روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۳۹۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۷۹ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
كامكارها، حلقه وصل فرهنگ‌ها
پنج‌شنبه - ۳۰ شهريور ۱۳۸۵

● هزاران قطعه موسيقي، چند آلبوم گروهي و فردي، حضور در صدها كنسرت، اركستر و جشنواره، ده‌ها كتاب و كلاس آموزشي و آموزش صدها هنرآموز، صدها كليپ و برنامه تلويزيوني و موسيقي فيلم و فعاليت‌هاي ديگر. تقريباً در كمتر آلبوم موفقي نام حداقل يكي از کامکارها وجود ندارد.
فرزندان استاد حسن كامكار، سه دهه روح موسيقي پرشور و سحرآميز كردي را از دل كوهساران كردستان بيرون آورده و وسعت داده و حلقه‌ي وصل فرهنگ‌هاي گوناگون ايراني و ارتباط آن با جهان شده‌اند. كار آنها و تاثيرشان بر موسيقي معاصر ايران، شگفت و شايسته‌ي تقديري بيش اينهاست كه شايد يك دو سال ديگر در سي‌امين سال فعاليت رسمي گروه بايد از آنان تقديري شايسته‌تر از اينها به عمل آورد.

● گروه 12 نفره‌ي كامكارها، ديرپاترين گروه موسيقي ايراني هستند كه حتي در تاريخ موسيقي غربي و موسيقي جهان نيز چنين گروهي با اين سابقه و قدمت كه اعضاي آن همچنان هسته‌ي اوليه و افراد خود را حفظ كرده و از گروه جدا نشده باشند، بي‌سابقه است و اين تقريباً يك ركورد به شمار مي‌رود! حتي نسل بعدي كامكارها و همسران‌شان به گروه اوليه اضافه شده است.

● شايد اين عنصر خانواده است كه اين سابقه و ديرپايي را به وجود آورده است با اين وجود باز هم همين درخور تحسين است چرا كه اختلافات در گروه‌هاي هنري حتي دامنگير خانواده‌ها نيز خواهد شد اما كامكارها توانسته‌اند با حفظ يگانگي عجيب خود، اين گروه را حدود سه دهه در اوج حفظ نمايند و همچنين تلاش مداوم و پويايي خستگي‌ناپذير آنها كه روز به روز بهتر مي‌شوند، ياد مي‌گيرند و توليد مي‌كنند. هوشنگ و ارسلان به خوبي توانسته‌اند به تدريج كار بقيه را با علم موسيقي و امروزي كردن آن هدايت كرده و بهبود بخشند. آنها به خوبي توانسته‌اند روحيه‌ي واقعي جامعه‌ي صلح‌طلب و فرهنگ‌دوست مردمان كرد و لطافت هنر ايرانيان اصيل را به دنيا نشان دهند.

● يكي ديگر از جنبه‌هاي ارزشمند كار كامكارها اين است كه توانسته‌اند در طول اين سال‌ها با وجود فشارهاي شديد و ممانعت‌ها و مصائبي كه بارها به صورت آشكار و پنهان دچار آن شده‌اند و آزارها و سياست‌هاي نابخردانه و كج‌فهمي‌هاي غيرفرهنگي، گروه‌شان را حفظ كنند و همه مي‌دانيم در اين شرايط در ايران اين كار كمي نيست و افراد بسياري نيز به تنهايي هم به زور توانسته‌اند خود را حفظ كنند و به كارشان ادامه بدهند چه رسد به يك گروه! و همين پايداري در شرايط سخت و فشار، خودش نوعي «هنر» است كه ارزش كار آنان را مضاعف مي‌كند. ممانعت‌هاي اخير از برگزاري اجراي كامكارها بيشتر به ضرر فرهنگ و هنر ايران است.

● جدا از كار گروهي كه نمايش كاملي از وحدت و همراهي كامكارهاست، تك‌نوازي‌هاي هر يك نيز به تنهايي استادانه و سرشار از شور است. اين كه مي‌گوييم: «حلقه‌ي وصل» به دليل فعاليت‌ و حضور گسترده‌ي آنها در آثار ديگران و سواي كار گروهي خودشان است كه علاوه بر تقويت فرهنگ خود به تقويت فرهنگ ديگران كمك مي‌كند و اين كاري است كه نه تنها كامكارها بلكه بسياري از اهل فرهنگ و هنر ساير اقوام ايراني انجام مي‌دهند و بهترين شيوه نيز همين است نه تسلط يك فرهنگ خاص. اين ديدگاه مسالمت‌آميز و انساني و بخش مثبت فرهنگ‌هاست كه با تعصب قومي منافات دارد.
شايد كمانچه‌ي اردشير يا تك‌نوازي زيباي سنتور اردوان كه گاهي با آن كوك عجيب به پيانو پهلو مي‌زند يا سازهاي كوبه‌اي نظير دف و حتي ساز مهجور رباب توسط بيژن نيز به تنهايي و خارج از نام گروه، ارزش ديگر باشد كه در موسيقي و قطعات بسياري از ديگران  از آن استفاده شده است.

● «اوراد» آخرين كار كامكارها بود كه سال گذشته وارد بازار موسيقي شد. اوراد از نام قطعه شعري از «مولوي كُرد» شاعر و عارف شهير كرد گرفته شده است. كامكارها ناگزير شدند ظاهراً به دليل موانع مذهبي در ايران مبني بر حرام بودن صداي خواننده‌ي زن، (صبا كامكار و مريم ابراهيم‌پور) آن را در كردستان عراق ضبط و تكثير نمايند. شيوه‌ي جديد آوازي آنان با عنوان اورادخواني بسيار بديع و جالب توجه است اما به نظر مي‌رسد كه كيفيت صدابرداري و ضبط موسيقي آن كيفيت مطلوب استوديوهاي ايران را ندارد.

● يكي از ايراداتي كه به گروه كامكارها وارد است، نبود خواننده است و نقدهايي بر بيژن كامكار كه به عنوان تنها خواننده‌ي گروه مطرح شده است. در مقطعي كار با شهرام ناظري نيز با وجود برخي ويژگي‌هاي مثبت نتوانست آن پرستيژ لازم به كامكارها در مورد آواز را بدهد چرا كه به نظر مي‌رسيد با وجود كرد بودن و همزباني هر دو يعني هم شهرام ناظري و هم كامكارها جنس موسيقي و آواز آن‌دو با هم اندكي متفاوت است.
هر چند گروه كامكارها بيشتر موسيقي‌محورند تا خواننده‌محور و در آثار جديد خود نظير اورادخواني، بر گروه‌خواني و كرال بيشتر تاكيد كرده‌اند. اما انصافاً بسياري از كارهاي بيژن به آن ضعفي هم كه منتقدين مي‌گويند نيست! به اين بخش كوتاه از سمفوني قديمي و بسيار زيباي «بهاران آبيدر» با صداي او توجه كنيد:
باران بارانه / بخشي از سمفوني بهاران آبيدر/ هوشنگ كامكار و اركستر سمفونيك تهران/ خواننده: بيژن كامكار

::لينک ::
يك كاميون نوشابه براي خودم
سه‌شنبه - ۲۸ شهريور ۱۳۸۵

يك بار با دمپايي سوسكي را كشتم و خانواده‌اش از قصاص گذشتند.

«از آن جا که اين روزها مد شده است آدم‌ افتخاراتش را در وب‌لاگش بنويسد...» ما هم شمه‌اي بسيار كوتاه از افتخارات بي‌بديل و رزومه‌هايمان را در سايدبار وبلاگمان نوشتيم تا بدانيد وبلاگ چقدر در كسب افتخار مهم است و اصلاً اگر وبلاگ نبود اين همه مصلح و مبارز و ادبا و فقها و سياستمداران از كجا معلوم مي‌شدند؟ باشد كه بدانيد با كي طرفيد:

- نويسنده، پژوهنده، گرافيكنده، طراحنده، زورنامه‌نگار، خبرننگار، شاعر (مثل همه)، عارف، معروف، اديب، ميكروب‌شناس، جامعه‌شناس، روان‌شناس، خداشناس و سرشناس.
- داراي ديپلم معتبر با مهر و امضا با استامپ آبي در زمينه‌ي بهداشت كه خيلي مهم است.
- داراي كارشناسي غيرمعتبر ادبيات فارسي دانشگاه پيام گور.
- چندين مدرك و گواهي كامپيوتر، فيلم‌سازي، جوشكاري، نقشه‌كشي، گازرساني و مدارك ديگر كه گم‌شان كرده‌ام و به هيچ دردي هم نمي‌خوردند.
- سازنده فيلم‌هاي بزرگي چون بن‌هور، ده فرمان، ال‌سيد و آكواريوم را مي‌شناسم.
- دراز.
- طراح و مجري نشريات درپيت.
- دارنده‌ي مدال افتخار و جي تي آي و فارنهايت كه همه‌شان را تا آخر بازي كرده‌ام.
- همكاري ذهني با بزرگاني چون بيل گيتس و استيو جابز در مورد فن‌آوري‌هاي جديد كامپيوتري
- علاقمند به ديدن كونگ‌فوي فوكنتاكت، جيت‌كان‌دو، ووشو شائولين، تاي چي، بروس لي و جت لي. از تكواندو و كونگ‌فو توآ هم خوشم نمي‌آيد.
- داراي كمربند مشكي، قهوه‌اي و آبي براي شلوارهاي مختلف.
- بعد از خواندن كيهان ورزشي دوش مي‌گيرم.
- ذرت مکزيکي به من علاقه‌ي خاصي دارد.
- داراي يك دست لباس رسمي كردي گرانقيمت كه رضا گنجي هم آن را پوشيده و مي‌داند.
- شركت در همايش دين و مدرنيته براي كسب سوژه‌هاي طنز.
- شركت در همايش‌هاي طنز براي كسب سوژه‌هاي ديني.
- داراي كارت پايان خدمت پرس شده از نوع خشك.
- مسلط به شطرنج، تخته‌ نرد، حكم، بلوف و يه قل دو قل.
- يكي از فنزهاي معتبر كارتون گربه سگ.
- داراي چند كيلو تناديس و الواح و تقاديرنامه ازجشنواره‌هاي مختلف تيليويزيوني و سيمنمائي.
- قضاي حاجت‌هاي مختلف در جشنواره زيباكنار و جشنواره‌هاي ديگر
- تقدير شده توسط خانم سنگري در كلاس دوم دبستان به خاطر انشاي: فوايد گاو را بنويسيد... و با عبارت غرورانگيز: آفرين پسر گلم.
- داراي سابقه‌ي زندان به جرم قتل پيرزني با تبر به خاطر پول با همكاري راسكولنيكوف در داستان داستايوفسكي كه همه‌اش را خوانده‌ام.
- كتاب‌هاي در جستجوي زمان از دست رفته مارسل پروست و كليدر محمود دولت‌آبادي روي جلدشان را به طور کامل خوانده‌ام.
- در تمام گزينش‌ها به جرم به دنيا آمدن در كردستان رد شده‌ام تا ديگر از اين غلطا نكنم و اين بار در سوئيس به دنيا بيايم.
- مسلط به زبان‌هاي مختلف در ساندويچي و ايضاً جگر، مغز و بندري.
- طراح جدول در دهه شصت براي مجلات جوانان- اطلاعات هفتگي- دنياي جدول - جستجو و ايضاْ جدول‌هاي پياده‌رو
- از اولين خوانندگان آثار مکتوب رضا رفيع که احتمالاْ علاقه‌ي من موجب شد طنزنويس شود.
- خودم براي خودم چاي مي‌ريزم.
- يك بار با دمپايي سوسكي را كشتم و خانواده‌اش از قصاص گذشتند.
- شب‌ها در تختخواب بدون كفش مي‌خوابم.
- فقط در تنهايي دست توي دماغم مي‌كنم.
- يك بار از كنار بهرام بيضايي رد شدم و هوا خوب بود.
- نمايش بينوايان بهروز غريب‌پور را با تمام بازيگرانش به جز در صحنه‌ي مه‌گرفتگي پاريس، از نزديك ديده‌ام.
- يك بار با عليرضا خمسه روبوسي كرده‌ام.
- هنرمندان و سينماگران مختلف با من شام‌ها خورده‌اند.
- يك بار با احمدي‌نژاد دست داده‌ام و هنوز زنده‌ام.
- با سرعت اينترنت ۲۲ کيلوبايت در ثانيه توانسته‌ام وبلاگ آپديت کنم که کم کاري نيست.
- مسلط به برنامه‌هاي كامپيوتري از جمله كليك و دابل كليك، سند تو آل و دبليو دبليو دبليو و دات كام.
- داراي يك عدد آي دي در ياهو كه كمتر كسي مي‌داند.
- جزو اولين ايرانيان داراي آي دي در آي سي كيو كه تا حالا جز با خودم با كسي حرف نزده‌ام.
- وبلاگ من و گوگل به تكنولوژي آژاكس مجهز است ولي چون من مهم‌ترم به گوگل لينك نداده‌ام.
- عصر ارتباط و شرق مطمئناً افتخار خواهند كرد كه من آنها را مي‌خوانم.
- داراي يك خط موبايل كه روزي يك ساعت روشن است.
- من و ديويد فينچر و ام نايت شيامالان و كوئينتين تارانتينو و رابرت رودريگوئز و جيم جارموش را كجا مي‌بريد؟
- سه كتاب نوشته‌ام كه يك سال است يكي‌شان را از بس جالب است اين وزارت ارشادي‌هاي بخيل دل‌شان نمي‌آيد ديگران بخوانند و پيش خودشان نگه داشته و مي‌خندند.
- نويسنده سي جلد كتاب جالب و خواندني احتمالي در آينده‌اي احتمالي و دولت و ارشادي احتمالي.
- گاهي اوقات كه احساس مي‌كنم خيلي مهمم، با ماژيك فسفري روي خودم خط مي‌كشم.

bullet_green اين هم افتخارات دوستان:
جلال سميعي: سه بار تلاش براي راه‌يابي به دور نهايي مسابقات جام طلايي، از طريق پيام کوتاه
مهدي مولايي: اجراي رقص‌کله در عروسي احسان حسيني با همکاري امير اسماعيلي و برادران حسن‌پور با الهام از ضربه سر زيدان به ماتراتزي
رضا ساكي: نويسنده تايمزهاي مختلف از جمله تايمز خرم‌آباد!
محمدرضا جمالي‌فرد: در صف گذرنامه ستارخان، جلوي استاد «عزت‌اله انتظامي» ايستاده‌ بودم (الف تا دال در يك صف بودند).
شهرام شهيدي: بيست و هفت کتاب شعر مستقل دارم که منتظر مجوز الهام است (الهام شعري نه الهام رياست جمهوري).
نادر جديدي: حفظ آثار ارزشمند ادبي از قبيل اتل متل توتوله
مطهره الف: اولين شيردختري که رزومه‌اش را در وبلاگ خود قرار داد.
سال‌هاي ابري: داراي رابطه عشقي با جنيفر لوپز حتا به صورت يکطرفه
ارژنگ حاتمي: نديدن بيست قسمت اول سريال نرگس.

بقيه افتخارکنون‌ها را مي‌توانيد در پرونده ويژه افتخارات وبلاگ‌نويسان بلاگچين بخوانيد.شما هم بنويسيد كه مفتخر شويم!

:: لينک::
دامي براي واتيكان
يک‌شنبه - ۲۶ شهريور ۱۳۸۵

اظهارات اخير پاپ بنديكت شانزدهم اين نگراني را به وجود آورده كه ناخواسته و تنها با يك نقل قول كوتاه مجوز مذهبي جنگ‌هاي صليبي نوين را كه از حوادث يازدهم سپتامبر آغاز شده، صادر كرده و بر آن صحه گذاشته باشد. نيازي به يادآوري نيست كه چرا جملات او به عنوان بالاترين مرجع آيين مسيحيت كاتوليك مبني بر اين كه اسلام ديني است كه با شمشير و خشونت صادر شده، خود به تنهايي هورمون آدرنالين در وجود هر مسلمان مومني را مترشح مي‌كند! و نيازي به يادآوري نيست که چرا اين نوع نگاه دست راستي و سياسي-مذهبي (از هر دو طرف اسلام يا مسيحيت) بر تمام اين بي‌نظمي‌ها و‌ آشوب‌هاي قرن جديد دامن مي‌زند.
شايد علت محبوبيت پاپ ژان پل دوم به نسبت پاپ جديد اين است كه نگاه او بسيار «انساني»تر از پاپ فعلي بود و پاپ جديد گويا ديدگاه‌هاي مذهبي بيشتري دارد و مذهب نيز در برابر مذهب آن انعطاف انسان‌گرايي را متاسفانه هيچ وقت نداشته است. تعصب‌ها از سوي تمام اديان هميشه وجود داشته‌اند و مانع تفاهم انساني بوده‌اند و اگر روشن‌فكراني در ميان پيروان اديان مختلف وجود دارند كه بر همزيستي و تفاهم و گفتگوي اديان تاكيد مي‌ورزند، تعداد آنها به نسبت مومنين خرافه‌پرست و عوام متعصب بسيار اندك‌تر است و اين نگراني را بيشتر مي‌كند.
پاپ مثالي را مي‌آورد كه آموزه و نقل قولي مربوط به قرون وسطاي اروپا است كه در آن ديكتاتوري كليسا و اوج انكيزيسيون و تفتيش عقايد مذهبي و جنگ‌هاي صليبي به فتواي پاپ اوربانوس دوم رخ داد و همين عدم توجه به جزئيات و تحريكات، ما را نسبت به برافروختن آتش كينه و عداوت‌هاي مذهبي باز هم بيشتر نگران مي‌كند.
اين نگراني حاصل اين است كه اگر جنگ‌هاي پراكنده اخير در سطح دنيا حاصل دسيسه‌ي سياستمداران است، با چراغ سبز سران مذهبي عملاً به جنگ‌هاي مذهبي وسيع‌تري كشيده شود. اين لغزش و دامي براي واتيكان است كه ناخواسته به جنگ‌هاي مذهبي دامن بزند و اگر اكنون بازار يا نفت يا پوسته‌هايي نظير صدور دمكراسي مورد نظر است هيچ تضميني وجود ندارد كه «مؤمنين» پيروان اديان مسيحيت و اسلام اين بار «با وجداني آسوده» به جنگ عليه يكديگر برنخيزند. جنگي كه از اخلاق صلاح الدين ايوبي و ريچارد شيردل هم در آن خبري نخواهد بود.

:: لينک::
پاسخ به شبهات هوكسي!
چهارشنبه - ۲۲ شهريور ۱۳۸۵

در مورد مطلب دروغ‌هاي اينترنتي اي‌ميل‌ها و پيشنهادها و البته اظهار لطف‌هاي بسياري از دوستان مختلف دريافت كردم كه به خاطر حجم زياد آنها و كمبود فرصت وقت نشد از همگي به خاطر محبت و ايده‌هايي كه دادند تشكر كنم. اميدوارم بتوانم اين ايده‌ها و پيشنهادات را بعداً در مطالبي منعكس كنم. برخي دوستان ديگر در سايت‌ها و وبلاگ‌هاي ديگر به اين گونه موارد اشاره كرده‌اند. اين موارد و مواردي از جمله فريب‌هاي مذهبي كه در مطلب هفت گزارش جاهلانه از خاك ايران به آن اشاره شده، واقعاً نشان از آشفتگي فرهنگي و ناپايداري و تفرقه‌ي افكار عمومي در ايران و آسيب‌هاي جدي در اين موارد دارد كه قصد از انعكاس آنها اصلاح و روشن‌گري است و از تبعات مشهود آن همين بس كه مي‌بينيد يك عكس يا كاريكاتور يا يك خبر جعلي چگونه مي‌تواند خونريزي و آشوب‌هاي ناروايي در ايران به پا كند. به هر صورت تنها كساني مي‌توانند اين ديدگاه را داشته باشند كه داراي انديشه و عملي مستقل و عاري از وابستگي و مبتني بر عقلانيت و اخلاق رسانه‌اي باشد و نه منافع و احساسات.
فقط يكي دو مورد در پاسخ به چند تن از دوستان بود كه خواستم به خاطر كمبود فرصت اينجا به صورت عمومي بياورم. يكي در مورد عكس «غرق شدن ناوچه اسرائيلي» است كه هنوز شبهه‌ي واقعي بودن آن در ذهن برخي وجود دارد كه در نامه‌ها عنوان كرده بودند با اين استناد كه چون آن عكس در سايت‌ها و مطبوعات معتبر هم آمده، پس واقعي است. عرض شود كه بله عكس همان گونه كه ذكر شده عكس واقعي است اما خبر نادرست است و آن عكس مربوط به آن رويداد نيست. يك توضيح ساده اين كه همان طور كه در عكس آن سايت استراليايي ديده مي‌شود عكس با كادر بزرگ‌تري را در اختيار دارند در حالي كه در عكس سايت مقاومت اين تصوير به اصطلاح Crop شده و لبه‌ها ديده نمي‌شود. خب منطق از اين ساده‌تر كه چه كسي مي‌تواند عكس بزرگ و اصلي با لبه‌هاي حذف نشده را داشته باشد به جز صاحب اصلي عكس!؟ ضمناً سايت مقاومت آن عكس را نيز برداشتند و به جاي آن عكسي از ناو ساعر گذاشتند. يك نكته هم كه اشاره شده مي‌بينيد در آن شرايط بسيار امنيتي و جنگي امكان اين كه خبرنگاري يا فردي نظامي هم از اسرائيلي‌ها چنين اتفاق بسيار سري و نظامي را به اين سرعت لو دهد بسيار كم است.
مورد ديگر قضيه‌ي به زير آب رفتن پاسارگاد است كه خيلي خوب و حرفه‌اي كار شده و به دليل همين كار حرفه‌اي اين ترديد هنوز در برخي وجود دارد كه عكس واقعي است! در حالي كه اين كار براي حرفه‌اي‌هاي فتوشاپ و 3D max بسيار ساده است. اگر در اينترنت سرچ كنيد سايت‌هاي بسياري را پيدا خواهيد كه عكس‌هاي متعدد و حيرت‌انگيزي ساخته شده كه با واقعيت مو نمي‌زند. گذشته از آن هيچ اشكالي ندارد براي رفع شبهه بيشتر با صدها هزار نفر از مردم ساكن در استان فارس و دوستان و آشنايان تماس گرفت و واقعيت را پرسيد!
اما يك چيز مهم‌تر از تحليل فني است و آن نگاه عقلاني به موضوعات است و نه احساسي. هيچ اشكالي ندارد ما در پاره‌اي مواد به ماهيت يك خبر شك كنيم. نگاه شكاك و وسواس بيمارگونه به مسائل اينجا مورد نظر نيست بلكه شك عقلاني و هوشيارانه است. مثلاً مدتي است اين خبر كشف بزرگ‌ترين درياچه نفتي جهان بد جوري ذهن من را مشغول كرده. فكر مي‌كنم يك جاي اين خبر ايراد دارد و به نظر واقعي نمي‌رسد و اگر هم باشد به آن بزرگي نيست كه در خبر آمده است. فقط حيف كه چون مطالعه و آگاهي در زمينه نفت و زمين‌شناسي ندارم نمي‌توانم آن را تحليل كنم و اين ترديد همچنان وجود دارد. آگاهي و ديگر هيچ.

:: لينک::
راهبندان در جاده‌ي شرق
دوشنبه - ۲۰ شهريور ۱۳۸۵

سرانجام همان گونه كه انتظار مي‌رفت، روزنامه شرق توقيف شد. اين «همان گونه انتظار مي‌رفت»  حكايت معروفي را به ياد مي‌آورد در مورد شيري كه مي‌خواست مهربان (و مهرورز!) باشد و بالاخره هر طور شده به خاطر ذاتش از خرگوشي بهانه گير آورد و او را خورد! جمله‌ي معروفي هست كه مي‌گويد شما فقط يك خط نوشته از كسي به من بدهيد تا بر اساس آن و با دليل و منطق قانوني او را شايسته‌ي مجازات اعدام نمايم. كار فرهنگي و فعل نوشتن در ايران مصداق چنين جمله‌اي است.
شرق بنا به اظهار بسياري بهترين روزنامه تاريخ ايران بعد از انقلاب است كه طيف وسيعي از مخاطبان را از عوام تا خواص توانسته جذب كند. يك كار حرفه‌اي خوب كه از يك روزنامه انتظار مي‌رود. شرق توانسته بود با همين مديريت رسانه‌اي خوب برخلاف رويكرد برخي به عوام‌گرايي يا تندروي مفرط، حتي برخي از روزنامه‌نخوان‌ترين افراد را  جذب كند و اين انصافاً امتياز بسيار بزرگي است كه شرق را در تاريخ مطبوعات ايران متمايز مي‌كند.
در مورد كاريكاتور مورد اشاره نيز كه موجب توقيف شده  نيز واقعاً بايد سوال كرد اين کاريکاتور اهانت به چه كسي است؟ اسب‌ها؟ خرها؟ شطرنج‌بازها؟ ارزش‌ها و مقدسات؟ رييس‌جمهور؟ همين دفاع ابلهانه خودش مصداق اهانت به رييس‌جمهور نيست!؟ چه كسي و كدام قانون اين نابخردي و جلوي ايجاد بدبيني و نفاق كسي را كه با قرائت شخصي خود موجب بدبيني مي‌شود را خواهد گرفت و  آيا ملجاء و پناهي براي شكايت از كساني كه با اين نوع اقدامات موجب سلب امنيت ملي مي‌شوند وجود دارد؟ اگر واقعاً قانوني وجود دارد بايد به آن مميزي فاقد انديشه و فرهنگ كه با اين اقدامات موجب ايجاد يأس و بدبيني و ايجاد بحران مي‌شود بدبين و مشكوك شد و پرسيد كه نقشش در ايجاد ناآرامي و عدم ثبات و ايجاد يأس و بدبيني در ايران چيست؟ اگر از روي ناداني و عدم فهم است كه وزارت  ارشاد مسؤول آن است و اصلاً با كدام مجوز و از سوي چه كسي ظاهرالصلاح شده كه آرامش جامعه را به هم بزند و چرا و به دليل كدام منافع حساسيت‌هاي بي‌مورد ايجاد مي‌كند؟ واقعاً اگر قانون، قانون باشد بايد با چنين افرادي برخورد شود كه در لباس ميش و با تظاهر دانسته يا از وي حماقت قصد ضربه به امنيت ملي را دارند. اگر پشت پرده‌ي اين كاريكاتور طعنه و تشري نسبت به افرادي  وجود دارد و روزنامه شرق طعنه‌اي به سياست‌گذاران زده است ماي خواننده و مخاطب چه گناهي كرده‌ايم كه بايد تاوان آن را در گسترش عصبيت و نفاق پس دهيم؟ و آرامش جامعه چرا بايد تاوان چنين افراد متظاهري را پس دهد؟ غائله‌‌ي آذربايجان را كه هنوز به ياد داريد؟ چنين افرادي اگر از روي ناداني و عدم آينده‌نگري اين كار را مي‌كنند بايد عذرشان را خواست و اگر قصد ايجاد تنش داشته بايد بازخواست شوند كه چه ريگي به كفش دارند و هدف‌شان از ايجاد بحران چيست؟ ولي خارج از اين مزاح‌ها همه مي‌دانيم كه قضيه و تاريخچه‌ي فشار به شرق خارج از اين حرف‌ها و يك كاريكاتور است.
شرق مدتي ديگر رفع توقيف خواهد شد و اين بحران و جنجال هم خواهد خوابيد اما قوانين ناپايدار كه با آمدن دولتي مي‌آيند و با آمدن دولتي ديگر مي‌روند همچنان باقي است و درد اينجاست. يعني با اين رويدادها تنها صورت مساله پاك مي‌شود و دوباره روز از نو و كوك كردن پر هزينه‌ي سازها براي رقصيدن به قوانين و قرائت‌هاي شخصي ديگر. در چنين فضا و شرايطي جاي تعجب ندارد كه هزاران عنوان كتاب حدود يك سال است به نام همين قانون در محاق مميزي و توقيف است و در همان فضا كتابي نظير معجزه‌ي هزاره سوم چاپ شود.
تغييرات اخير در بخش فرهنگي – دولتي و روي كار آمدن تيم يا باندي از  نومحافظه‌كاران و فاقد هر گونه سياست و آينده‌نگري و فاقد تجربه‌ي مديريت فرهنگي با اين برداشت‌هاي سطحي و رقيق از فرهنگ و طرح مصاديق جديد و تعابير و قرائت‌هاي شخصي و عجيب و غريب از فرهنگ، در شرايطي كه جامعه نيازمند آرامش و روشن‌گري است متاسفانه نوع جديدي از تحديد و ايجاد حساسيت‌هاي بي‌مورد را در حوزه‌ي فرهنگ به وجود آورده كه اين فشارها و تراکمات در آينده موجب برخي انفجارها خواهد شد كه دود آن به چشم همه خواهد رفت. تمام نكته در همين جمله و همين هشدار است كه بايد جدي گرفت. يكي از اين مفاهيم و مصاديق جديد براي مميزي در وزارت ارشاد نيز استفاده از «طعنه‌ها و تشرهاي سياسي»  است كه در اين مورد بايد گفت واي به حال طنز، واي به حال محصولات و نوشته‌هاي طنزآميز  كه «طعنه» نيز خود يكي از شاخه‌هاي طنز است و با اين تعاريف و برداشت‌ها ظاهراً بايد تا دو سال و نه ماه و چند روز ديگر كه دولت احمدي‌نژاد مي‌رود بايد در محاق باشند. اين نيز بگذرد.

:: لينک::
<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۱۵ ۱۶ ۱۷   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
فهيمه خضرحيدري
محمد درويش
حسن جعفري
يونس شكرخواه
يوسف منيري
مهدي جامي
سعيد جعفري
داريوش محمدپور
نيما اكبرپور
مهدي حكيمي




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: