روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
بهمن ۱۳۸۸
شيدسچپج
۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۱ ۲
۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶
۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳
۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۷۵۹۱۶۹ صفحه
مشاهده امروز: ۸۹۱ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

مشاهده نوشته ها بترتيب به صورت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

يك تكه كيك خونين
جمعه - ۱۱ آبان ۱۳۸۶

Iraq in fragments

كوتاه درباره فيلم Iraq in fragments

سينماي ضدجنگ جهان بيدار شده است. اين مدت فيلم‌هاي بسياري به موازات فيلم‌هاي اكشن و قهرمان‌ساز عليه جنگ‌هاي نوين آمريكا در عراق و افغانستان ساخته شده است. آخرين آنها «در دره‌ي الاه» ساخته‌ي پل هگيس (تصادف) است كه هم‌اينك در حال اكران است و نگاهي منتقدانه نسبت به سياست آمريكا در عراق دارد. يا فيلمي نظير «جاده‌اي به گوانتانامو» و فيلم‌هاي مشابه ديگري كه اغلب نگاه آنها متوجه عراق و افغانستان و سياست‌هاي دولت فعلي آمريكاست.

فيلم مستند «عراق تكه تكه شده» ساخته‌ي جيمز لانگ‌لي از معدود فيلم‌هاي سينماوريته‌ي سال‌هاي اخير در مورد عراق است كه نگاهي حرفه‌اي به مساله عراق امروز دارد. فيلم در سه اپيزود به نشانه سه قطعه مجزاي عراق (شيعه‌نشين، سني‌نشين و كردنشين) و با روايتي از اين سه قطعه ساخته شده است. فيلم بسيار تلخ است. ويراني، خشونت، فقر و جنگ و آشوب و مهم‌تر از همه از هم پاشيدگي و بي‌نظمي از نگاه سينما-حقيقت آقاي لانگ‌لي به آنچه كه در بطن عراق مي‌گذرد و فارغ از دوربين‌هاي خبري و تبليغاتي به خوبي ديده مي‌شود.

فيلم از همان تيتراژ ابتدايي نويد مي‌دهد كه با اثري خوش‌ساخت و حرفه‌اي روبرو هستيم. دوربيني گذرا بر روي ديوارهاي گلي و سيماني خيابان‌ها و ديوار ويرانه‌ها با خطوط و شعارهاي نوشته بر آنها بسيار سريع مي‌گذرد. مانند نگاه مضطرب مسافر يا رهگذري كه تازه به عراق آمده و از دريچه‌ي كينوپراودا به حقيقت فعلي عراق امروز مي‌نگرد. اينجا بغداد است. شهر هزار و يك شب و افسانه‌اي شرق كه اينك به جاي قصه‌هاي شهرزاد هر روز از آن اخبار بمب‌گذاري و جنايت مي‌شنويم. شهر حكمراني ديكتاتوري كه مي‌خواست سه روزه تهران را فتح كند و پدر اعراب باشد. عراقي كه مرزهاي فعلي آن محصول قرارداد سايكس پيكو پس از فروپاشي امپراتوري عثماني است و اين همه مشكلات و درگيري‌هاي قومي و مذهبي، ميراث شوم تقسيم‌كنندگان اين تكه كيك بر نقشه‌هاي جغرافيا بود حالا باز سه پاره شده و «عراق تكه تكه شده» به خوبي بخشي از تأثيرات اين تفرق و از هم پاشيدگي را ميان مردم و جامعه عراق نشان مي‌دهد.

از ديگران:

الهام طهماسبي:

عراق در سه اپيزود

:: لينك ::

در برزخ سايبردگماتيسم
جمعه - ۲۷ مهر ۱۳۸۶

مرز بين واقعيت و دروغ در اخبار رسانه‌ها و تبليغات مخصوصاً در اينترنت كجاست؟ راستش را بخواهيد من يكي جرأت نمي‌كنم به اين پرسش پاسخ دهم چون مخصوصاً دنياي رسانه‌ها و اينترنت ما گاهي بر اثر اين موج‌ها چنان دچار عوام‌زدگي و جوزدگي ضدروشن‌فكري مي‌شود كه بيشتر بايد سكوت كرد. چرا؟ يك مثالي برايتان مي‌زنم. موجي تبليغاتي و خبري در مورد يك جريان يا حادثه يا يك فرد يا يك گروه پيش مي‌آيد كه اغلب ما از ماهيت و واقعيت آن بي‌خبريم و تنها كساني كه مي‌دانند رنج مي‌كشند. بعد بر اثر همين موج و بازخوردهايش جمعي از روي احساسات يا منافع و «مسخ رسانه‌اي» به آن مي‌پيوندند و چون بافت جمعيتي‌شان هم زياد است عملاً خودشان جلوي واقعيت را مي‌گيرند و دچار دگماتيسم مجازي مي‌شوند. هر نوع تلاش براي نشان دادن واقعيت هم توسط ديگران منجر به شكست مي‌شود. نهايت اين كه بر فرض واقعيت هم مشخص و ثابت شد. جمع چه مي‌كنند؟ بي‌تفاوت مي‌شوند! يعني همان‌ها كه براي جرياني يا كسي يا خبري يقه‌ها مي‌دراندند وقتي با واقعيت اصلي مواجه مي‌شوند به جاي اظهار تاسف از ناداني خود سعي مي‌كنند آن را «فراموش» كنند!
فرض من چند نفر را مي‌شناسم كه مي‌دانم در مورد خودشان و موقعيتي خاص به شدت دروغ مي‌گويند و حاضرم با مدارك و شواهد اين را ثابت كنم كه براي تبليغ خودشان چه كارها نكرده و چه خيانت‌هايي كه به همين مردم روا نداشته‌اند. اما بخش غم‌انگيز ماجرا اين است كه آنان به همان دهي وارد شده‌اند كه شيادي براي آنان شكل مار مي‌كشيد و دچار «محبوبيت كاذب عوام» هستند. يعني اگر من بخواهم واقعيت را به قصد روشن‌گري بگويم چون اين عوام از روي ناداني و نه تعقل جوگير شده‌اند خودم متهم به دروغگويي مي‌شوم. راهش چيست؟ نمي‌دانم. من نااميدانه سكوت را برگزيده‌ام.

:: لينك ::

نوش جانت آقاي پوتين!
چهارشنبه - ۲۵ مهر ۱۳۸۶
پوتين

نمي‌خواهم به سابقه‌ي استعماري روس‌ها و ضربه‌هايي كه در تاريخ معاصر به ايران زده اشاره‌اي كنم. همه‌ي ما مي‌دانيم و حداقل بخش كوچكي از اين تاريخ را خوانده‌ايم. خيلي‌ها به اين و تركمانچاي و گلستان اشاره مي‌كنند كه اصلاً مقايسه درستي نيست چون شرايط جهاني ديگر دوره تزاري و قجري نيست. همچنين نمي‌خواهم بگويم اين برادران تاواريش چقدر شيره‌ي جان مردم ايران را به خاطر تجهيزات تسليحاتي و هسته‌اي و نيروگاه بوشهر كشيده‌اند و نيز مساله تقسيم درياي خزر و اين كه پشت پرده چه معاملاتي است و ما بي‌خبرانيم.
فقط برخلاف تمام موج تبليغاتي بايد به ولاديمير پوتين آفرين گفت كه از همتاي آمريكايي خود بسيار بسيار باهوش‌تر است و ثابت كرد كه برخلاف بوش و احمدي‌نژاد، يك رييس‌جمهور «اعتقادي» نيست بلكه سياست‌مدار و زيرك‌تر از آنهاست كه منافع و بازار كشورش را به شعارها و تبليغات جهاني عليه ايران و آمريكا ترجيح مي‌دهد. او امتياز خود را در كمال مسالمت براي منافع كشورش گرفت بي اين كه خود را درگير تنش‌هاي مرسوم كند. اين جوهره‌ي ديپلماسي و «سياست» است و سياستي كه حافظ منافع مردم كشورش باشد ارزشمند است و نشان مي‌دهد كه مردم روسيه فرد درستي را برگزيده‌اند. اين راهي است كه هم دولت ايران و هم دولت آمريكا بايد ياد بگيرد و درك كنند كه همه چيز با جنجال و كينه‌توزي رسانه‌اي و جنگ و تحريم و تهديد نظامي و ريختن پول به حلقوم چند مفت‌خور فرصت‌طلب حل شدني نيست. اما ظاهراً بلاهت و لجاجت و عدم سياست برخي‌ها پايان‌نايافتني است.

:: لينك ::

اپوزيسيون‌سازي دويچه‌وله
دوشنبه - ۲۳ مهر ۱۳۸۶

اپوزيسيون‌سازي دويچه‌وله

اين ديدگاه آقاي محمود صالحي در گفتگو با راديو زمانه در مورد مسابقه وبلاگي دويچه‌وله قابل تأمل است و بخشي از سياست راديو دويچه‌وله را براي تولي‌گري مسابقات وبلاگي آشكار مي‌كند:

«معيار آنها براي انتخاب به وبلاگ‌هايي تعلق مي‌گيرد که بينش انتقادي دارند... بنابر معيارهاي سازمان گزارشگران بدون مرز مسأله دموکراسي هست، مسأله حقوق بشر هست و ... با توجه به معيارهايي که اين سازمان درنظر دارد به اين وبلاگ‌ها جايزه مي‌دهند».

سوال اين است كه انتقاد نسبت به چه!؟ آب و هوا؟ سياست جهاني؟ واردات گندم؟ صادرات نفت؟ چاله‌هاي خيابان؟ ليگ برتر؟ يعني مثلاً يك وبلاگ نقد ادبي و فرهنگي را نمي‌توان وبلاگ انتقادي نام گذاشت؟ يا اصولاً وبلاگي فرهنگي و اجتماعي كه شعار نمي‌دهد آي حقوق بشرتو كشتن، و كار خودش را هم در همان راستا انجام مي‌دهد انتقادي نيست؟ و آيا منظور تنها انتقاد سياسي است و مثلاً انتقاد از گره‌ها و مشكلات اجتماعي و فرهنگي انتقاد محسوب نمي‌شود؟ يا مثلاً يك وبلاگ فرهنگي يا زيست‌محيطي يا ادبي و حتي اجتماعي كه اغلب ديدگاه آنها انتقادي است جزو اين تنها شاخه و معيار دويچه‌وله قرار نمي‌گيرند؟ و چرا دويچه‌وله يعني يك راديوي غيرايراني اين همه دلسوز حقوق بشر و دمكراسي در ايران شده است؟

راستش را بخواهيد چرا كلاه سر خودمان بگذاريم، همه‌ي ما دقيقاً مي‌دانيم منظور از اين بينش انتقادي چيست. اين بينش انتقادي دقيقاً منظور بينش انتقادي سياسي و دقيقاً و تنها عليه جمهوري اسلامي است و هيچ تعريف و كتگوري ديگري را در برنمي‌گيرد و اين عمل به نظر مي‌رسد هيچ تاثيري در تشويق وبلاگ‌نويسان گوناگون به سمت پيشرفت فرهنگي و حتي روشن‌گري و دمكراسي و حقوق بشر جز «اپوزيسيون‌سازي» ندارد. تجربه رسانه‌اي ما نشان مي‌دهد كه چنين امري تنها به ورطه‌ي شعاربازي و شعارسازي صرف مي‌افتد عملي كه اغلب احزاب سياسي به آن افتاده‌اند چه رسد به وبلاگ كه بود نبود آن در ايران كمترين تاثيري را بر پروسه دمكراسي و حقوق بشر حداقل در زمان حاضر دارد. به خاطر اين كه دويچه‌وله دارد تنها معيار و الگويي را براي تشويق ارائه مي‌دهد كه ناخودآگاه به خط سياسي و تنها عليه جمهوري اسلامي مي‌افتد. اين تنها براي يك شاخه و دسته بندي از وبلاگ‌نويسي مي‌تواند معيار قرار گيرد و نه كليتي به نام «بهترين وبلاگ فارسي».

به همين خاطر توصيه اين است كه برادران دويچه‌وله به جاي عنوان بهترين وبلاگ فارسي از جمله‌ي «بهترين وبلاگ انتقادي سياسي فارسي» يا «بهترين وبلاگ انتقادي عليه جمهوري اسلامي» استفاده كنند چون همان‌طور كه واضح و مبرهن است وبلاگ‌هاي ورزشي داريم، فرهنگي داريم، علمي، آي‌تي، زيست‌محيطي، خانوادگي، تربيتي، بي‌تربيتي، و الي آخر.

تجربه سال گذشته دويچه‌وله حتي در انخاب داور نشان مي‌دهد كه آنها حتي تعريف و درك درستي از نقد و بينش انتقادي ندارند و تنها الگوهايي مورد نظرشان است كه ترافيك كلمات جنسي و اعضاي پايين‌تنه و گازهاي معده و روده در نوشته‌هاي آنان بيشتر باشد تا «انتقادي» محسوب شوند! اشتباه بزرگ آنها در اين مورد موجب شد تا اين مسابقه با بي‌اعتنايي و عدم اعتماد وبلاگ‌نويسان ايراني مواجه شود. به دليل همين بي‌خبري و ناآگاهي گردانندگان مسابقه وبلاگي دويچه‌وله از وضعيت وبلاگ‌هاي فارسي و اضافه بر آن متصل بودن به منبعي غيرايراني، نمي‌تواند متولي خوبي جز براي پروپاگانداي راديوي خودشان باشد اگر چه با لعاب دمكراسي و حقوق بشر و تشويق وبلاگ‌نويسان نيز آميخته باشد و اگر چه چند بچه وبلاگ‌نويس ذوق‌زده را با قاقالي‌لي‌ و آي‌پاد به هيجان بياورد.

:: لينك ::

<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ ۰۳   ...   ۳۰ ۳۱ ۳۲   ...   ۵۸ ۵۹ ۶۰ صفحه قبلي >>
اشخاص
رضا شکراللهي
حسن درويش‌پور
يونس شكرخواه
مهدي حكيمي
حسن جعفري
پرويز جاهد
داريوش محمدپور
رويا صدر
سيمين چايچي
حسين جاويد




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: