روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۲۶۳ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۴۶ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
زم کجاست؟
شنبه - ۲۴ دي ۱۳۸۴
[img|http://tinypic.com/k9thyb.jpg||||center|img] يادداشت اين دوست ما را به سال‌هاي پيش از اين مي‌برد: [url|http://manamehr.blogfa.com/post-97.aspx|خبري از محمدعلي زم نيست...|_blank|url] سال‌ها پيش در تالار مولاناي صدا و سيما مردي پشت تريبون رفت و در برابر لاريجاني و معاونينش و ده‌ها نفر از نويسندگان و هنرمندان، خطابه‌اي آتشين در نقد سياست‌هاي صدا و سيما آغاز كرد. لاريجاني در حال سرخ شدن و اين و پا كردن شايد آرزو مي‌كرد از او دعوت نكرده بود. همراهم كه هنوز در چرت سخنراني لاريجاني است چرتش پاره مي‌شود و مي‌پرسد او كيست؟ مي‌گويم: زم، مدير حوزه هنري، مگر «مهر» نمي‌خواني؟ مي‌پرسد: ذم کي؟ ذم لاريجاني!؟ زم با تسلط كامل جلسه را به دست گرفته و چرت‌ها را پاره مي‌كند و بعد در زير تيغ نگاه تيز لاريجاني مقتدرانه مي‌نشيند. حتي شيرين زباني‌هاي داريوش كاردان به عنوان مجري جلسه نمي‌تواند تأثير انتقادات تند و تيز زم را از ذهن حاضران بيرون بياورد. از آن پس زم در ذهن ما نمادي از يك روحاني اهل فرهنگ و متفاوت با ديگران بود. اما روزگار «مهر» و زم به سر رسيد. چرخ بازيگر سياست و فشار عليه سازمان تبليغات، مديران هوشمندي چون او را له كرد و به حاشيه راند و حالا كمتر كسي از او سراغ مي‌گيرد. راستي بر سر زم چه آمد؟
شمسي‌ ريشوها و متامورفيسم فرهنگي
جمعه - ۲۳ دي ۱۳۸۴
بابا [url|http://sibestaan.malakut.org|لوطي|_blank|url]! مرامتو عشقه. گفتم بزنيم تيريپ لات-‌روشن‌فكري با ادبيات پسالمپنيستي كه ملت بفمن مدرنيسم چيه ديدي گفتم [url|http://sibestaan.malakut.org/archives/2006/01/post_448.shtml|هويجورياس|_blank|url]؟ بالاخره به اتحاد نامقدس سرخ و سياه پي بردي داداش؟ تو نميري خيلي حال كردم ايجورياش بهترتره. ما كه گفتيم ديگه ادبيات دوره‌ي چهل و تخماتيسم فرهنگي گذشته حالا همه شدن سوسول مدرن. تو نميري حسابي نااميد شديم از اين زمونه. ديديم نه بابا يه اتبيات جديد تخماتيك داره راه ميفته كه پشت مدرنيسم و ماشين و اتول و كامپولوتر و اينترنتر و اين ‌چيزام ميشه از ادبيات تخماتيك استفاده كرد. اسمشم ميشه گذاشت ادبيات طغيوني يا ادبيات زيرشلواريسم تازه ميشه ازش استفاده سياسي هم كرد و رجيم مجيم باهاش عوض كرد حتي اون سر دنيا. تو نميري با شمسي كوره ديشب نشسته بوديم عرق‌خوري. تولك نشسته بوديم يه گوشه گفتش: چته داش جوات؟ گفتم زمونه‌ي ما ديگه نيست. گفتش: كي گفته زمونه‌ي ما نيست؟ ما همونيم فقط باهاس زبونمون رو مدرن كنيم. اگه ديروز بحث كاباره و تيزي و ديزي و آب‌توبه بود امروز ميام چار تا ايسم مي‌بندم به همين‌تخم‌انديشي. ديگه آب‌توبه‌م نمي‌خواد. بعد چهار تا چيز مي‌نويسم پر مي‌كنم از تخم و خايه و دنبلان. ملت ميگن عجب مبارزي! عجب روشن‌فكري! عجب ساختار‌شكني‌اي! مي‌بيني داش جوات؟ خره همونه پالونش عوض ميشه. اسمم يه اسمي ميذارم مث شمسي ريشو يا شمسي خايه‌دار تا زناي ديگه‌م دستشون بياد چقد «مرد»م! بعدشم اگه كسي لب وا كرد جفت پا مي‌پرم تو صورتش كه آي تو داري به زنان توهين مي‌كني تا طرف غلاف كنه. من كه ملتفت بعضي حرفاش نشدم ولي گفتم: خب اين‌جوري كه ما رو يادت ميره شمسي جون. گفتش: نه ويتامين من! تو كه مي‌دوني من خاطرخواتم. اينا فقط برا شهرت شمسي جونته وگه‌نه عمراً بقيه زنا رو هم به اونجام حساب كنم. دو زاريم افتاد. تا اطلاع ثانوي و به خاطر شمسي ريشو هر چي توش شبهه‌ي جنسيت باشه ممنوع و توهين به ساحت مقدس شمسي جون تلقي ميشه مث: غيرت، عصمت، عفت، قدرت، سرعت، دقت، آلت، حالت و از اين چيز ميزا. آره داشم، مخلص كلوم خيلي وضعيت داره خوب ميشه. داريم جهش جنتيكي مي‌كنيم با ابزار مدرن حرفاي بندتنبوني بزنيم. خيلي خوبه اين كامپيولوتر و اينترنتر. گفتن بيا كامپولوتر ياد بگير و «وبلاش» بنويس تا كسي باشي. دير فهميديم كه ميشه «مدرن» شد. در اين زمينه: [url|http://noqte.com/daily/index.php?view=144#144|قصه‌ي جديد موسي و شبان!|_blank|url] :: [url|http://noqte.com/daily/index.php?view=142#142|لينک|_blank|url] ::
طنز مظلوم دربرابر ضدادبيات
جمعه - ۲۳ دي ۱۳۸۴
[b]چند يادداشت درباره طنزنويسي[/b] خط به خط نوشته‌هايش را پر كرده از واژه‌هاي ركيك و عَلَم كردن آلات و ادوات تناسلي و حواله‌ي آن به زمين و زمان. در كمال تعجب مي‌بيني كه نويسنده‌ي آن يك زن است. آيا اين همه پابند بودن به آلات تناسلي مردان و تكرار واژه‌هاي سخيفي كه مردان هم به ندرت آن را جز شوخي‌هاي خصوصي به كار مي‌برند اهانت به ذات زن و حقير و دچار كمبود نشان دادن او نيست؟ و اين كه اين زن جز عقده‌ي جنسي شخصي چه نيازي دارد خود را با استفاده از واژه‌ها و كلمات مردانه آن هم از نوع سخيفش نشان دهد تا مورد توجه واقع شود؟ از همه بدتر تا از او نقدي مي‌كنند همين فردي كه لش‌اش را هم از پشت كامپيوتر تكان نداده، پشت سپر فمنيسم قايم مي‌شود و آبروي همين چند فعال واقعي حقوق زنان را هم با سوءاستفاده و سفسطه تحت اين عنوان مي‌برد. بعد هم چنين استنباط مي‌كند كه دنياي تمام مردان در همين كلمات خلاصه شده و ما اگر بخواهيم با مردان برابر باشيم بايد مثل آنها حرف بزنيم! نخير خانم كم‌محترم، همه‌ي زنان مثل شما فكر نمي‌كنند، همه‌ي مردان مثل هم حرف نمي‌زنند و همه‌ي مردان مثل هم فكر نمي‌كنند و همه‌ي مردان ادبيات‌شان را مثل شما از دروازه غار و كشتارگاه نياورده‌اند و همه‌ي زنان هم مثل شما نيستند. يك نفر هم پيدا نمي‌شود كه به او بگويد: تو فمنيست نيستي، تو بي‌تربيتي! تو بي‌فرهنگ و فاقد شعور درست صحبت كردن هستي چه رسد به دفاع از حقوق زنان. شما در جمع خصوصي و دوستانت هر شوخي و هر لفظي مي‌تواني به كار ببري ولي وقتي پشت تريبون يك رسانه هستي اين همه به شعور ديگران و مهم‌تر از همه شعور زنان و به نام زنان اهانت نكن. بگذريم. مساله اين نيست. مساله اين است كه برخي بر چنين ادبياتي (و در حقيقت ضدادبيات) نام طنز مي‌گذارند. نه محترم! اينها طنز نيست. اينها «باد مغز» است. لطفاً علاوه بر فمنيست‌ها، آبروي طنزنويس‌ها را هم با اين قياس نبريد. طنزنويسي عملي شريف و مبتني بر رنج و دانايي است نه هرزه‌درايي و هرزه‌گويي. *** يك نفر ديگر ادبيات «چارواداري» پيشه كرده. فكر مي‌كند اين كه مثلاً چند واژه‌ي كوچه‌بازي و اصطلاحاتي به قول خودش «تخمي» و از اين گونه واژه‌ها به كار ببرد، نام آن مي‌شود طنز و خود ايشان هم طنز‌نويس. دليل هم مي‌آورد: صادق هدايت و صادق چوبك هم بسيار بددهن و فحاش و هتاك و بي‌شرم بوده و در نوشته‌هايشان كلي از اين واژه‌ها را آورده‌اند! حتي عبيد زاكاني هم خيلي گفته. بعد با اين فتواي شخصي اسم نوشته‌هايش را خيلي راحت مي‌گذارد: طنز! مرد حسابي مغزش را پرت كرده‌اي و به پوستش چسبيده‌اي؟ زرشك! آدم مي‌ماند به چه نحوي به اين خام‌فكر بگويد كه اگر صادق هدايت و صادق چوبك و مولانا زاكاني و برخي ديگر چنين ادبياتي را به كار برده‌اند در محتوا و پيام آثارشان يك درد فرهنگي و اجتماعي و فساد مردمان زمانه‌شان را بيان كرده‌اند اما هر چه نوشته‌هاي جنابعالي را نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم تنها فحاشي و لودگي و دغدغه‌هاي شخصي و اهانت و پريدن به اين و آن است كه هر ولگردي هم خيلي بهتر از تو مي‌تواند آن را بگويد. در ثاني آنان حداقل در ارتباط خود با ديگران قائل به اخلاق بوده‌اند و به كسي آزار نرسانده‌اند اما تو از اين واژه‌ها هم استفاده درستي نمي‌كني. مثل نارنجكي كه ضامن آن را كشيده‌اي و به هر طرف مي‌خواهي پرتاب مي‌كني. مهم جاي پرتاب است وگرنه نارنجك كشيدن هنر نمي‌باشد! بيچاره هدايت، بيچاره عبيد، بيچاره ما... :( *** يكي مي‌گويد: فلان نوشته‌ي طنزت را خواندم. خوشم آمد اما خنده‌دار نبود! شرمنده كه خنده‌دار نبود. هر چند طنزنويسي به معناي تعادل ميان كفه‌ي خنده‌آفريني و نقد است. اما آن را براي خنديدن نبود. آن دقيقاً براي گريستن بود. گريه بر مصائبي كه بر ما مي‌رود. ضمناً نوشتن براي خنده صرف، اسمش را طنز نمي‌گذارند. نام آن جوك است و در اولين فرصت با اس ام اس كلي از آنها را برايت مي‌فرستم :) *** دوستي مي‌گويد بياييم براي عده‌اي از علاقمندان كارگاه طنز برگزار كنيم. تعارفات مرسوم و بعد پشيمانش مي‌كنم. ما خودمان هنوز در حال آموختنيم و ادعاي آموزش هم خيلي خنده‌دار است. اين كه هر كسي كه فكر مي‌كند مي‌شود طنز را آموزش داد به خطا رفته است. مي‌شود تنها اصول ابتدايي و قواعد دستور زبان و برخي شيوه‌ها و طبقه‌بندي‌هاي مرسوم را شرح داد ولي خود ماهيت محتوايي طنز را به هيچ عنوان نمي‌توان آموزش داد و گاه به نسبت موضوع، آن‌قدر انعطاف‌پذير است كه نمي‌توان هيچ قاعده و ظرفي براي آن متصور شد. گاهي ميان همين وبلاگ‌‌نويسان نوشته‌‌هاي بسيار قوي و جالب توجهي پديد مي‌آيد كه در كيفيت و محتوا كاملاً طنز است و شايد هيچ يك از طنزنويسان مشهور هم نتوانند به آن خوبي حق مطلب را ادا كنند. اين آموزشي و اكتسابي نيست. اين فطري و جوششي و درست مانند شعر است. نقيضه‌گويي، استعاره، گروتسك، تشبيه، تعريف، تلميح، تلويح، ايهام، تضمين، تهكم، هجا، هزل و چندين روش ديگر كه معناي همه‌ي اين شيوه‌ها را مي‌شود گفت. مثل فعولاتن فعولاتن گفتن است كه با آموختن آن كسي شاعر نمي‌شود. لطفاً اگر آگهي‌هايي با عنوان «كارگاه طنزنويسي» ديديد فقط لبخند بزنيد و باور نكنيد. در اين زمينه: - [url|http://noqte.com/daily/index.php?view=144#144|قصه‌ي جديد موسي و شبان!|_blank|url] - [url|http://noqte.com/daily/index.php?view=149#149|روشن‌فكرنمايان باد افكن! |_blank|url] :: [url|http://noqte.com/daily/index.php?view=141#141|لينک|_blank|url] ::
ه‌ي‌چ...
چهارشنبه - ۲۱ دي ۱۳۸۴
الان نه دلم بستني مي‌خواهد نه شكلات كاكائو نه چيپس و پفك نمكي و نه آن دوچرخه‌ي كوچك هاميلتون دوران كودكي كه «رزباد» من بود و با آن جهان را مي‌گشتم. نه دلم مي‌خواهد در جايي ديگر غير از اينجا باشم و نه جايي ديگر دلبستگي برايم دارد. كلاً جهان جاذبه‌اش را برايم از دست داده است. نه دلم باران مي‌خواهد نه شراب و شعر و موسيقي و نه نوازش. نه دلم هنر مي‌خواهد و كتاب‌هاي خوب و سينما و نه دلم براي فرهنگ و رفتار آدم‌ها مي‌سوزد. نه ايده‌اي دارم و نه آرماني و نه مذهبي. نه انسانيت را پاس مي‌دارم و نه نگران صلح و آشتي. نه مهر مي‌شناسم و نه عاطفه. تمام اينها را سال‌ها براي اين و آن خرج كرده‌ام و كمتر كسي به اندازه‌ي يك سر سوزن تلافي كرد. چيزي در من مرده است كه مجموعه‌اي از تمام اينهاست. الان دلم فقط پول مي‌خواهد. پول خيلي زياد. خيلي خيلي زياد. آن‌قدر كه هيچ وقت تمام نشود. تا با آن بتوانم تمامي خودفروش‌هاي عالم را بخرم و در راه خدا آزاد كنم...
راديو غربتستان
دوشنبه - ۱۹ دي ۱۳۸۴
[img|http://tinypic.com/jzvcqs.gif||||center|img] [url|http://ghorbatestan1.blogspot.com|اين|_blank|url] خانم، ميان اين بازار آهنگران موسيقي‌هاي مبتذل كار خوبي را براي معرفي موسيقي غربي شروع كرده‌اند. موسيقي غربي در اينجا يعني از آن خوب خوب‌هايش! [url|http://ghorbatestan1.blogspot.com/2006/01/blog-post_08.html|راديو غربتستان|_blank|url] يك كار تك‌نفره اما حرفه‌اي و بسيار قابل تحسين و لذت‌بخش و براي نسل جوان حاضر نيز آموزنده است. اولين برنامه‌ي آن در مورد تاريخچه ظهور Beatles را دانلود كنيد و گوش دهيد و بر خلاقيت و پشتكار ايشان درود بفرستيد.... درود! والبته به دليل نوپا بودنش با معرفي آن كمك كنيد تا بتوانيم از اطلاعات ايشان در اين زمينه بيشتر استفاده كنيم. راستي آنجا كه رفتيد از ايشان بپرسيد راست مي‌گويند كه موسيقي غربي با مدرن ‌تاكينگ آغاز و با DJ Alligator به كمال رسيد!؟ فقط هنگام اتمام جمله كمي دورتر بايستيد، از ما گفتن بود! :wink:
<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۳۲ ۳۳ ۳۴   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
سعيد جعفري
هادي حيدري
شادي ضابط
رضا شکراللهي
مهرداد هاني
يونس شكرخواه
مهدي جامي
خسرو ناقد
حسن جعفري
فهيمه خضرحيدري




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: