خواهر بزرگ دختر با چشماني حريص خانواده خواستگار را ميپايد. به مادرش اشاره ميكند مبادا كلاه سرشان برود و مهريه بايد همان هزار و سيصد و چند سكه باشد. در يك مجلس خواستگاري مانند بازار بورس مشغول چانهزني روي بالا و پايين كشيدن مهريه هستند و چيزي نمانده خانواده خواستگار همان وسط مجلس، دندانهاي دختر را مثل اسب بشمارند که مبادا کلاه سرشان رفته باشد! مردي پس از سه ماه زندگي مشترك به حدي به تنگ آمد كه حاضر شد پشت ميلههاي زندان برود ولي با زنش زندگي نكند و در واقع زندان را حلال كرده كه جانش را آزاد كند! ستونهاي خانواده نشريات خانوادگي، مردان و زنان سرگردان در راهروهاي دادگستري، جمع فاميلها در محافل رسمي و خصوصي، همه در مورد مهريهي فلان و بهمان دختر ميگويند. تهديد به اجراي مهريه، سايهي ترس و بدگماني و صدها اختلاف عميق خانوادگي كه ناشي از تسلط جاهلانهي ماديات بر زندگي ماست در بدترين حالت خود و در بطن زندگي بسياري خانوادههاي ايراني ادامه دارد. گويا در كشور ما همه بناي خوشبختي و انسانيت و تضمين آينده را بر مدار پول گذاشتهاند و روابط عاطفي نيز از اين قاعده مستثني نيست.
***
مهريه چيست؟ از كجا آمده است؟ آيا يك رسم قديمي و مطمئن و به قول برخي شيوهاي براي تحكيم زناشويي بوده است؟ با كمي دقت در مسائل جامعهشناسي مردمي در ميبايم كه مهريه در بسياري اقوام و ملل از ديرباز به شكلهاي مختلف وجود داشته است. ريشهي اصلي آن به ««خريد و فروش زن» برميگردد و هيچ ارتباطي به سنتها و توجيهات امروز نداشته است. براي ريشهيابي اين موضوع اول بايد بدانيم ازدواج چيست و در تمدنهاي اوليه به چه صورت بوده است. «ويل دورانت» پاسخ اين سوال را با دقت و كلام شيوايش ميدهد. وي پس از توضيحاتي در مورد غريزه جنسي و اجتماعات اوليه انساني كه چيزي به نام ازدواج در آن نبود و نوعي چندهمسري و در حقيقت در كمون اوليه يك «كمونيسم جنسي» وجود داشت كه پس از سير تكاملي تمدن به سمت ازدواج فردي پيش رفت. وي پس از توضيحات مفصلي در اين مورد و با آوردن شواهد و اسناد تاريخي، در مورد علت ازدواج فردي بحثي شيرين و جالب توجه را ميگشايد كه در آن به علت اوليه و به اصطلاح «كهنالگو»ي بحث مهريه ميرسيم كه كل اين ديدگاه دورانت به دليل اهميت آن آورده ميشود.
***
ازدواج فردي بيشك از آنجا پيدا شد كه مرد ميل داشته است بندگان بيشتري به بهاي ارزان در اختيار داشته باشد، و نميخواست كه دارايي او پس از مرگش، به فرزند ديگران برسد. چند همسري (چندگاني)، كه عبارت از ازدواج يك فرد با چند فرد غيرهمجنس خود بود، كم كم به صورت چند شوهري درآمد، و يك زن چند شوهر ميگرفته است. اين كيفيت در قبيلهي تودا و بعضي از قبايل تبت قابل مشاهده است. اين عادات معمولا در كشورهايي پيدا ميشود كه عدد مردان بر عدد زنان فزوني قابل ملاحظه دارد. ولي مردان به زودي از اين عادتها تنها به نفع خود استفاده كردند و صورت ديگر آن را متروك ساختند. اينك چندگاني، تنها به صورت تعدد زوجات وجود دارد.
علماي ديني در قرون وسطي چنين تصور ميكردند كه تعدد زوجات از ابتكارات پيغمبر اسلام است در صورتي كه چنين نيست و چنان كه ديديم، در اجتماعات اوليه اصل چند همسري روشي متداول و رايج بوده است. عللي كه سبب پيدايش عادت تعدد زوجات در اجتماعات اوليه گشته فراوان است: به واسطهي اشتغال مردان به جنگ و شكار، زندگي مرد بيشتر در معرض خطر بود، به همين جهت مردان بيشتر از زنان تلف ميشدند و فزوني عدهي زنان بر مردان سبب ميشد كه يا تعدد زوجات رواج پيدا كند يا عدهاي از زنان به حال تجرد به سر برند. ولي براي مللي كه در ميان آنها مرگ و مير فراوان بود ضرورت ايجاب ميكرد كه كثرت زاد و ولد جبران كثرت مرگ و مير را بكند. به همين مناسبت، نازايي براي زن سرشكستگي به شمار ميرفت. علت ديگر آن است كه مرد تنوع را دوست دارد(!) چنانكه سياهپوستان آنگولا ميگويند: «هميشه نميتوان در يك ظرف غذا خورد» به علاوه مردان دوست دارند كه همسرانشان جوان باشند، در صورتي كه در اجتماعات اوليه زنان به سرعت پير ميشدند و به همين جهت، خود غالباً مردان را به زناشويي جديد تشويق ميكردند، تا بتوانند مدت درازتري غذاي كودكان خود را تأمين كنند و در عين حال، فاصلهي ميان دورههاي حمل خود را طولانيتر سازند، بيآنكه از ميل مردان در توليد نسل و دفع شهوت خود چيزي بكاهند. غالباً ديده شده كه زن اول شوهر خود را ترغيب ميكرد تا زن تازهاي بگيرد كه كار او سبكتر شود و زن تازه براي خانواده اطفال ديگري بياورد و بهرهبرداري و ثروت زيادتر شود. در نزد آن اجتماعات، طفل ارزش اقتصادي داشت، و زنان را به عنوان سرمايهاي ميخريدند كه سود آن، كودكان نوزاد بوده است. در سازمان پدرشاهي، زن و فرزند همچون بندگان مرد به شمار ميرفتند و هر چه عدد آنها زيادتر بود نمايندهي فزوني ثروت مرد محسوب ميشد. مرد فقير با يك زن به سر ميبرد، ولي اين چون ننگي براي وي بود و انتظار روزي را ميكشيد تا به مقام بلندي كه مردان چند زنه در برابر ديگران داشتند ارتقا پيدا كند.
بيشك، تعدد زوجات در اجتماعات اوليه امر مناسبي بوده، زيرا عدد زنان بر مردان فزوني داشته است. از لحاظ بهبود نسل هم بايد گفت كه چندگاني برتكگاني فعلي ترجيح داشته است. چه همان گونه كه ميدانيم، اكنون وضع به صورتي است كه تواناترين و محتاطترين مردان عصر جديد غالباً دير موفق به اختيار همسر ميشوند و به همين جهت، كم فرزند ميآورند. در صورتي كه در ايام گذشته، تواناترين مردان، ظاهراً به بهترين زنان دست مييافتند و فرزندان بيشتر توليد ميكردند. به همين جهت است كه تعدد زوجات مدت مديدي در ميان ملتهاي اوليه، بلكه ملتهاي متمدن، توانسته است دوام كند، و فقط در همين اواخر و در زمان ماست كه رفته رفته دارد از كشورهاي خاوري رخت برميبندد.
در زوال اين عادت عواملي چند دخالت كرده است: زندگاني كشاورزي، كه حالت ثباتي دارد، سختي و ناراحتي زندگي مردان را تقليل داد و مخاطرات كمتر شد؛ به همين جهت عدهي مرد و زن تقريباً مساوي يكديگر شد ودر اين هنگام، چند زني حتي در اجتماعات اوليه، از امتيازات اقليت ثروتمندي گرديد و تودهي مردم به همين جهت با يك زن به سر ميبرند و عمل زنا را چاشني آن قرار ميدهند. در صورتي كه اقليت ديگري، خواه ناخواه به عزوبت تن ميدهند و با اين محروميت زمينه را براي ثروتمنداني كه چند زن ميگيرند مهيا ميسازند. هر چه عدد مرد و زن به يكديگر نزديكتر ميشد، حس غيرت مرد نسبت به زن خود، و حرص زن براي نگاهداري شوهر، بيشتر ميگرديد. چه از لحاظ تساوي عده، براي اغنيا گرفتن زنهاي متعدد به آساني ميسر نميشد، مگر آنكه زنان يا نامزدهاي ديگران را غصب كنند. در بعضي ازمواقع اتفاق ميافتاد كه شوهران اين زنان را از پا درميآوردند تا بر زنان ايشان دست يابند؛ با چنين اوضاع و احوال، تعدد زوجات فقط براي كساني ميسر ميشد كه زرنگتر و چارهسازتر بودند.
به تدريج كه ثروت در نزد يك فرد به مقدار زياد جمع ميشد و از آن نگراني پيدا ميكرد كه چون ثروتش به قسمتهاي زياد منقسم شود سهم هر يك از فرزندان كم خواهد شد، اين فرد به فكر ميافتاد كه ميان «زن اصلي و سوگلي» و «همخوابه»هاي خود فرق بگذارد تا ميراث، تنها نصيب فرزندان زن اصلي شود- ازدواج تا نسل معاصر در قارهي آسيا تقريباً بدين ترتيب بوده است. كمكم زن اصلي مقام زن منحصر به فرد را پيدا كرد و زنان ديگر، يا محبوبههاي سري مرد شدند، يا اصلا از ميان رفتند. هنگامي كه دين مسيح ظهور كرد، چندگاني از بين رفت و لااقل در اروپا، «زن منحصر به فرد» صورت اساسي و رسمي ازدواج را تشكيل داد؛ ولي بايد دانست كه اين نوع زناشويي امري مصنوعي است كه در دورهي تاريخ مدون ايجاد شده و به سازمان طبيعي ابتداي پيدايش تمدن ارتباطي ندارد.
ازدواج در ميان ملل اوليه، هر صورتي كه داشته، تقريباً امري اجباري بوده است. مرد بيزن مقام و منزلتي در جامعه نداشت و ارزش او برابر نصف مرد بود. همچنين مرد ناچار بود كه از غير عشيرهي خود زن بگيرد (برونگاني) و ما نميدانيم كه آيا علت اين بوده كه آن مردم، با عقل سادهاي كه داشتند، اين مسأله را درك كرده بودند كه ازدواج با اقارب نتايج بد دارد يا آنكه ميخواستند، با وصلت ميان جماعتهاي مختلف، اتحاد سياسي مفيدي ايجاد كنند و اگر اتحادي وجود داشته آن را قويتر سازند و به اين ترتيب، سازمان اجتماعي را تقويت كنند و خطر جنگ را تقليل دهند. نيز ممكن است كه ربودن زن از قبيلهي ديگر، براي همسري، در ميان مردم علامت كمال مرد بوده باشد، با اينكه مرد جوان چون نزديكان خود را هميشه ميديده از توجه به آنها روگردان ميشده و چشم به دختران همسايه ميدوخته و رو به قبيلهي ديگر ميآورده است. به هر صورت، علت هر چه باشد، وضع ازدواجها در اجتماعات اوليه چنين بود و اگر فراعنه با بطالسه و اينكاها اين رسم را شكستند و در زمان آنان خواهر و برادر با يكديگر در آميختند، قواعد قديم در ميان روميان به قوت خود باقي ماند- قانون جديد نيز بر همين اساس است و ما خود دانسته يا ندانسته، تا امروز از اين عادت قديمي تقليد ميكنيم و به آن مقيد هستيم.
آيا چگونه يك مرد زن خود را از ميان افراد قبيلهي ديگر به چنگ ميآورد؟ در آن هنگام كه سازمان مادرشاهي روي كار بود، مرد ناچار بايد به قبيلهي زن برود و در آنجا زندگي كند. به تدريج كه نظام پدرشاهي قوت ميگرفت، داماد حق آن را پيدا ميكرد كه زن خود را بردارد و به قبيلهي خويش ببرد، منتها به اين شرط كه مدتي درخدمت پدر زن خود كار كند. چنين بود كه يعقوب پيغمبر، براي آنكه زنان خود ليئه و راحيل را به چنگ آرد، مدتي براي لابان كار كرد. غالباً مرد سعي ميكرده است كه زن خود را با اعمال زور به اختيار درآورد و از كاركردن براي پدر زن فرار كند، اين گونه زن گرفتن (از طريق ربودن زن) امتيازي براي مرد به شمار ميرفت، چه از يك طرف كنيزي برايگان تحصيل ميكرد و از طرف ديگر غلامبچگاني براي او پيدا ميشد، و هر چه تعداد اين قبيل فرزندان فزوني مييافت فرمانبرداري و پيوستگي زن نسبت به مرد شديدتر ميشد.
هنگامي كه ثروت زياد شد، مردم كمكم دريافتند كه اگر به پدر عروس هديه يا مقداري پول از طرف نامزد زناشويي پرداخته شود، بهتر از آن است كه به خاطر به دست آوردن زن در نزد قبيلهي ديگر به بيگاري روند، يا براي ربودن او خود را به دردسر اندازند و جنگ و خونريزي را سبب شوند. از همين جاست كه خريدن زن از والدين او قاعدهي رايج زناشويي در ميان اجتماعات اوليه گرديد. شكل متوسطي از زناشويي در جزيرهي ملانزي ديده ميشود؛ و آن اين است كه پس از ربودن عروس، با پرداخت مبلغي مال به خانوادهي او، زناشويياي را كه از راه سرقت انجام شده مشروع و قانوني ميسازند.
خريد و فروش زن در تمام افريقا رايج است و در چين و ژاپن هنوز صورت عادي دارد. در هندوستان قديم، و در نزد يهوديان قديم، در امريكاي مركزي پيش از زمان كريستف كلمب و در پرو نيز شايع بوده و هم امروز نمونههايي از آن در اروپا ديده ميشود. اين نوع ازدواج در واقع نتيجهي سازمان پدرشاهي خانواده به شمار ميرود، چه پدر مالك دختر بود و حق هرگونه تصرف را نسبت به آن داشت و غير از قيود بسيار ناچيز،هيچ مانعي نميتوانسته او را از كاري كه ميخواهد بكند بازدارد. هنديشمردگان اورينوكو ميگويند كه نامزد بايستي پولي را كه پدر خرج تربيت دختر خود كرده است به او بپردازد. در بعضي از كشورها، دختر را در ميدانهاي عمومي نمايش ميدادند تا مگر از ميان مردان كسي خواستار و خريدار او شود؛ مردم سومالي چنين عادت دارند كه دختر را بيارايند و او را سواره يا پياده، در ميان بوهاي خوشعطر و عود حركت دهند تا دامادهاي داوطلب تحريك شوند و بهاي بيشتري بپردازند. از آماري كه در دست است هيچ برنميآيد كه زني از چنين نوع زناشويي شكايت داشته باشد، بلكه كاملا قضيه برعكس است و زنان به بهايي كه در مقابل خريداري آنان پرداخته ميشده افتخار ميكردند و زني را كه بدون فروخته شدن تن به ازدواج با مردي ميداد تحقير ميكردند، چه در نظر آنان ازدواجي كه بر بنيان عشق و محبت صورت ميگرفته و مسألهي پرداخت وجه در كار نبوده، همچون كسبي نامشروع بوده، كه بدون پرداخت چيزي منافعي عايد شوهر ميگرديده است. از طرف ديگر، رسم چنان بود كه پدر عروس، در مقابل هديه يا پولي كه از داماد ميگرفت، هديهاي نيز به او ميداد، كه رفته رفته مقدار آن ترقي كرده و به اندازهي هديهي داماد رسيده است. پس پدران ثروتمند از آن پيشتر رفته، بر مبلغ هديه افزودند تا دختران خود را بهتر به شوهر بفرستند؛ به اين ترتيب است كه قضيهي همراه كردن جهيز با عروس به ميان آمد؛ در واقع اين دفعه پدر عروس است كه داماد را ميخرد، يا لااقل دو عمل خريد پهلو به پهلوي يكديگر سير ميكند.
تقريباً در تمام اين حالات مختلف ازدواج، بويي از عشق رمانتيك استشمام نميشود؛ درست است كه از بعضي حالات بسيار نادر زناشويي عاشقانه در ميان قبايل پاپوا، در گينهي جديد، و ساير ملتهاي اوليه نام ميبرند، ولي اين پيوندها را هرگز نميتوان به عنوان ازدواج متعارفي تلقي كرد. در آن دورانهاي سادگي اوليه، مردان از آن جهت ازدواج ميكردند كه كارگر ارزاني به دست آورده باشند و به شكل سودآوري پدر شوند و غذاي شبانهروزي خود را تأمين كنند. لاندر ميگويد: «در قبيلهي ياريبا امر زن گرفتن از طرف بوميان با بيعلاقگي تلقي ميشود، چنانكه گويي اين كار با چيدن يك خوشهي گندم نزد آنان برابر است، چه عشق و محبت در ميان آنان وجود خارجي ندارد. چون ارتباطات جنسي پيش از ازدواج ممنوع نيست، به اين جهت، مرد هرگز در مقابل خود منعي نميبيند و عشقي نميتواند ايجاد و رفته رفته تقويت شود و به شكل ميل شديد براي دست يافتن به زن معين جلوه كند. به همين دليل، يعني به علت آنكه جوان هر وقت بخواهد بلافاصله ميتواند دفع شهوت كند، ديگر علتي نميماند كه جوان بنشيند و در سر ضمير خود، نسبت به احساسي از وي كه تحريك شده و نتوانسته است فرو بنشاند، بينديشد و محبوبهي طرف ميل خود را بزرگ و عالي تصور كند، و از آن ميان عشق رمانتيك پيدا شود. اين نوع عشقورزي ثمرهي مدنيت پيشرفته است، كه در آن، در مقابل خشنود ساختن شهوات انساني، به وسيلهي دستورات اخلاقي، سدهايي كشيده شده، و از طرف ديگر، در نتيجهي زيادي ثروت، بعضي از زنان و مردان به تجملات و نازكانديشيهاي عشق رمانتيك ميپردازند. ملتهاي اوليه فقيرتر از آن بودهاند كه عشق را دريابند، و به همين جهت در آوازهاي آنان كمتر به اشعار عاشقانه برميخوريم.
***
همان گونه كه ذكر شد، ريشههاي مهريه در دنياي قديم به خريد زن برميگردد. امروزه نيز سيستم بردهداري جنسي از پستترين تا اشرافيترين نوع خود در تمام دنيا وجود دارد و در برخي جاها رنگي متشرعانه و قانونمندانه به آن هم داده ميشود كه تاكيد مفرط بر مهريه به عنوان ارزش زن يكي از همين نوع بردهداريهاي جنسي و نگاه به زن به مثابه يك كالاي خريدني است. مهريه به عنوان تنها تكيهگاه زن ايراني به عنوان تضمين آينده تلقي ميشود و به تدريج اين سيستم قيمتگذاري بر روي زن كه فينفسه اهانت به ذات انساني اوست، علاوه بر يك «سلاح» به يك ابزار ارزشي براي خود زنان مبدل شده است! هر چه ميزان مهريهي دختري بالا باشد، تفاخر او بيشتر است. ولي حقيقت امر اين است كه همه ميدانيم نه ميزان مهريه بالا به طور مطلق موجب ثبات زندگي ميشود و نه موجب ارزش و اعتبار زن نزد همسر وي خواهد شد. حتي بسياري از زنان تحصيلكرده اين ديدگاه خام و موقتانديشي و سادهانديشي را در همين رابطه دارند و ضمن تعصب و پافشاري مطلق بر اين رويه به عنوان تنها سلاح زن در زندگي زناشويي، به جاي تقويت روابط صحيح بين زن و مرد و نفي ضدفرهنگهاي موجود بر رويهاي اصرار دارند كه هيچ تضميني براي صحت آن وجود ندارد. واقعيت اين است كه مقولهي عشق و علاقهي شديد قلبي، تضمين محكمتري است تا ماديات و قراردادهاي مالي.
همان گونه كه آقاي دورانت ميگويد: « عشقورزي ثمرهي مدنيت پيشرفته است» يعني تنها انسانهاي متمدن ميتوانند مفهوم متعالي عشق را درك كنند. صدها ميليون زن و مرد در دنيا بدون وجود چنين خرافهاي زندگي ميكنند اما در كشور ما، جهل در مدرنترين حالت خود نيز چنان در اذهان ريشه دوانده كه حتي برخي مدعيان برابري حقوق زن و مرد با ديدگاه متناقضي از اين اعمال دفاع ميكنند.
اگر يك زندگي مشترك با «شك» و «گمان» و ترديد آغاز شود، همان بهتر كه نشود! مرد و زني كه بخواهند به يكديگر خيانت كنند، هزار و يك شگرد و شيوه براي گريز از اين چيزها دارند و هيچ ضمانتي وجود ندارد كه دختري با مهريه بالا به مفهوم كامل خوشبخت باشد! مردان و زنان ما گويا هنوز نميدانند زندگي پر از پستي و بلندي و اوج و شكست است و گاهي ارزشگذاري مادي بر ديگري با خرافههايي نظير مهريههاي بالا و حتي ميزان جهيزيه چشمگير نيز نميتوان آيندهاي مطمئن را تضمين نمود. همان گونه كه هيچ انساني از سرنوشت خود باخبر نيست. طرحهاي دولتي نظير مسقف كردن مهريه نيز نه كمكي به بهبود اوضاع كه باز هم ناشي از قيمتگذاري زن است.
زنان آگاه جامعهي ما و پيشروان جنبش فمنيسم بايد اين ضدفرهنگهايي را كه متاسفانه در لعاب خوشرنگ دفاع از حقوق زن در جامعهي ما موجود است اما در اصل خرافي و اهانتآميز است نفي كنند و بر تقويت فرهنگهاي مثبتي كه اومانيته و فمنيته را بتواند همزمان به افكار عمومي تزريق كند، اصرار بورزند تا فرهنگ احترام به زن جايگزين بردهداري شرعي و ارزشگذاري زنان و دختران- كه در واقع اهانت به آنان است و نه ارزش آنان - شود. مهريه تا يك حد منطقي و صرفاً به عنوان تضميني قانوني - اندكي - قابل قبول است (كه اي كاش راهكارهاي مدني نظير «بيمه» جايگزين آن ميشد) اما وقتي فرهنگ تفاخر به مهريه بالا و يا چانهزني روي قيمت زن همچنان ميان اقشار عقبمانده موجود باشد، بايد با آن با روشهاي موازي و فرهنگسازي صحيح مبارزه كرد.