مفتي اعظم فحاشالبلاگرين و سرور توالتگرافان وبلاگستان حضرت
آرشين ضدايراني توشيحاتي بر ديوارهي وبلاگشان نوشتهاند به سبك و سياق ننه من غريبم و آي من نبودم و سهراب بود و درافشاني فرموده و با چنان نثر مظلومانهاي از بابت ظلمي كه به نوشتههاي ضدانساني ايشان شده، داد سخن دادهاند كه تمساحان اشكريزان و با تعجب ميگويند: بابا تو ديگه كي هستي؟
در اين بيانات مشعشع و مذبذب كه از سرناچاري و رودربايستي و دگمانديشي نوشته شده حضرت مبالالگراف اعظم با تاكيد بر اين كه «او»* چقد خشن است ميفرمايند كه ميشد درگوشي اين خبط و اهانت حماقتآميز را به وي تذكر كرد.
- واي چقد اينا خشناند مامي! يواشكي درگوشم بهم ميگفتي كه اين نوشتهم توهينآميز بوده ديگه.
اين هم ورسيون درگوشي و نازنازي بلكه لطف بفرمايند و بر جميع ابناء بشر منت بگذارند و در ديدگاه حكيمانهي خود تجديد نظر فرمايند:
- آرشين جون؟ گوگوري مگوري جون؟ نازناز جيگرطلا؟ ميشه لطف كني يه خورده از اهانتاي اون چيزي كه نوشتي كم كني؟ يه خورده فقط اگه ميشه. آفرين پسر قند عسل. ميدونم خودت هنوز بزرگ نشدي و خوب و بد رو تشخيص نميدي ولي كم كم بزرگ ميشي ميفهمي. تازه اون موقع تو جاتم جيش نميكني.
حضرت آرشين ضدايراني كه به صورت اصلاح طلب و جمهوريخواه و در سيرت از عجايب شترمرغان و بوقلمونمسلكان روزگار است، در خانهاش توالت اجاره ميدهد به ثمن بخس و با روش «كي بود كي بود؟ من نبودم» مسؤوليت آن را هم به عهده نمي گيرد. واعجبا چنين تركيب سخاوت و سفاهت:
«من برخلاف برخي ديگر از حلقههاي وبلاگي چارچوب و آييننامهاي ندارم، زيرا انتخاب دوستانم بر مبناي شناخت و اعتماد است».
چقدر آزاديخواه! چقدر مردمدار! چقدر ليسانس! طرف اينقدر براي كثافتكاري دوستانش احترام قائل است كه حتي حاضر نيست آفتابهاي آب دنبال نجاستشان بريزد. بابا مرررررام! بابا فردين!
حضرتش در رساله
توضيحالاهانات در قسمتي از بيانات گهربار خود فرمودهاند:
«اما اصل قضيه اين است که راستش من درست نفهميدم اين سروصداها در اعتراض به چه چيزي بود، سهراب واقعاً توهين کرده است؟ اگر توهين کردن بد است که گلي به جمال معترضان، آنها که انصافاً سنگ تمام گذاشتند. شايد توهين خوب است اما توهين به قوميتها بد است؟»
البته در شناخت آيكيوي سياسي ايشان همين بس كه بالاخره نفهميدند تايتانيك دختره بود يا پسره؟ اگر استدلال ايشان درست باشد از اين به بعد ديگران هم اهانت به مردمان شهر خرابشده و بيفرهنگي كه از آن پس افتادهاند را توهين نميدانند. نه!؟ اين كه سر بريدن ميان كردها مرسوم است اصلاً توهين نيست؟ اين كه همهي كردهاي مركز صبحها ميخوابند توهين نيست؟ اين كه كردها همه در خيابانها مشغول تيراندازي هستند توهين نيست؟ اين كه كردها غير از اسلحه و لباس گشاد نه خودنويس و نه كت و شلوار ديدهاند و حالا مجبور شدهاند بپوشند توهين نيست؟ آره به جان گربهي عمهت!
البته اين فرد آنقدر بزرگ و كبير است كه رستم بود پهلوان! و حتي با فروتني و تواضع ميفرمايد كه: «با وجود تمام اختلاف نظرهاي جدي و اساسيام با مصطفي هجري...» خيالمان راحت شد كه لطف فرموده و با وجود اختلاف نظرات جدي و اساسي اين ابرمرد بزرگ (اصلاً كي؟ كدام عدد؟) با سران و روسا و رييسجمهورها و پادشاهان و دانشمندان بزرگ، اين قدر فروتن هستند كه ميفرمايند اشكالي ندارد آنها هم باشند. خدا را شكر كه چنين سوپرمن ناشناختهاي را كشف كرديم كه پاي صحبت بزرگان بسياري نشسته و به آنان افتخار داده است.
ايشان در كمال تعجب ميتوانند تعجب هم بفرمايند: «من تعجب ميکنم بودن يا نبودن وبلاگ حقيري مثل وبلاگ من در اين فضاي دراندردشت وبلاگها به راستي جاي چه کسي را تنگ کرده است؟» و به راستي افراد بخيل و چشمتنگي مثل «او»** چرا چشم ندارند اين همه آزادي انديشه و بيانات گهربار را كه مثل چي ميريزند و سطر به سطرش درسهاي انسانيت و مسالمت و مداراست ببينند و چرا نميگذارند در اين فضاي باز، افاضه فضلشان را مثل در و گوهر بپراكنند؟
«حتا آدمهاي رسوايي مثل انصار هم اگر قرار باشد چنين مأموريتهايي انجام بدهند به اين صراحت از آن صحبت نميکنند. از اسم رمزهايي مثل دفاع از ارزشها، انقلاب، شهدا، اسلام و ولايت فقيه و حضور در صحنه استفاده ميکنند»
البته حضرت آرشين ضدايراني بايد به نوعي ارتباط باد معده به شقيقه و «كلنگ از آسمان افتاد و نشكست/كه از بوي دلاويز تو مستم» را به اين چيزها ربط دهد كه بگويد بله هر كسي جلوي فحاشي و اهانت من به اقوام و انسانهاي ايراني را بگيرد انصار است و فلان است كه فكر نميكنيم هيچ چسب «اوهو»يي در دنيا (حتي اين چسب ژاپني كوچيكها) بتواند چنين موضوع شاخداري را با اصل موضوع به هم بچسباند به جز كرامات كي؟ كرامات حضرت آرشين ايراني كه ميتواند محض ايز گم كردن ارتباط شرعي و توجيهي منطقي ميان كمبود زرشك در يك بقالي سولقان را با ليز خوردن پاي يك عابر پياده در لندن و در تابستان 1963 به هم ارتباط دهد.
مثل قضيهي دزدي ميماند كه شبي مچ او را گرفته بودند و او ميگفت: عجب مردمان كلاهبرداري پيدا ميشوند. طناب خريده بودم براي بالا رفتن از ديوار سه متر كم داده بود. زهي انصاف!
هنوز ايشان نفهميدهاند كه به جمع كثيري از انسانها كه از دست مردمان و حكومتها زجر كشيدهاند اهانت نموده. آنها فقط انسانند و نه انصار و نه هيچ قالب لايتچسبك ديگر و به قول وي نياز به تعريف و تمجيد و نازك تر از گل گفتن هم ندارند همين كه توالتذهناني مثل جنابعالي كاري به آنها نداشته باشيد كافي است.
بايد جلوي چنين اقدامات مزورانهاي را از سوي افراد در اهانت به قوميتها چه كرد باشند چه هر قوميت و نژاد و زبان ديگر گرفت و اين فرهنگ خرافه و حماقت را كه آرشين ايراني نماد مجسمي از تبليغ آنهاست نفي كرد تا عمل اين افراد نه با بيتفاوتي بلكه به عنوان فعلي پست و غيرانساني نگريسته شود. چنين كسي كه «نداند و نداند كه نداند» مطمئناً در جهل مركب ابدالدهر خواهد ماند. به راستي اين چه مرضي است كه اين همه موضوعات قابل نقد را ول كني و به تمسخر و اهانت انسانهاي سركوبشده و تحت ستمي بچسبي كه شعار و داعيهات دفاع از آنهاست؟ چه مرضي جز منافق بودن و دورويي و فوبياي قومستيزي براي اين كار ميتوان متصور شد؟
● پينوشت:
هر كسي زبان خودش را بهتر حالي ميشود. قابل توجه دوستاني كه اين ادبيات برايشان مايهي تعجب خواهد بود و به جاي دورويي و دوگانگي اين افراد منافق و دوبههمزن، ميآيند و اين ادبيات من را نقد ميكنند. وقتي طرف حالياش نميشود و دگمانديشانه اصرار بر ادامهي حماقت دارد، بايد اينگونه و با زبان هجا حالياش كرد وقتي فردي جمع بسياري را تمسخر ميكند، تمسخر لياقت اوست. من براي تنفس يك گياه هم احترام قائلم. وقتي راه مي روم مراقب زير پايم هستم كه مبادا مورچهاي را لگد كنم چه رسد به آزار انسانها اما حتماً در نقد بيفكراني مثل اين وبلاگنويس چيزكي هست كه من در طول دو سه سال اخير اين گونه ننوشتهام. كاش همه آنقدر هوشيار بودند كه قبح عمل امثال آرشين ايراني را كه شتابزده و از روي لجاجت تلاش دارد عمل پست خود را توجيه كند، به امثال او يادآوري كنند.
چو شاعر برنجد، بگويد هجا
بماند هجا تا قيامت بهجا
*او= هو، هي، شي، از اسامي پروردگار، در اينجا به خدا منظورش شخص منم و شهادت ميدهم تنها در اين مورد كاري به قوميتها و جمع نداشته، كاريش نداشته باشيد.
** نزنينش، بازم منم!
>> در اين زمينه:
اين مقاله ارزشمند را بخوانيد:
نژادپرستي از نوع ايراني (تشکر از معرفي
يک گيلهمرد)