان ما را تشكيل مي‌دهند و دغدغه‌هايشان درست به همان نازل بودن عوامي است كه به اينترنت دسترسي ندارد، به همان عوام‌زدگي برخي تماشاچيان فوتبال ما. يك بار مثلاً سايت بالاترين را رصد كنيد. تعداد كليك‌هاي مثلاً روي اين دو جمله را با هم مقايسه كنيد: «تصويري از محمدرضا گلزار در حال انگشت توي دماغ كردن» و «ريشه‌هاي فقر فرهنگي در ايران». كدام مورد اقبال است!؟ و ما داريم كجا مي‌رويم؟ و آيا بود و نبود اينترنت فرقي به حال ما در پيشرفت فرهنگي و آگاه‌سازي و روشن‌گري دارد؟

:: لينك ::

رژيم اسلامي
پنج‌شنبه - ۲۹ شهريور ۱۳۸۶

نكته جالبي است اين: تحميق رسانه‌اي يا: تفسير يه توپ دارم قلقليه! و به عبارت ديگر استحمار رسانه‌اي. امروز هم يك آگهي در صدا و سيما ديدم با اين مضمون: «بهتر است سحري خصوصيات وعده‌ي نهار را داشته باشد تا از گرسنگي در طول روز جلوگيري شود». و يا آگهي‌ها و نقل قول‌هايي كه روزه موجب سلامت جسم شماست. خب پس اين وسط خدا و گرسنگي كشيدن كجا رفت!؟ اصلاً رمضان بدون گرسنگي با شعبان چه فرقي دارد!؟ اين همه گسترش ريا و تزوير براي چيست؟ و البته اين همه متخصصان تغذيه هم براي سلامت جسم وجود دارند. سراسر آگهي‌ها و تبليغات اين روزها در صدا و سيما معطوف به سلامت معده و روده شما با روزه‌داري شده است و برخي هم انگار فرصتي براي «رژيم اسلامي» يافته‌اند!
طرف سحري دو ديس برنج همراه ران و سينه‌ي مرغ چاق و چله به اضافه يك كيلو خرما را توي سوراخ گردنش مي‌ريزد و افطاري هم دو برابر آن را مي‌بلعد كه چي شده، روزه فرمودند. در طول روز هم سگرمه‌هايش در هم است و جواب كسي را نمي‌دهد و براي كسي هم كاري انجام نمي‌دهد.
اين نفس رمضان و روزه گرفتن مگر براي اين نيست كه گرسنگي بكشي تا درد آن گرسنه‌ي بيچاره را بفهمي؟ كدام سلامت جسم؟ كدام جلوگيري از گرسنگي؟ سر چه كسي كلاه مي‌گذاريد؟ ما يا خدا!؟ راست مي‌گويي مثل همان گرسنه‌ي مستمند سحري نان خشك بخور، در طول روز كار سخت و طاقت‌فرسا بكن بعد افطاري دوباره مثل او همان نان خشك را بخور تا بفهمي روزه گرفتن و گرسنگي كشيدن يعني چه و برخي همنوعانت چگونه زندگي مي‌كنند. نه!؟

:: لينك ::

راه رفتن روي مين
دوشنبه - ۲۶ شهريور ۱۳۸۶

مدتي ديگر سالگرد حمله‌ي ارتش صدام به ايران است. فكرش را بكن، نيم‌قرن بيشتر گذشت. ناداني است اگر بگوييم جنگي بود و گذشت. آن هشت سال جنگ همه چيز ما را تغيير داد، فرهنگ و سياست و حتي ارتباطات ميان مردم و بسياري چيزها. حالا كه به آن زمان برمي‌گرديم و به ستوني از نام بيش از يك ميليون كشته و صدها هزار مجروح و معلول نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم براي نسل حاضر نام بردن از جنگ و آنچه گذشت جذابيتي ندارد. شايد علت آن برمي‌گردد به سياست‌هاي غلط بعد از آن كه برخلاف كشورهاي جنگ‌زده‌اي چون ژاپن و آلمان و حتي ويتنام، جامعه‌ي ما را به جاي همگرايي براي بازسازي به سمت مصرف‌گرايي سوق دادند.
ولي ما نمي‌توانيم جنگ هشت ساله را از ياد ببريم. ما نمي‌‌توانيم نسبت به اين «برش» از تاريخ معاصرمان بي‌تفاوت باشيم. تفاوت «نسل دوم» با نسل پيش و بعد از آن در همين‌جاست كه تا چشم باز كرد جز جنگ و مصيبت نديد و حالا آن سال‌هاي آتش در روان جمعي او حك شده است. اين آركي‌تايپي شوم را تنها كساني حس مي‌كنند كه از نزديك با اينها درگير بوده باشند. مطمئناً مايي كه سال‌ها در جنگ داخلي و بمباران و گلوله‌باران بوده‌ايم ديدگاه و نگرش‌مان نسبت به جهان با كسي كه از اين وقايع دور بوده يا اينها را به دليل بُعد زماني و مكاني نديده متفاوت است.
براي من يكي، جنگ و صلح آن‌قدر دغدغه‌ي بزرگي است كه نه در اين وبلاگ كه در نوشته‌هاي ديگر يك كتگوري جداگانه براي آن باز كرده‌ام. چون شاهد و راوي اين تاريخ خونين بوده‌ايم. مي‌دانم براي برخي اين دغدغه قابل درك نيست اما «كودكان مرز و جنگ» خوب مي‌دانند هراس راه رفتن روي مين يعني چه. آنها خوب مي‌دانند اينك در «دارفور» چه خبر است چون طعم جنگ داخلي را چشيده‌اند و خوب مي‌دانند كه حمله‌ي ارتش يك كشور به كشور ديگر چه معني مي‌دهد چون طعم جنگ خارجي را هم چشيده‌اند. آنها خوب مي‌دانند يك مجروح شيميايي چه مي‌كشد چون هنوز كه هنوز است بمباران‌هاي شيميايي روستاها و شهرهاي مرزي‌شان قرباني مي‌دهد. براي ما كودكان مرز و جنگ كه نبردها و خونريزي‌هاي متعدد را در اين برش خونبار از تاريخ ديده‌ايم، اين دغدغه‌ها و كابوس‌ها به جزيي از خاطره‌ي جمعي همه‌ي ما مبدل شده است. كابوس‌هايي كه كسي نمي‌داند تا سرش نيايد و اميد داريم نسل بعدي فردايي بهتر از حال و گذشته‌ي ما داشته باشد و قدر صلح و آرامش را بداند چرا كه تا وقتي فرهنگ صلح و نفي خشونت و لزوم آن باور نشود همه‌ي ما داريم روي مين راه مي‌رويم.

:: لينك ::

<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۳۰ ۳۱ ۳۲   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
خسرو ناقد
حسن درويش‌پور
نيک‌آهنگ کوثر
يونس شكرخواه
مهدي حكيمي
مصطفي قوانلو قاجار
رويا صدر
سيمين چايچي
نيما اكبرپور
حسين جاويد




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: