روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۲۹۲ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۷۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
■ ايرانيان موفق!؟
دوشنبه - ۲۰ آذر ۱۳۸۵

چندي است با اين كلمه «ايرانيان موفق» كلنجار مي‌روي. در اغلب رسانه‌ها و سايت‌ها و در ذهنيت بسياري از ما وقتي جستجو مي‌كني با تعدادي اسامي برخورد مي‌كني به نام ايرانيان موفق.  بعد كه اين سياهه را مي‌بيني اين‌گونه تعريف شده كه «ايراني موفق» با اين ديدگاه و تبليغات يعني كسي كه:
1- خارج از ايران باشد.
2- حداقل چند دهه پايش را به ايران نگذاشته يا خارج از ايران به دنيا آمده باشد.
3- در يك موسسه بزرگ مانند ناسا و گوگل و غيره كار كرده باشد.
4- حداقل بخشي از نام او حتي با اندك سيلاب ممكن هم كه شده ايراني باشد كه موجبات افتخار در كردن ما را فراهم كند، مانند: كريستين امان‌پور يا پي‌ير اميديار! هر چند طرف خود هم روي ايراني بودنش چندان رغبتي نشان ندهد.
5- زبان مادريش را تقريباً يا كاملاً فراموش كرده باشد (به دليل بند دوم!).
ايراني موفق از ديدگاه ستايشگر بيگانه‌پسند برخي، يعني كسي كه خارج از ايران موفق باشد. البته لازم به توضيح و تاييد نيست كه در محيط نخبه‌كش ايران به دست آمدن اين نوع «موفقيت»‌ها تا چه حد دشوار و در واقع غيرممكن است. فرار مغزها و بسياري مسائل و مصائب ديگر و عقب‌ماندگي داخلي و فشار خارجي، موجب شده كه «موفقيت» را تنها در خارج از مرزهاي ايران تعريف و جستجو كنيم. اين متاسفانه يك «ضدفرهنگ» است كه دامنگير اذهان ما شده است.
ولي پرسش اين است كه آيا ايراني موفق يعني همين‌ها و همين ديدگاه؟ و آيا معناي موفقيت همين است؟ رسيدن به پول و شهرت و سمتي در يك شركتي خارجي يا فلان دانشگاه؟ پس تكليف كساني كه در ايران هستند و استعداد يا علم‌شان به هر دليلي از جمله شرايط جامعه‌ي نخبه‌كش مي‌سوزد و جايگاه تبليغي ندارند چه مي‌شود؟ يا حتي بسياري از ايرانيان خارج از كشوري كه به هر حال در موقعيت و جايگاه علمي و فرهنگي خود موفق هستند اما در تيتر رسانه‌ها و ليست سلبريتي‌ها نيستند. آيا مثلاً يك مكانيك يا يك كشاورز يا تكنيسين موفق كه در كار خود پيشرفتي كرده يا وسيله‌اي براي كمك به هم‌وطنانش ساخته يا پزشكي كه فارغ از پول و شهرت تمام دانش و توانش را براي معالجه بيماران در داخل ايران به كار گرفته، يا اين همه اهل فرهنگ و هنر، ايراني موفق محسوب نمي‌شوند؟ و آيا موفقيتي كه با سختي و رنج و در محيطي اينچنين به دست بيايد ارزشمندتر است يا در محيطي كه همه گونه امكانات براي بسياري افراد فراهم است؟
يا حتي ما كمتر مخترعين و دانشمندان و اهل علم خودمان را مي‌شناسيم اما اگر طرف در يك شركت آمريكايي يا اروپايي كار كند ولو كارمند جزء هم باشد مي‌گوييم: به! فلاني در فلان شركت آمريكايي كار مي‌كند و موجب افتخار ايران است! يا در نمونه داخلي آن در يك جشنواره فرهنگي هنري علمي يا سينمايي خارج از كشور چند دلاري و تكه تنديسي ببرد اين مي‌شود ايراني موفق! يعني كه ما هنوز با همه‌ي ادعا نتوانسته‌ايم قبله‌مان را در خاك خودمان بسازيم و هردم به قبله‌‌ي ديگران نماز مي‌كنيم.
چرا؟ چرا؟ چرا؟ واقعاً چرا!؟ چون طرف فقط نامش ايراني است؟ به خاطر يك چيز مجازي که هيچ عمل و حرکتي براي ايران جز نامش از او مشاهده نمي‌شود؟ بعد مي‌بينيم كه او بيشتر دارد براي «ديگران» كار مي‌كند تا ايران! دستكم موفقيت او يك چيز شخصي و براي خود است. دارد خانه‌ي ديگران را آباد مي‌كند تا خانه‌ي خودش بعد ما افتخار مي‌كنيم كه او يك ايراني موفق است!؟ البته هستند از آن نوع افراد موفق كه نام‌شان هم ايراني است اما ته دل‌شان ايران را ديگر به يك ور خودشان هم حساب نمي‌كنند و حتي ابا دارند كه از آنان به عنوان ايراني نام برده شود. اين حقيقت دارد اگر چه به مذاق برخي خوش نيايد.
به آن همه جوانان در رشته‌هاي علمي و صنعتي و فرهنگي فكر مي‌كني كه اختراعات و اكتشافات و عقايد و ايده‌هايشان چگونه در كوران نخبه‌كشي سياسي و اجتماعي مي‌سوزد و كسي نامي از آنان به عنوان ايرانيان موفق نمي‌آورد. و به آن كسي كه در هر جايگاه و شغلي كه هست تلاش دارد تا به ديگران كمك كند، اوست كه بيشتر موجب افتخار ايران است چون خانه‌ي خود را مي‌سازد نه خانه‌ي ديگران را.

:: لينك ::

با هم ولي تنها
يک‌شنبه - ۱۹ آذر ۱۳۸۵

 

  

مردها نعره مي‌زنند و زن‌ها جيغ مي‌كشند. توده‌ي بي‌شكل و خميرمانندي از آدم‌ها، آدم‌هايي كه مست و مسحور از فضا و زمان فرياد مي‌زنند. وقتي فرد در چنين موقعيتي قرار مي‌گيرد مثل فردي به خلسه رفته و مانند تكه خميري آماده است كه به هر شكلي دربيايد. سياستمداران به خوبي اين را مي‌دانند كه از اين توده‌ي بي‌شكل و قاعده چگونه استفاده كرد. توده‌ي نامنظمي كه اختيار آن دست خودش نيست و مي‌تواند به هر قالبي در آيد و به هر سمتي برود. بزند، ويران كند يا تنها داد بزند و عصبيت ايجاد كند يا خود را تخليه كند و در نهايت آنچه يك يا چند نفر خاصي كه مي‌خواهند را به هدف‌شان برساند.
اين تجمع موقت و اتفاقي و توده‌وار كه فكر مي‌كنند مي‌دانند چه مي‌خواهند اما در حقيقت نمي‌دانند، از دستاوردهاي پروپاگانداي عصر جديد است. به ندرت پيش آمده كه جمعي اين‌چنين بدانند واقعاً چه مي‌خواهند. وقتي از همه با هم سوال كني يكصدا چيز مشتركي را تكرار مي‌كنند كه حاصل فضا و زمان موجود و به اصطلاح امروزي «جوزده» شدن است يا تاثير واژگان موتيف‌واري است که عده‌ي خاصي به مغز آنان تزريق كرده‌اند. اما وقتي اين توده‌ي بي‌شكل و قاعده پراكنده مي‌شود و به صورت «فرد» در مي‌آيد يا «چون به خلوت مي‌رود»، مي‌بيني نظرات‌شان متفاوت است. اركستري از سازهاي ناهمگون كه در جمع همصدا و هارمونيك مي‌نمايد و گاه موسيقي وحشتناك و گوشخراشي توليد مي‌كند كه به ظاهر متحد و يكصداست. اما وقتي جدا مي‌شود به اين باور مي‌رسي كه تمام حاصل اين جمعي كه كنار هم گرد آمده‌اند فقط براي آن لحظه يا ساعت زودگذر بوده است. يك وحدت موقت كه اول و آخرش همان كثرت است.
پروپاگاندا به خوبي اين انعطاف موم‌مانند توده‌ها و ايجاد فضاي بيخودكننده‌ي جمعي را مي‌شناسد و مي‌داند در چنين موقعيت‌هايي فرد اختيارش دست خود نيست. فرد داد مي‌زند: آزادي! اما آزادي در كار نيست، او خود حلقه‌ي زنجيري در اين جمع است كه خواسته و ناخواسته به شكل يك جماعت مسخ شده و از او اغلب استفاده‌ي سياسي مي‌شود.
مردها نعره مي‌زنند و زن‌ها جيغ مي‌كشند. توده‌ي بي‌شكل و خميرمانندي از آدم‌ها، آدم‌هايي كه مست و مسحور از فضا و زمان فرياد مي‌زنند، شعار مي‌دهند و محكوم مي‌كنند. اين است: تظاهرات.

:: لينک ::

زيباي قاتل
شنبه - ۱۸ آذر ۱۳۸۵

 AK-47

مدتي پيش سالروز تولد ميخائيل كلاشينكف بود. مردي روسي كه سالم و سرحال و قبراق زندگاني مي‌كند و بر افتخاراتش مي‌افزايد اما سلاح كوچك او هر ساله خون هزاران نفر را بر خاك اين سياره مي‌ريزد. آقاي كلاشينكف هر چقدر هم متظاهرانه يا حتي از صميم قلب، خود بگويد: «تنها آرزوى من اين است كه چندان زندگى كنم تا ببينم جهان ما ديگر نه به مسلسل كلاشينكف نياز دارد، نه به هيچ سلاح ديگر»، باز هم نمي‌تواند نام خود را از يكي خونريزترين سلاح‌هاي دست بشر كه بيش از هر اسلحه و بمب ديگري تاكنون انسان‌ها را به ديار عدم فرستاده پاك كند.
هر ساله صدها هزار قبضه كلاشينكف و مدل AK-47 در 14 كشور جهان و با قيمت اندكي حدود 30 دلار ساخته مي‌شود كه به هر حال فروش آنها به «بازار» احتياج دارد. بازاري خونين كه به يك غائله‌ي مرزي، نژادي، مذهبي، سياسي، اقتصادي و تفرقه و دسيسه و توطئه و ايجاد عصبيت براي آدم‌كشي نياز دارد. كار سياستمداران به وجود آوردن چنين بازاري و يا ايجاد قداست براي اسلحه است تا اسلحه‌فروشان سود ببرند.
كلاشينكف زيباست، خوشدست و دقيق است. گرينوف و سيمينوف نيز نمونه كلاس بالاي ماشين آدم‌كشي از خانواده كلاشينكف هستند كه با زرق و برق و خوشدستي‌شان دل هر كسي را مي‌برند كه با شليكي مغزي را پريشان بكند.  
كلاشينكف آرزوهاي خشونت‌بار پسربچه‌هاي پاپتي جهان سومي را كه با سلاح‌هاي چوبي كيو كيو بنگ بنگ مي‌كردند برآورده مي‌سازد و آنها را «بزرگ» مي‌كند. كلاشينكف دقيق مي‌كشد، تميز مي‌كشد، مناسب براي هر شرايط آب و هوايي است چه جنگل‌هاي گرمسيري كامبوج يا دشت‌هاي سرد چچنستان و چه كويرهاي چاد و بيابان‌هاي دارفور سودان. در شهر يا روستا فرقي نمي‌كند، كلاشينكف مي‌تواند هر لحظه و هر جا آدم بكشد.
در فيلم «ارباب جنگ» بازرس ويژه به قاچاقچي اسلحه مي‌گويد: «سلاح‌هاي اتمي در انبارهاي خودشان هستند. اين كلاشينكف توست كه هر سال هزاران نفر را مي‌كشد». درك عمق اين حقيقت، اين فاجعه، اين مصيبتي كه آقاي كلاشينكف و بسياري اسلحه‌سازان ديگر چون او و همتايان غربي‌اش بر سر بشريت آورده‌اند تنها از كساني برمي‌آيد كه در روآندا، لبنان، كردستان، بوسني، سودان، افغانستان، عراق، اريتره، آمريكاي لاتين و بسياري سرزمين‌هاي ديگر موسوم به جهان سوم اين فجايع را ديده و لمس باشند.
سلاح‌هاي اتمي و شيميايي و موشك‌هاي دوربرد و توپ و تانك و هواپيما در برابر اين كشتار پنهان سلاح‌هاي سبك، بي‌خطرتر به نظر مي‌رسند. كلاشينكف ساخته‌ي خود اهريمن در كارخانه‌ي دوزخ است. «كلاشينكف» و «پشه مالاريا» با همه‌ي كوچكي‌شان و همه‌ي ناديدني‌شان بيش از هر بلايي آدم‌ها را كشته‌اند. كلاشينكف و به طور كلي اسلحه، ننگين‌ترين اختراع بشريت است.

:: لينك ::

چه فيلم‌هايي مي‌آيند؟
يک‌شنبه - ۵ آذر ۱۳۸۵

سال 2007 كم‌كم دارد از راه مي‌رسد و فيلم‌هايي جنجالي نيز در راهند. فيلم‌هايي كه بعضي‌هايشان تا آخر 2006 اكران خواهند شد و بقيه هم ظاهراً اوايل 2007 بايد سر و كله‌شان پيدا شود. بعضي‌هايشان گيشه پسندند و دو سه تا از آن نوعي علايق و دغدغه‌هاي شخصي مثل اينها:

 

Zodiac

زودياك

بالاخره ديويد فينچر محبوب با آن نگاه روان‌شناسانه و اجتماعي و البته استادانه به سينما، فيلم جديدش را (محض خاطر دل من هم كه شده!) آماده كرده كه 2007 سينماي جهان را بتركاند. زودياك كه به فارسي خودمان (منظورم عربي است!) مي‌شود: منطقة البروج! همان نگاه فيلم هفت را دارد. يك قاتل سريالي در سانفرانسيسكو كه به قتل 37 نفر اعتراف كرده و محض تفنن در هر صحنه‌ي قتل سرنخي را عمداً گذاشته و غيره! براي ديدن اين وغيره كه روايت يك خبرنگار از ماجراست منتظر مي‌مانيم. نديده ديدني است چون ديويد فينچر يعني هفت، بازي، باشگاه مبارزه و چون ديويد فينچر يعني سينما! سايت زيباي آن را هم ببينيد.

 

The Good Shepherd

 چوپان خوب

رابرت دونيرو برخلاف بسياري از بازيگراني كه يكباره عشق كارگرداني به سرشان مي‌زند و فيلم ضعيفي مي‌سازند، با فيلم زيبا و جمع و جور «يك داستان برانكسي» ثابت كرد كه اهل بخيه است. يك كارگرداني قابل قبول با يك داستان جذاب كاپولايي و البته كمي هم شهرت پيشين رابرت دونيرو. حالا دونيرو با اين تشويقي كه من در انتهاي فيلم برايش كردم! قوت قلب گرفته و دومين فيلمش را هم ساخته به نام چوپان خوب كه از قرار معلوم حسابي قرار است در صدر اخبار رسانه‌ها قرار گيرد چون اول از همه در اين فيلم از مقادير متنابهي آنجلينا جولي براي دوستدارانش استفاده كرده (كه ما اهلش نيستيم) و در درجه دوم اهميت! فيلمي افشاگرانه و سياسي و روايتي در مورد سي.‌آي.‌اي و  دستگاه‌هاي اطلاعاتي آمريكاست. ديگر چه شود! ببينيم چوپان خوب (عيسي مسيح!؟) با گله‌ي گوسفند و رعيت‌هايش چه مي‌كند. غير از آنجلينا جولي، مت ديمون و خود رابرت دونيرو هم در فيلم حضور دارند. مثل اين كه قرار است اين فيلم قبل از 2007 و در ماه دسامبر و نزديك كريسمس اكران شود.

 

Sin City

 شهر گناه 2

دومين قسمت از ساخته‌ي مشترك رابرت رودريگوئز و فرانك ميلر: شهر گناه 2 فيلمي زيبا، با چهره‌هايي عجيب و دفرمه و تصاويري كه بيشتر جاها يادشان رفته رنگش كنند! يك كار گرافيكي بي‌نظير در سينما و نگاه اكشن و  رابرت رودريگوئزي با داستان‌هاي كميك بوكي فرانك ميلر و البته نظارت استاد ديگر اين نوع سينما يعني كوئينتين تارانتينو. در سين‌سيتي 2 اغلب بازيگران قبلي غير از بروس ويليس حضور دارند. اگر از سين‌سيتي قسمت اول آن لذت برده ديده باشيد مسلماً منتظر خواهيد ماند ببيند شهر گناه 2 بايد چه شاهكار گرافيكي ديگري باشد. مثل اين كه مشغول شهر گناه 3 هم هستند كه قرار است 2008 اكران شود.

 

Lady in the water

بانو در آب

مانوج ‌نايت شيامالان استاد بي‌بديل پيوند عرفان شرقي و فضايي با غرب و فيلم‌هاي مذهبي- وحشتناك – فرازميني- روحي- رواني- سانسكريت (اين ديگر چه ژانري است؟). پس از حس ششم، دهكده، نشانه‌ها و ناشكستني (نشكن!)، بانو در آب را ساخته كه در اكران افتتاحيه در جولاي گذشته 18 ميليون دلار فروخت. ام.نايت شيامالان در سال‌هاي اخير سينماي هاليوود را حسابي تكان داده و به يك نام موفق تبديل شده است. بانو درآب قصه‌ي ظهور يك پري دريايي در نوشهر... نه در يك استخر واقع در يك مجتمع مسكوني است كه مدير آن با او ارتباط برقرار مي‌كند. ما كه هنوز نديديم.

 

چند فيلم چرت و پرت دوست داشتني ديگر هم مثل مرد عنكبوتي3 و دزدان درياي كارائيب 3 و  جان سخت 4 و پارك ژوراسيك 4 و هري‌ پاتر 5 و فلان و بيسار چند بودند كه آنها مستلزم ديدن با پيژامه در محفل خانوادگي هستند. چند فيلم ديگر هستند که فرصت کنم مي‌نويسم.

 

:: لينك ::

وبلاگ در رو در رو
جمعه - ۳ آذر ۱۳۸۵

 Weblog

صحبت كردن در مورد وبلاگ‌هاي ايراني با شبكه‌ها و تلويزيون‌هاي خارجي چيزي شبيه رقصيدن توي پيت است (شما مي‌توانيد هر فعل ديگري دوست داشتيد و علاقمند بوديد به جاي رقصيدن بياوريد!) اما اگر خداي نكرده خداي نكرده خداي نكرده زبانم لال صدا و سيماي ايران بعد از سال‌ها متوجه شود كه چيزي به نام وبلاگ وجود دارد كه مي‌توان در مورد آن صحبت كرد، بايد آن را به فال نيك گرفت. ولو در كم بيننده‌ترين شبكه تلويزيون ايران يعني در شبكه 4 و در بدترين ساعات پخش يعني ساعت يك ربع به 12 نصف شب روز جمعه و با كوتاه‌ترين زمان ممكن! البته ما كه در كنداكتورش هيچ توضيحي نديديم.

امشب سوم آذر در اين شبكه و روز و ساعت فرخنده! بخشي از آي‌كيوي صدا و سيماي جناب ضرغامي متوجه شده كه چيزهايي به اسم وبلاگ وجود دارد كه ملت سرشان را مي‌كنند توي مانيتور و انگشتان‌شان را روي كي‌برد تكان تکان مي‌دهند و افاضات بيرون مي‌دهند. به همين خاطر از دو تن از دوستان‌مان آقا رضا شكراللهي و آقا مصطفي قوانلو قاجار دعوت كرده كه در برنامه رو در رو بيايند و  با مجري‌گري دكتر الستي و در برنامه‌ نشست وبلاگي در تلويزيون به ملت حالي كنند كه وبلاگ چيست. اميدواريم كه حرف‌هاي خوب خوب زده باشند (مثلاً تلويزيون خوبي دارين به وبلاگ با حال نقطه ته خط سر بزنيد و از اين حرف‌ها!). به هر حال اميدواريم اين نشست‌ها در شبكه‌هاي ديگر تداوم داشته باشد. دوستان ياد شده هم چهره‌هاي خوب و وجيهي هستند.

ايهاالبلاگرين، فقط دوربين ديديد عين بعضي نديدبديدها يهو جوگير نشويد ادعاي پدرخواندگي و ظل‌اللهي بكنيد! هر چند فقط در غربت از اين لاف‌ها توان زد.

 

* پسانوشت:

آقا گفتيم بلند شدن اين بخارها از صدا و سيما بعيد است. به اينجا توجه کنيد:

من کلاً عذرخواهي مي‌کنم!

دشمنت شرمنده! ولي کاش حداقل اين‌قدر عقل داشتند که آن را در سايت مي‌گذاشتند که بعيد است. مابه اين نتيجه مي‌رسيم که وبلاگ چيزي مثل ساز موسيقي است. در عالم واقعي وجود دارد و صدايش را مي‌شنويم اما در صدا و سيما «مگو»ست. مثل اين که بايد منتظر تلويزيون «زمانه» بمانيم. حيف تخمه و هجوجکي که خريده بوديم. گفتيم با بچه‌ها يک فيلم وبلاگي هم ببينيم :(

 

:: لينک ::

<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۱۱ ۱۲ ۱۳   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
خسرو ناقد
هادي حيدري
شادي ضابط
داريوش محمدپور
مهرداد هاني
مهدي جامي
فهيمه خضرحيدري
حسن جعفري
يونس شكرخواه
حسن درويش‌پور




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: