روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۳۲۹ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۱۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۶ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

سه‌شنبه - ۱۷ خرداد ۱۳۸۴
نگاهي به تاريخچه گروه فرقان و تروريسم از حسن صباح تا اسامه بن لادن

آيت‌الله خامنه اي دقايقي پس از ترور وي در 6 تيرماه 1360 مسجد ابوذر تهران
گاهي در مطالعه تاريخ معاصر به موارد شگفت‌انگيزي برخورد مي‌كنيم كه منحصر به يك منطقه يا مقطع زماني خاص هستند. در بررسي رويدادهاي سياسي معاصر به يكي از نادرترين افكار و ايدئولوژي‌هاي مذهبي راديكاليستي ايران يعني گروه موسوم به فرقان مي‌رسيم كه در نگاه اول يك تفكر مذهبي افراطي است كه به خاطر جدايي دين از سياست دست به ترور مي‌زند و محور فعاليت خود را بر حذف فيزيكي روحانيون و مذهبيون و تز اسلام منهاي روحانيت گذاشته است.
بررسي اين پديده عجيب و تفكر ناهمگون «سكولار تروريسم مذهبي» كه تنها در يك مقطع كوتاه رخ داد، امروزه جالب توجه و خواندني است. اين مطلب كوتاه، جهت دادن اطلاعات مختصري به خواننده‌ي جوان است و قصد هيچ تفسير و تعبيري گسترده ديگر يا نقد اين گروه را به طور خاص ندارد و تنها براي دادن آگاهي كوتاهي از تاريخ معاصر، به تاريخچه‌اي از اين گروه كه بسيار نامش را مي‌شنيديم و كمتر از آن مي‌دانستيم پرداخته مي‌شود. مثلاً در كتاب‌هاي درسي يا تاريخي مي‌گويند استاد مطهري توسط گروه فرقان به شهادت رسيد. هيچ وقت هم نمي‌گويند گروه فرقان چه بود، فكرشان يا انحراف‌شان كجا بود و همين كه نوشته شود گروه منافق و از خدا بي‌خبر فرقان با همان چاشني‌هاي مرسوم كافي است!
به همين خاطر اينجا نه قصد تخطئه آنهاست و نه قصد دفاع و تنها از فضا و فرصت استفاده شده تا به معرفي بي‌طرفانه و پژوهشگرانه‌ي پديده‌هايي كه زماني تابو بود پرداخته شود. چرا كه تفسير اين گونه رويدادها و پديده‌ها مجال و مطالعه‌ي بسيار عميق و ريشه‌اي مي‌طلبد و مساله ديگر اين است كه ما كمتر در پژوهش‌هاي تاريخ معاصر يك حالت بي‌طرفي داشته‌ايم.
فقط يادآوري اين مقدمه ضروري است كه متاسفانه هم بازماندگان اين نوع گروه‌ها و هم نظام، هيچ كدام نظر خوشي نسبت به نقدشان ندارند و همچنان يك ديوار تقدسي ميان خود و افكار ديگر كشيده و هر نقادي را با ادبيات خاص خود خائن خطاب مي‌كنند و شرايطي را به وجود آورده‌اند كه بايد با لحن تاييد و تقديس يك طرف و يا هتاكي به طرف ديگر نام برد و راه ميانه و بي‌طرفانه‌اي باقي نگذاشته‌‌اند. همچنان كه در سيستم تبليغاتي ايران واژه‌هايي نظير ليبرال، روشن‌فكر، سازشكار، نوكر سرسپرده آمريكا و صهيونيسم و بسياري واژه‌هاي ديگر به عنوان انگ‌هاي استاندارد مرسوم است در اپوزيسيون آن نيز، خودفروش و خائن و ده‌ها واژه‌ي ديگر مرسوم موجود است كه كافي است حتي يك نفر كينه‌ي شخصي نسبت به ديگري داشته باشد تا با اين نوع ادبيات سياسي مرسوم، ديگري را بنوازد! طوري كه اگر به اين مسائل توجه كنيم سرجمع تمام مردم ايران و تمام نيروهاي نظام و تمام نيروهاي سياسي اپوزيسيون و موافق و مخالف همه مشغول خيانت و خودفروشي هستند!
اين ادبيات جاهلانه و پوسيده همچنان در فرهنگ سياسي ما مخصوصاً در تبليغات برخي گروه‌هاي اپوزيسيون عقب‌مانده هست. همه مي‌خواهند تخريب و اهانت كنند و هيچ كس نمي‌خواهد بسازد يا نقد بي‌طرفانه داشته باشد يا جذب كند چون تخريب يا يك‌طرفه بودن و دفع كردن راحت‌تر از ساختن است.
حكايت آنان مانند حكايت آن حاجي است كه در رمي جمرات وقتي سنگ‌هايش تمام شد شروع به فحش دادن نمود! اين ادبيات فحاشي و ترور شخصيت كه اكثر گروه‌هاي موافق و مخالف نظام به عنوان تنها سبك و سياق مبارزه در راديوها، مطبوعات و كانال‌هاي ماهواره‌اي پيش گرفتند و متاسفانه ادبيات سياسي ايران را در آلوده‌‌ترين نوع خود در تاريخ سياسي ايران قرار دادند، جز بن‌بست فكري و اتمام سنگ‌ها و حجت‌ها و استدلالات و دلايل و براهين منطقي و سياسي هيچ نتيجه‌ي ديگري به ذهن متبادر نمي‌كند. ريشه‌هاي خشونت و ترور فيزيكي به نام «مبارزه فرهنگي»! به ترور كلامي و هتك حرمت انسان‌ها كشانده شده و غير از آثار سوء آن، موجب ذلت و تحقير انسان ايراني در جهان معاصر است.
در جناح متضاد آن يعني نظام، عملكردهاي خشونت‌آميز در پاسخ به آنان مخصوصاً در اوايل انقلاب و اعدام‌ها و دستگيري بسياري از مخالفان و حذف فيزيكي به عنوان آخرين و تنها راه براي مقابله را نه مي‌توان منكر بود و نه مي‌توان آن را با دلايل قاطع توجيه كرد. فضاي خشونت‌آميزي كه هر دو طرف به وجود آوردند لطمات جبران‌ناپذيري بر پيكره‌ي فرهنگ و بنيادهاي اجتماعي و سياسي مردم ايران زد.
اين دگماتيسم و تعصب كور و معصوم و منزه خواندن خود و خطاكار بودن ديگري، متاسفانه موجب شده كه بسياري از گروه‌هاي سياسي خود را از نگاه تيزبين و نقادانه‌ي نسل معاصر برحذر بدارند چرا كه همه خود را معصوم و ديگران را خطاكار مي‌دانند و قابليت جذب و مسامحه را هم ندارند. يك نقد كوچك از آنان موجب مي‌شود مانند آب ريختن در لانه‌ي مورچگان برآشوبند و زمين و زمان را به رگبار تهمت و افترا ببندند. اما حقيقت اين است كه نسل خردورز و بهبودخواه معاصر (منظور لايه‌هاي روشن‌فكر و پيشرو آن است)، با نگاهي صحيح‌تر به گذشته نمي‌خواهد چنين وقايعي از جانب هيچ عقيده و گروه و مسلكي تكرار شود.
■ ■ ■
گروه فرقان هر چه بودند و هر كاري كردند و هر عقيده‌اي داشتند و عمل‌شان حق يا باطل، امروز به تاريخ پيوسته‌اند. نه آدم‌ها، آدم‌هاي آن دوره‌اند و نه فضا و شرايط، مانند آن زمان. اما فرهنگ و ريشه‌هاي تاريخي هنوز مانده و خوب است ضمن آگاهي از تاريخ به همفكري در اين رابطه و ترميم روابط اجتماعي و سياسي و مذهبي پرداخت. ضمن تاكيد بر نفي خشونت و ترور از جانب هر كه باشد، متاسفانه باز هم نمي‌شود در مورد اين گروه قضاوت كلي كرد چرا كه خودشان قرباني حذف فيزيكي شده‌اند! همه‌ي ما هم خوب مي‌دانيم كه «حق» در چنين جهاني يك چيز نسبي است و به نسبت تبليغات و زر و زور متفاوت است. همين قضيه‌ي «تاريخ را فاتحان مي‌نويسند» گويا تا ابدالآباد دنيا ادامه دارد.
■ ■ ■
واقعاً چه كسي مي‌تواند باور كند كه يك آخوند 25 ساله بتواند فتواي قتل بسياري از هم‌قطارانش را صادر كند و چه كسي مي‌تواند باور كند كه عده‌اي با اخلاص تمام به سان فداييان حسن صباح اوامر او را به طور كامل اجرا كنند و نهايتاً جان‌شان را هم در اين راه از دست بدهند؟ چه كسي مي‌تواند باور كند انديشه‌هاي دكتر علي شريعتي و اسلام روشن‌فكرانه و ايدئولوژي به نسبت مثبت و مداراگر او در مورد جامعه‌ي بي‌طبقه توحيدي، موجب ايجاد خشونت و مستمسكي براي فتواي قتل باشد؟ (مانند نسبت بمب اتم با اينشتاين!)
آن‌چه گروه فرقان با عنوان «خطر ديكتاتوري آخونديسم» و مقابله با آن از طريق حذف فيزيكي نام مي‌بردند چرا موجب قتل برخي از روحانيون و بلندپايگان نظام گرديد و چرا اصولاً فردي حكم اين ترورها را مي‌داد كه خود آخوند بود؟ تئوري توطئه و شايعات بسياري در اين رابطه هست كه سنديت قاطعي در رابطه با آن وجود ندارد و تنها بر اساس ادبيات شفاهي شايعه و حدس و گمان است. اما اين پرسش هست كه چرا برخلاف تز آنان و حذف بسياري از افراد مورد اشاره، نظام جمهوري اسلامي نه تنها متزلزل نشد بلكه بيشتر تحكيم يافت و رشد كرد و حتي در نظام جهاني جاي پاي خود را يافت؟
هر چند در محيطي مانند خاورميانه كه جغرافياي خشونت به ويژه خشونت مذهبي و بهره‌گيري سياسي از دين است، چنين چيزي عجيب نيست. حسن صباح‌هاي قرون معاصر در ايران و خاورميانه بسيار ظهور كرده و هر يك با قرائت‌هاي خاص از دين – و اغلب قرائت خشونت‌آميز – چهره‌ها و جنبه‌هاي گوناگوني از اسلام به دست داده‌اند كه هر يك متضاد و مغاير با ديگري و يا منافي ساير مذاهب است.
گروه فدائيان اسلام نواب صفوي در دوره‌ي شاه و ده‌ها گروه مذهبي و غيرمذهبي نوظهور ديگر در اوايل انقلاب و گروه‌هايي نظير فرقان با قرائت انقلابي از قرآن و مجاهدين خلق با قرائت ماركسيستي از اسلام، كه اين يكي تئوري خشونت و ترور را بعضاً از بالاترين لايه‌هاي قدرت به قتل مردم عادي يا افراد كمتر موثر هم رساندند، از اين قبيلند. اين «تفرقه» در جهان اسلام و برداشت‌هاي خشونت‌آميز به نام خداوندِ قهارِ جبارِ منتقم به ويژه ميان افراطيون مذهبي چيست و از كجا ناشي مي‌شود؟
■ ■ ■
از حسن صباح تا اسامه بن‌لادن... از خشونت مذهبي صفويان و ساير حكومت‌‌هاي تئوكراتيك تا عصر حاضر، اين تاريخ خشونت مذهبي و قرائت فاشيستي از دين، نياز به يك كالبدشكافي اساسي دارد. آيا اين اعمال جاذبه خواهد داشت يا دافعه؟ و آيا لزوماً مي‌توان هر تفكر خشونت‌آميزي را نص صريح پروردگار ناميد؟ چگونه اين همه خشونت در جغرافياي خاورميانه و تحت نام اسلام شكل مي‌گيرد؟ آيا مشكل از ذات اسلام است يا ذات آدم‌ها؟ اين بحث بسيار پيچيده و از توان اين مقاله خارج است و هميشه نيز دردسرساز و تشنج‌آفرين بوده است. مخالفان مذهب، اسلام را ديني خونريز مي‌دانند كه جز شمشير نمي‌شناسد و موافقان بر آيات قتال و احاديث جهاد تاكيد مي‌كنند و جنگ‌هاي صليبي بين مذاهب هميشه در جريان بوده است. بدين لحاظ تاريخ جنگ‌هاي عقيدتي بدين گونه تقسيم مي‌شود: لامذهبي عليه لامذهبي، مذهب عليه لامذهبي و بالاخره مذهب عليه مذهب! به جز «مارس» رب‌النوع جنگ، كدام خداي يگانه چنين تاريخ خونيني را مورد تاييد قرار خواهد داد؟ اين را بسياري از ما نمي‌توانيم پاسخ بدهيم و در حد و قابليت پاسخ‌گويي به آن هم نيستيم چون مطالعه و اشراف عميقي بر دين و تاريخ و جامعه‌شناسي و روان‌شناسي ملت‌ها را مي‌طلبد و علاوه بر آن بي‌طرفي و عدم تعصب كه بسيار كم يافت مي‌شود. ولي عقل سليم و روح و فطرت پاك و باانصاف مي‌گويد چنين اعمالي از جانب هر كه باشد، دستور خداوند مهر و بخشايش نيست بلكه زائيده‌ي تخيلات ذهن مسموم بشر است.
قضيه‌ي ترور به ويژه ترورهاي عقيدتي كه ريشه‌هاي آن از زمان اسماعيليه و پيروان حسن صباح شكل گرفته تا مهم‌ترين ترور قرون معاصر يعني ترور ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضاي كرماني و بعد ترورهاي دوران مشروطيت و كميته‌ مجازات و تا مي‌رسيم به انقلاب اسلامي ... اينجا بحث ترورهاي عقيدتي و مذهبي بيشتر است و از ترورهاي موسوم به ترورهاي دولتي و تحت لواي قانون صحبت نمي‌شود كه آن خود بحث ديگري است. به عنوان نمونه و مثال، هژموني‌هاي متعددي را مي‌توان نام برد كه در طول تاريخ ميليون‌ها نفر را به كام مرگ فرستادند، از استالين گرفته تا پينوشه و چائوشسكو و صدام و يا برخي دولت‌هاي آمريكا كه در ذات خود يك تروريسم جهاني بزرگ است و اين تفكر خشونت و كشتار اگر در خاورميانه ميان گروه‌هاي مذهبي نظير القاعده و انصارالاسلام در تقابل با غرب شكل گرفته، در غرب نيز همان فرهنگ خشونت و حذف فيزيكي موجود است منتها با رنگ و لعابي ديگر!
شايد روزگاري برسد (روزگاري بسيار دور كه ما نيستيم) كه توفان رنسانس اومانيته نيز خاورميانه را فرا بگيرد و توجيه اعمال زشت و ننگين بشر به نام خداوند يا مكاتب دست‌ساز بشري، پايان پذيرد.
■ ■ ■
صفحه نمونه‌اي از جزوات فرقان«گروه فرقان» چيست؟ كه بودند و چه كردند و چرا به وجود آمدند؟ اين تنها اطلاعاتي مختصر درباره آنهاست و درست يا غلط، تنها چيزهاي كلي است كه از آنها مي‌دانيم. اميدواريم محققين و پژوهشگران تاريخ معاصر، اطلاعات بيشتر و كامل‌تري در اين رابطه در اختيار مطالعه‌گران قرار دهند. امروز نام تمامي سران اين گروه از صفحه‌ي روزگار پاك شده‌ است. تمام‌شان كشته شده يا اعدام شدند و تك و توكي بازماندگان مخفي آنان در خارج از كشور هرازگاهي بيانيه‌اي مي‌دهند و هنوز ماهيت وجودي فرقان به دليل شايعاتي كه هنوز گوشه و كنار هست، در هاله‌اي از ابهام است. بسياري شايعات با گذشت ربع قرن از نابودي آنها هنوز در گوشه كنارها هست. دسترسي ما به اخبار و منابع در مورد اين گروه تنها روزنامه‌هاي آن زمان و يكي دو منبع با اشاراتي گذراست و جزوات و اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها و اسناد باقي‌مانده آنان نيز آن‌چنان دور از دسترس است كه نمي‌توان نقد جامعي بر عملكرد آنان داشت.
گروه فرقان به معناي «جدا كننده حق از باطل» نام خود را از سوره‌ي فرقان (تَبَارَکَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَي عَبْدِهِ لِيَکُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا) گرفته است كه در آغاز به «گروه كهفي‌ها» موسوم بود. آمر و سردسته اين گروه آخوند بسيار جواني بود به نام «علي اكبر گودرزي» به اتفاق برخي ديگر نظير علي حاتمي، عليرضا شاه بابا بيک تبريزي، حسن اقرلو و عباس عسگري كه همگي در سوم خرداد 59 تيرباران شدند.
اكبر گودرزي در روستايي ميان خمين و اليگودرز به دنيا آمده تحصيلات حوزوي را در مدرسه علميه آيت‌الله نجفي طي كرده و در همان جواني تفسيرها و جزوات متعددي را مي‌نويسد. درس تفسير قرآن او از سال 50 شروع شد و از پاييز 55 با عده‌اي از دوستانش بطور جدي‌تر و منسجم‌تر به بررسي و تدوين دو كتاب «توحيد و ابعاد گوناگون آن» و «اصول تفكر قرآني» پرداخت .
علاوه بر آن بعدها گروه فرقان به نشر آثار خود پرداخت و جزوات مذهبي بسياري چاپ و توزيع نمود از جمله: 
دعا تجلي خداگونگي انسان، 
فرازي از نهج البلاغه، 
فروغ نهج البلاغه، 
تفسير سوره توبه، 
تفسير سوره بقره (دو جلد)، 
ترجمه کامل قرآن (دو جلد)، تفسير سوره فاطر، تفسير سوره طه 
تفسير سوره کهف، 
تفسير سوره حشر، درس هايي از مکتب سجاد، تفسير سوره جمعه، 
تفسير سوره هاي دو جزء آخر قرآن (دو جلد)‌، شرح و تفسير و تحليل خطبه امر به معروف و نهي از منکر امام حسين، 
تفسير دعاي عرفه امام حسين، تفسير سوره نور، تفسير سوره شعرا 
تفسيرسوره ذاريات، تفسير سوره فرقان و نشرياتي نظير: 
نشريه «فرقان» ارگان مرکزي و سراسري گروه، 
نشريه «انذار» نشريه بخش دانشجويي، نشريه «بينه» نشريه بخش دانش‌آموزي، 
نشريه «ذکر» ، نشريه بخش دانش‌آموزي و نشريه «بقره».
وي در مساجد مختلف تهران به جذب جوانان و درس‌هاي تفسير قرآن پرداخت و همزمان همفكراني يافت كه به اتفاق گروه فرقان را تشكيل دادند. در سال 57 تفسيرهاي خود به صورت جزوات مذكور منتشر نمود و در همين زمان گروه فرقان اعلام موجوديت كرد.
تفسيرهاي گروه فرقان از قرآن در نوع خود متفاوت بود و به «تفسير انقلابي از قرآن» عقيده داشتند. مثلاً در داستان سوره يوسف، گرگ را نمادي از ضدانقلاب تفسير كرده‌اند كه حضرت يعقوب، يوسف را براي به دام انداختن ضدانقلاب به سوي آنان فرستاده است. نقل است كه در سال 54 يك روحاني مفسر، گاو بني‌اسرائيل را كنايه از نظام سرمايه‌داري گرفت و گروه فرقان نيز در تفسيرهاي خود نوشتند: «راه چاره چيست‌؟... ذبح كردن آن گاو! آري بايد واسطه‌هاي بازاري‌، سرمايه‌داران‌، صاحبان شركت‌ها و كارخانه‌ها از بين بروند».
آيت‌الله مطهري نسبت به تفسيرها و جزوات منتشره آنان موضع گرفت و نقدهاي تندي عليه آنان نوشت. به تدريج در جزوات تفسير قرآن و نشريات آن مباحث سياسي انتقاد از نظام جمهوري اسلامي و رهبريت شكل گرفت. آنان از آثار دكتر علي شريعتي و نقل قول‌هاي وي مخصوصاً در بحث اسلام منهاي روحانيت بهره گرفتند و عقيده داشتند منش و روش سياسي نظام جمهوري اسلامي با حركت تشيع سرخ علوي در تضاد است.
به تدريج طبق اين تفاسير، گروه دست به كار ترور سران و افراد شاخص مي‌شوند از جمله: سپهبد قرني در سوم ارديبهشت 58، مرتضي مطهري در 12 ارديبهشت 58، هاشمي رفسنجاني در خرداد 58 (ترور او ناكام ماند) حاجي طرخاني در تيرماه 58 (از تامين‌كنندگان مالي اوليه گروه)، رضي شيرازي در تيرماه 58، مهدي و حسام عراقي در شهريور 58، حسين مهديان در شهريور 58 (همراه عراقي‌ها زخمي شد)، هانس يواخيم لايب در مهرماه 58، محمد مفتح در آذر 58 و محمدعلي قاضي طباطبائي و نام‌هايي ديگر نظير: اصغر همتي، جواد بهمني، قاضي طباطبايي، محمد باقر دشتيانه، بهبهاني، احمد لاجوردي كه ترور آنها ناكام ماند و افراد ديگري كه براي ترور شناسايي شده بودند: محمد بهشتي، محمد جواد باهنر، حقي، امامي كاشاني، ناطق نوري، موسوي اردبيلي، تيمسار فلاحي، بني‌صدر و خوانساري.
با گسترش ترورها توسط اين گروه، محسن الويري با هماهنگي هاشمي رفسنجاني طرح شناسايي آنان را پيگيري مي‌كند. گروه و محل اختفاي آنان شناسايي شده ودر 19 دي‌ماه 1358 اكبر گودرزي به اتفاق 35 نفر از اعضاي فرقان در يك خانه در خيابان جمالزاده پس از هشت ساعت درگيري دستگير و مابقي خانه‌هاي تيمي آنان نيز شناسايي و كل شبكه منهدم مي‌شود. لاجوردي و ذوالقدر مامور بازجويي از آنان مي‌شوند. اكبر گودرزي و برخي از بنيان‌گزاران در سوم خرداد 59 اعدام شدند و عده‌ي كمي گريختند و برخي ديگر اظهار انابه كردند و به نظام پيوستند.
■ ■ ■
روز ششم تير 1360 جواني 25 ساله همراه نمازگزاران وارد مسجد ابوذر تهران مي‌شود. پس از نماز ظهر آيت‌الله خامنه‌اي جهت سخنراني پشت تريبون مي‌رود. جوان از ميان حلقه جمعيت مي‌گذرد و ضبط صوتي را روي تريبون مي‌گذارد. دقايقي بعد ضبط صوت با صداي مهيبي منفجر مي‌شود. آيت‌الله خامنه‌اي بر زمين مي‌افتد كه او را سريع به بيمارستان بهارلو و سپس بيمارستان قلب مي‌رسانند. وسط ضبط صوت مواد منفجره تعبيه شده و روي قسمتي از آن كه در محل انفجار افتاده بود عبارت «هديه گروه فرقان» كه با ماژيك نوشته شده بود به چشم مي‌خورد. آيت‌الله خامنه‌اي از سوءقصد جان سالم به در مي‌برد چون تنها چاشني بمب منفجر شده بود اما دست راست او براي هميشه فلج مي‌شود. جوان مذكور از بازماندگان گروه فرقان بود. روز بعد در هفتم تيرماه ساختمان دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي در سرچشمه نيز منفجر شد و آيت‌الله بهشتي و هفتاد نفر از اعضاي حزب جمهوري اسلامي به قتل رسيدند. عامل اين بمب‌گذاري فردي به نام محمدرضا كلاهي از اعضاي مجاهدين خلق اعلام شد. پس از آن ديگر هيچ سابقه تروري از گروه فرقان به دست نيامد و بيشتر ترورها توسط مجاهدين خلق اعلام مي‌شد.
***
تلخي و انبوه واژه‌هاي خشونت‌آميز نظير قتل و ترور و كشتار در اين مطلب را ببخشيد! اين تاريخ بي‌افتخاري است اما واقعيت داشته است. اكنون حدود ربع قرن از اين حوادث مي‌گذرد. ربع قرني كه مي‌شد ساخت، آبادان كرد و ترميم كرد اما متاسفانه بسياري عوامل مانند انقلاب و جنگ و خشونت و ايدئولوژي‌ها و تعبير و تفسيرهاي گوناگون و بعضاً متعصبانه دست به دست هم دادند و اين تاريخ غيرقابل بخشش را براي همه‌ي ما و آيندگان ساختند. تاريخي با خدايان متفاوت و نه خداي واحد!
كوتاه سخن اين كه بشر معاصر ايراني به آشتي با خداوند رحمان و رحيم و نه جبارِ قهارِ منتقم و پيش از آن به آشتي با خود بسيار نيازمند‌تر است. خودي كه در سيلاب خانمان‌برانداز سياست دهه‌هاي اخير فراموش شده است. چرخ در گردش است و روزگاري اينها نيز فراموش خواهد شد و اهميت خود را از دست خواهد داد اما زخم‌هاي آن روي صفحات تاريخ ما خواهد ماند.

*پي‌‌نوشت: اطلاعات كامل‌تردر سايت بازتاب

-: ۱۱۹۳۹
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=98
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
اشخاص
رضا شکراللهي
محمود فرجامي
حسن جعفري
سعيد جعفري
عليرضا مجيدي
فهيمه خضرحيدري
پرويز زاهد
مهرداد هاني
يونس شكرخواه
شادي ضابط




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: