روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۳۵۵ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۳۸ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۶ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
آگهي گمشده!
دوشنبه - ۱۵ اسفند ۱۳۸۴
[img|http://i2.tinypic.com/qsp354.jpg|ژنرال عدنان الدليمي|||center|img] تصويري كه مشاهده مي‌كنيد آن گونه كه اسناد و روايات زمان جنگ مي‌گويند عكس ژنرال «عدنان الدليمي» مشاور فرمانده سابق نيروي هوايي عراق در زمان جنگ با ايران و قاتل مردم غيرنظامي قطار مسافربري اهواز و عامل مستقيم بمباران صدها منطقه مسكوني و شهرهاي ايران، پالايشگاه‌ها و اسكله‌هاي نفتي و فرمانده عمليات بمباران شيميايي حلبچه و ده‌ها حمله شيميايي ديگر به كردستان است كه بي‌رحمانه‌ترين عمليات بمباران عليه اهداف غيرنظامي توسط وي هدايت و طرح‌ريزي مي‌شد. [img|http://i2.tinypic.com/qsoy0z.jpg|عدنان الدليمي به همراه صدام در حال اعطاي مدال افتخار به افسران نيروي هوايي عراق در زمان جنگ با ايران|||center|img] اين عدنان الدليمي با [url|http://www.aljazeera.net/mritems/images/2005/7/4/1_549129_1_23.jpg|عدنان الدليمي|_blank|url] (رييس حزب جبهه توافق ملي عراق) تفاوت دارد. اين مردك! چند روزي است براي بخش ناقص يک تحقيق خواب و خوراك را از من گرفته و با مراجعه به ده‌ها كتاب و منبع و مجله و پايگاه‌هاي اينترنتي خبري از وي و سرنوشت او پس از جنگ نيافتم. كسي مي‌داند؟ متاسفانه در مورد جنايتكاران جنگي پنجاه يا صد سال پيش منابع و اطلاعات خوبي داريم اما در مورد تاريخ معاصر خودمان كه مستقيماً به سرنوشت‌مان بستگي داشت كمتر شناختي داريم. آيا ياري دهنده‌اي هست؟ منبعي؟ نشاني چيزي؟ لطفاً در صورتي كه منبعي يا خبري از اين طفل معصوم يافتيد با اي‌ميل اطلاع داده و نويسنده‌اي را از نگراني برهانيد!
كامنت بس!
يک‌شنبه - ۱۴ اسفند ۱۳۸۴
پاسخ به برخي دوستان: چرا اين وبلاگ مدتي است كامنت ندارد؟... راستش لازم نديدم بنويسم اما به دليل سوال روزانه برخي از دوستان در اي ميل و مسنجر و حتي اس‌ام‌اس! اين توضيح هم خدمت شما. اگر مدت‌ها قبل اينجا ديديد كه نوشته شده بود: اصلاً وبلاگ ما از كره‌گي كامنت نداشت و مدت‌ها كامنت نداشت، شايد مساله‌اي احساسي در مورد هرزکامنت‌ها بود اما الان از روي فكر و تصميم نهايي و با وجود سيستم بسيار خوب تاييد يا رد كامنت‌ها يا بلوكه كردن و حالت چند‌گانه‌ي تاييد كامنت‌ها در نرم‌افزار پيشرفته اين وبلاگ دارم مي‌گويم: «اين وبلاگ ديگر به هيچ عنوان و تحت هيچ شرايطي كامنت ندارد» اگر اينجا به نظرتان وبلاگ عجيب غريبي است كه ذهنيت برخي را به هم مي‌ريزد اين را هم به حساب نظر شخصي و عجيب‌غريب بودن او بگذاريد يا هر طور دل‌تان مي‌خواهد فكر كنيد. اين وبلاگ نمي‌خواهد «چت‌روم» باشد بلكه مي‌خواهد يك «نشريه» شخصي براي نوشتن باقي بماند. به اين دلايل كه جز براي دوستان، براي كسي لازم به توضيح و بازخواست نمي‌بينم: 1- آزادي بيان و تبادل انديشه چيز خوبي است. همه به آن معتقديم و همه ادعاي آن را داريم. اما بودن يا نبودن چند كامنت نشان‌دهنده آزادي بيان است؟ پس تكليف سايت‌هايي كه مقالات متعدد دارند و كامنت ندارند چه مي‌شود!؟ كامنت‌ها علاوه بر مكان دشمن‌تراشي و عقده‌پردازي برخي، به بي‌فايده‌ترين جزء وبلاگ‌ها تبديل شده‌اند. سلام جالب بود به من سر بزن، يا اهانت برخي ديگر و از ميان اين همه كامنت تنها چند كامنت خالص در مورد موضوع مطرح شده باقي مي‌ماند كه نويسنده را راهنمايي مي‌كند يا براي او ارزشمند است. خب همان چند نظر را مي‌شود از طريق اي‌ميل هم گرفت. 2- چرا با وجود اين همه هزينه‌ها و فشار مالي و تحت اين همه فشار و محدوديت، مطلبي را با خون دل نوشته بعد عده‌اي بيايند و با دو خط آن را لوث كنند؟ اگر بسيار نسبت به موضوع حساس يا دلسوز هستند، خودشان بروند مثل ما هزينه كنند، وبلاگ بزنند، زحمت بكشند، وقت بگذارند، استرس اتمام اشتراك اينترنت و پول تلفن و هزينه برق و دستگاه بكشند بعد ببينيم مي‌توانند دوام بياورند يا نسبت به موضوع آن‌قدر صداقت دارند كه از خودشان هم مايه بگذارند؟ كسي هم كه وبلاگ دارد اگر موضوع برايش مهم باشد مي‌رود و در وبلاگ خودش جواب مي‌نويسد و اين‌طور بحث گرم مي‌شود و چهار نفر ديگر هم مي‌نويسند. 3- وقتي نقدي در مورد كسي يا چيزي داري، منظورت مثل خيلي‌ها اهانت به شخصيت او نيست. مي‌خواهي مطلب يا حركت فردي را نقد كني. منظور تو اهانت نيست. اما يكباره سيل كساني كه منتظرند بهانه‌اي دستشان بيايد تا آن طرف را به اهانت ببندند در كامنت‌هايت مي‌نويسند آره راست مي‌گي اون فلان فلان شده اين‌طوره. بعد كامنت‌هايت را به فحشداني عليه آن فرد تبديل مي‌كنند! در حالي كه تو ذره‌اي كينه‌ هم از ديگران نداري و منظورت انتقاد است نه تخريب. اينجا اگر كامنت آنها را تاييد نكني مي‌گويند چرا «نظر»شان! را سانسور مي‌كني و اگر مي‌گذاري، عقيده خودت را زير سوال برده‌اي. بنابر اين به خاطر احترام به اشخاص ثالث هم كه شده اين وبلاگ كامنت ندارد! 4- كامنت را مگر براي نظر دادن در مورد مطلب آن نويسنده نمي‌نويسند؟ پس چه فرقي دارد كه اي‌ميل باشد؟ اينجاست كه اعتراض بعضي به برداشتن كامنت بي‌مورد بوده و نشان مي‌دهد اين افراد معترض مي‌خواهند «خود»شان را مطرح كنند و بگويند آهاي جماعت نظر «من» در مورد مطلب فلاني اينه. اين يعني نوشته فلاني برايشان مهم نيست! و گرنه چه فرقي مي‌كند آن را خصوصي با وي در ميان بگذارند!؟ (من اگر نسبت به مطلبي نظر داشته باشم براي نويسنده اي‌ميل مي‌فرستم) اين است كه اگه كسي نخواهد وبلاگ بسازد و همچنين دوستاني كه براي نوشته‌هاي شما ارزش قائلند يا مطلب برايشان آن قدر مهم است كه آن را نقد كنند يا اشتباه نويسنده را يادآور شوند خيلي مدني و منطقي اي‌ميل مي‌نويسند و نظرشان را به نويسنده مطلب مي‌گويند. فكر مي‌كنم حق اين را داشته باشم كه ديدگاهي نشريه‌‌اي به وبلاگ خود داشته باشم. 5- سر و كله زدن با عده‌اي هرزنويس كه كامنت‌ها را به عنوان بيت‌الخلاء نگاه مي‌كنند علاوه بر فرسايش وقت و توان، براي من يكي هزينه‌بر است. شرمنده‌ام، من ديگر توان مالي براي مدت‌ها وقت تلف كردن تاييد يا پاك كردن كامنت‌ها را ديگر ندارم. كينه و دشمني هم با كسي ندارم. يا بايد مدت‌ها براي يكي مطلب را «زيرنويس» كني كه با آي‌كيوي او مطابقت كند و مرتب منظورت را توضيح دهي. (بعد تازه بايد توضيحت را هم توضيح دهي!) ما آمده‌ايم كه بنويسيم و اگر فهمي و همفکري بود با يکديگر در ارتباط باشيم نه اين كه دشمن‌تراشي كنيم آن هم سر چند حرف و نوشته مجازي. 6- كامنت‌ها به يك محل گذرا و سرپايي براي ابراز عقيده يا «كامنت ‌گذاشتن برحسب وظيفه و رفاقت» مبدل شده‌اند. وقتي بحثي پيش مي‌آيد و در كامنت‌ها ادامه مي‌يابد بي‌ارزش مي‌شود. كامنت به مثابه يك دستمال كاغذي يك‌بار مصرف! اما اگر آن بحث در وبلاگ‌هاي ديگر بيايد پايدارتر و كمي تاثيرگذارتر است. نگاهي كلي به وبلاگ‌ها بيندازيد تا مطمئن شويد چه مطالبي كامنت بيشتري دارند. معمولاً بحث‌هاي سطحي و بي‌ارزش يا عامه‌پسند و در اين ميان نويسندگان وبلاگ‌هاي خوب علمي و فرهنگي به دليل عدم توجه به بحث‌شان و نداشتن كامنت ناكام شمرده مي‌شوند! با وجود اين كه از نظر كيفي اين وبلاگ نظرات خوب و البته نظردهندگان و دوستان خوبي هم داشت و دارد، افتخار به تعداد كامنت‌ها چيز بيهوده‌ و بچه‌گانه‌اي به نظرم رسيد. ما آمده‌ايم كه بنويسيم نه چرتكه‌ي هيت و كامنت به دست بگيريم! 7- افراد زيادي از هنرمندان، اهل فرهنگ و ادب و بسياري متخصصين رشته‌ها هستند كه بيشتر به خاطر فضاي ناسالم كامنت‌ها و «نظر» دادن در وبلاگستان ايراني، براي ساختن وبلاگ رغبتي نشان نمي‌دهند. چون مساله كامنت‌ها را به حدي سطحي و بد كرده‌ايم كه هيچ امنيت و آرامشي براي ابراز عقيده‌ي ديگران باقي نگذاشته‌ايم. كامنت‌هاي اهانت‌آور، مطالب اهانت‌آور و دشمني‌هاي مجازي احمقانه به وجود مي‌آورند و اين چرخه‌ي حماقت متاسفانه همچنان ادامه دارد و تا زماني كه به فرهنگ جمعي مثبتي در اين رابطه نرسيم، اين چرخه در اين وبلاگ براي هميشه متوقف خواهد شد. يعني: كامنت بس! ترجيح مي‌دهم عده‌اي انسان و دوستان فهيم كه لطف كرده و مطالب من را مي‌خوانند و براي كامنت گذاشتن و خودنمايي نمي‌آيند از اي‌ميل يا از بخش تماس استفاده كنند. :: [url|http://noqte.com/daily/index.php?view=177#177|لينک|_blank|url] ::
آن لگد طلائي!
شنبه - ۱۳ اسفند ۱۳۸۴
[img|http://i2.tinypic.com/qph169.jpg||||center|img] :idea: مسابقه تستي بيست جوابي! اين تصوير كيست و چيست و چه مي‌كند؟ 1- استيون سيگال است در آخرين فيلمش 2- ژان كلود ون‌دم در حال كاتا 3- روح بروس‌لي در بهشت 4- قهرمان پرش در حال نرمش 5- پوستر فيلم گام معلق لك‌لك 6- يك نفر ميخ زير پايش رفته 7- يك نفر مار پايش را نيش زده 8- مسابقات جام قهرماني لنگ‌بازكني 9- حركت تعادلي و آيروبيك براي سلامت بدن 10- مسابقات قهرماني پاورچين 11- يك سرباز در حال قدم شتري روي مين 12- يك سرباز آمريكايي در ويتنام 13- يك سرباز اسرائيلي در نوار غزه 14- يك پليس دلسوز كه با حرارت و چهار دست پا راه را به شهروندي نشان مي‌دهد. 15- يك سرباز در حال رژه، منتها خيلي كلنگي مي‌زند. 16- يك مامور انتظامي است كه دارد مردم را ارشاد مي‌كند. 17- يك مامور انتظامي كه قاتل خطرناكي را گير آورده و از خوشحالي دارد بال درمي‌آورد. 18- يك مامور انتظامي كه به خاطر ايستادن زياد و محافظت از نواميس مردم پايش خواب رفته. 19- يك مامور انتظامي در حال امر به فرار و نهي از لگد. 20- يك مامور انتظامي كه به دليل [...] نمي‌تواند درست بايستد! جوابش سخت بود؟ از راهنماي قدم به قدم امر به فرار و نهي از لگد در [url|http://www.yalda-mehdi.akkasee.com/archives/008091.php|اينجا|_blank|url] مي‌توانيد كليد را بيابيد. * پي نوشت: هشششش!... يعني هشدار‌... اراذل و اوباش را ول کنيد مراقب رفتار برخي از پرسنل نيروي انتظامي باشيد. :: [url|http://noqte.com/daily/index.php?view=176#176|لينک|_blank|url]::
حلزون‌هاي خانه‌به‌دوش
جمعه - ۱۲ اسفند ۱۳۸۴
[img|http://i2.tinypic.com/qnmog8.gif||||center|img] فريبرز جان! يك چيز خنده‌داري در تناقض حرف و عمل برخي افراد اين روزها ديده شده كه جالب است. بعضي جاها كه البته به ندرت است و اكثر دوستان افراد باهوشي هستند و از اينها جدا، عليه ديگران مي‌نويسند: وا؟ تو داري اين حق رو به خودت مي‌دي كه تو وبلاگت اظهار نظر كني كه چنين حقي نداري (چون مثلاً فلان كتاب رو من خوندم و تو نخوندي). بعد از آن سو بقيه مطالب خودشان را كه مي‌بيني در مورد هر چيزي مثل همه‌ي ما و مثل ديگران آزادانه نظر مي‌دهند. خودشان يك‌باره مي‌شوند تئوريسين يا مبارز سياسي، مذهبي، اجتماعي، ورزشي، فرهنگي، پزشكي، رواني و فتوا و رساله صادر مي‌كنند. رفراندم برگزار مي‌كنند، حكومت عوض مي‌كنند، حقوق ملت را از طريق وبلاگ مي‌دهند(!) كانديدا معرفي مي‌كنند، و [url|http://noqte.com/blogs/blog.php?code=146|برداشت شخصي|_blank|url] و حزبي و گروهي خودشان را مقدس‌تر از همه چيز مي‌دانند. ولي خداي نكرده، مبادا يكي پيدا شود كه اسمي از كتابي بياورد يا نظري در مورد چيزي داشته باشد فوراً مي‌پرند وسط: تو بي‌سوادي! چون من فلان كتاب رو خوندم و فلان دانشگاه دارم ميرم. (البته منظور خودنمايي خودشان است نه از سر دلسوزي و نقد موضوع!) طرف را با تئوري‌هاي مضحكي كه از تنبان‌شان درمي‌آورند سايكوآناليز مي‌كنند و جامه‌ي همه را سياه و دلق خود ازرق مي‌كنند. در حالي كه خودشان به دليل خودشيفتگي مجازي به شدت نيازمند روانكاوي هستند! برخي مسائل كه به تجربه عيني زندگي نياز دارد، كتاب خواندن و پشت كامپيوتر نشستن و مدرك دانشگاهي كارساز نيست. مساله «زندگي» در اين جامعه است و مشاهده رويدادها و فرهنگ مردم و طرز برخورد و نگاه جامعه به رويدادها كه هيچ ارتباطي با بحث‌هاي گذرا و مجازي وبلاگي و ميزان تحصيلات آكادميك و قمپزهاي توخالي ندارد. در حالي كه بيشترشان حتي جرات ندارند يك سياست يا فرهنگ غلط را نقد كنند و تنها اشخاص را مي‌بينند و نهايت ادراك و تعريف‌شان از آزادي از پايين‌تنه بالاتر نرفته است. تناقض جالبي دارند اينها: آزادي يعني ما آزاد باشيم نه ديگران! شعار دمكراسي و آزادي مي‌دهند اما خدا نكند مذهب يا تفكر يا مرام كسان ديگري وسط بيايد، روي فاشيست‌ها را هم سفيد مي‌كنند. حتي گروه‌هاي ديگر همجنس و همفكر خودشان را قبول ندارند. بعد همان تريپ روشن‌فكرنمايي و باسوادي و پز آكادميكي هم كه مي‌گذارند به محض اين كه تلنگري بهشان بخورد زبان‌شان را تغيير مي‌دهند: به اصل‌شان برمي‌گردند و به زبان آبكشي متوسل مي‌شوند. صد رحمت به آبكش‌ها كه خودشان هستند و ريا نمي‌كنند و اسم بي‌فرهنگي و آبكشي را ساختارشكني و شكستن تابوها و شجاعت نمي‌گذارند كه به حقارت‌شان كلاس بدهند! در دنياي حقير مجازي كه اينها براي خود ساخته‌اند دنيايي كه مثل حلزون‌هاي خانه‌بدوش، خارج از آن و خارج از قالب شخصي‌شان چيز ديگري را نمي‌بينند و نمي‌پذيرند و آن را خيلي جدي گرفته‌اند، واقعاً بامزه‌ و قابل ترحمند به جان فريبرز. راستي، اينجا «وبلاگ» است. يك رسانه‌ي شخصي آزاد براي هر سطح سواد و معلومات و براي بحث و تبادل افكار بدون اهانت و آبكشي و نه يك روزنامه عمومي كه كسي مجبور به پاسخ دادن و مسؤوليت مطبوعاتي شود. كار و فكر برخي از اين افراد ياد شده براي قالبي كردن افراد مثل خودشان (كه خلاف آن را هم ادعا مي‌كنند!) هيچ تفاوتي با دادگاه‌هاي تفتيش عقايد و كهير زدن از نوع سناتور مك‌كارتي و خط مشي و قانون جديد وزارت ارشاد ندارد كه مي‌خواهد وبلاگ‌ها را قانون‌مند و موظف به پاسخ‌گويي و مسؤوليت كند. يا شايد هم رابطه‌اي با هم دارند و ما خبر نداريم!؟ فريبرز جان تو خبر نداري؟
فرار كتاب‌ها
پنج‌شنبه - ۱۱ اسفند ۱۳۸۴
[img|http://i2.tinypic.com/oubpmu.jpg||||center|img] خبر مشكلات مربوط به چاپ و نشر را كه در دوره وزارت ارشاد اخير پيش آمده حتماً شنيده‌ايد. خبر مربوط به عدم دادن مجوز به كتاب‌ها را از چند ماه پيش تاكنون (كه پيشتر دو روزه داده مي‌شد) حتماً شنيده‌ايد. خبر خمير شدن بسياري كتاب‌ها را شنيده‌ايد. خبر ممنوعيت چاپ مجدد بسياري كتاب‌ها را كه مجوز دارند حتماً شنيده‌ايد. خبر جمع‌آوري برخي کتاب‌ها در شهرستان‌ها را شنيده‌ايد. خبر تشديد سانسور كتاب‌ها با وجود پايين بودن سرانه كتاب‌خواني در ايران را حتماً شنيده‌ايد. خبر قطع كمك‌هاي وزارت‌ ارشاد به ناشران را شنيده‌ايد. خبر عدم پرداخت كاغذ به ناشران و سردرآوردن كاغذها از بازار سياه را حتماً شنيده‌ايد. اما شايد خبر «فرار كتاب»ها را مثل فرار مغزها از ايران كمتر شنيده باشيد. هر چند قبلاً اين پديده وجود داشت اما اينك به دليل اقدامات وزارت ارشاد تشديد شده است. برخي از نويسندگان داخلي نااميد از وضعيت موجود و با يقين به اين كه اين اوضاع درست نخواهد شد، قصد دارند كتاب‌هايشان را به خارج از ايران بفرستند كه آنجا چاپ شود. شايد اين اقدام به نفع وزارت ارشاد باشد كه ميلياردها تومان كتاب را در انبار خود قايم نموده و به مردم نمي‌دهد. مردم كتاب مي‌خواهند چه كنند!؟ پديده عمومي شدن فرار كتاب‌ها از ايران زنگ خطري است براي همه، فراري كه از هم‌اينك آغاز شده و به محض چاپ بيشتر كتاب نويسندگان نااميد داخلي در خارج از ايران، به تدريج ضربات بيشتري بر چاپ و نشر و فرهنگ پديد مي‌آيد كه وزارت ارشاد مقصر مستقيم آن است. :: [url|http://noqte.com/daily/index.php?view=174#174|لينک|_blank|url] ::
<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۲۵ ۲۶ ۲۷   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
مهدي حكيمي
فهيمه خضرحيدري
حسن جعفري
پرويز جاهد
عليرضا مجيدي
سيمين چايچي
محمود فرجامي
هادي حيدري
محمد درويش
محمدسعيد حنايي كاشاني




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: