روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۳۴۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۲۹ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

سه‌شنبه - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۴


برخي از دوستان در يادداشت‌هاي ارزنده‌اي پديده‌ي مستعارنويسي در نت را بررسي كرده‌اند. در اين مورد و درباره وبلاگ‌ها بسيار گفته شده اما بررسي آن از نظر اجتماعي به عنوان آينه‌ي تمام نمايي از خلقيات ما ايرانيان باز هم ضروري به نظر مي‌رسد.
شايد ريشه‌ي رواني مستعارنويسي در نت به ويژه ميان ايرانيان، ناشي از ناامني اجتماعي و سياسي و مهم‌تر از آن‌ فرهنگ پذيرش سانسور و زور باشد كه در اصطلاح مذهبي آن، عملي مانند «تقيه» از آن ناشي مي‌شود. وقتي همه چنين فرهنگي را به عنوان يك گريزراه دائمي بپذيرند و براي آن توجيه اخلاقي بتراشند به تدريج به صورت يك ناهنجار اجتماعي درخواهد آمد.
مستعارنويسي ناشي از فرهنگ استبدادزدگي و استبدادپذيري ايراني است. چرا كه روحيه‌ي جمعي ايراني جرأت و شهامت ايستادن روي حرف خود در برابر خودكامگان را نداشته است و در تاريخ نمونه‌هاي بسياري مي‌بينيم كه ايرانيان با همين فرهنگ انقياد و استبدادپذيري تسليم بيگانگان و مهاجمين شده و كمر به خدمت آنان بسته‌اند. علاوه بر آن فرهنگ جمعي به گونه‌اي است كه هميشه در خدمت نخبه‌كشي و سركوب انديشه‌ها بوده و از اين نظر در خدمت استبداد عمل كرده است. اين «كهن‌الگو» در روح جمعي ايرانيان مانده است و در عصر حاضر نيز در تمام پديده‌ها و رويدادها و مراحل زندگي ايرانيان تاثير خود را خواهد گذاشت. در حالي كه امروزه حتي برخي از سازمان‌هاي سياسي پيشرو و مترقي نيز به فكر ضرورت علني بودن اسامي و حركت‌هاي آشكار سياسي و اجتماعي افتاده‌اند.
نكته ديگر اين كه وبلاگ «دفترچه يادداشت شخصي» نيست! اين تعريف برخي‌ها در اين مورد غلط است. مثل اين كه كسي با صداي بلند در مكاني عمومي روزنامه بخواند و بگويد دارم براي خودم مي‌خوانم. يا كسي با پيژامه وارد خيابان شود و بگويد پيژامه مال خودم است! پيژامه مال خودت است ولي خيابان يك مكان عمومي است! چه غير از اين باشد، دفترچه يادداشت شخصي را در مكاني كه همه مطمئنيم هزاران نفر آن را مي بينند منتشر نمي‌كند. وبلاگ يك «نشريه الكترونيك شخصي» است و براي مخاطبين ديگر نوشته مي‌شود و نه خود فرد! و کسي که وارد دنياي نت مي شود يعني حرف‌هايي براي «همگان» دارد. اگر غير از اين باشد بايد افراد مسائل محرمانه و بسيار شخصي‌شان را هم در وبلاگ بنويسند!
در اينجا بحث اين هم نيست كه در مقايسه، آنهايي كه با نام واقعي مي‌نويسند همه بر حقند و سخنان و نوشته‌هايشان به طور مطلق و دربست درست باشد. اينجا فقط در مورد مضرات مستعارنويسي بر فرهنگ نوشتاري آن‌لاين صحبت مي‌شود.
حال ببينيم با توجه به ادبيات هر طيف از وبلاگ‌نويسان، غير از آنها كه نام و عقايدشان مشخص است، آنها كه به نام مستعار مي‌نويسند چه دلايلي دارند و در چه دسته‌اي قرار مي‌گيرند:

■ مستعارنويسان سفيد:
مستعارنويسان سفيد كه ميان وبلاگ‌نويسان در اكثريت قرار دارند، مستعارنويسان معقول و منطقي هستند. به دلايل شخصي و منطقي ترجيح مي‌دهند نام‌شان مستعار بماند. اين افراد ذاتاً چون داراي تربيت اخلاقي و فرهنگي خارج از دنياي مجازي نيز هستند، نه موجب آزار ديگران مي‌شوند و نه اصول روابط اجتماعي را با عقده‌ها و كينه‌ها زير پا مي‌گذارند.
آنها درباره زندگي، فرهنگ، جامعه، هنر و آن‌چه حرفي براي گفتن داشته باشند مي‌نويسند. اگر هم حرفي سياسي يا اجتماعي داشته باشند چه موافق و چه مخالف، به افراد و انسان‌ها و كساني كه با آنان در ارتباط هستند اهانت نمي‌كنند و روابط خوبي از نظر اخلاقي با ديگران دارند. حرف‌شان را هم مي‌زنند و نوشته‌هايشان در مورد ديگران يا طنزها و مقالات سياسي‌شان نشان از منطق و احترام انساني است. لزوماً مساله حرف سياسي هم نيست. خيلي‌ها شعر و داستان يا خاطرات شخصي مي‌نويسند و با اسم مستعار آن را در نت منتشر مي‌كنند. نمونه‌ها از اين دست فراوان است. اين جنبه به نوبه خود هر چند از جهاتي خالي از اشكال هم نيست (مانند به هدر رفتن وقت و هزينه‌ي بيهوده) اما كمتر قابل انتقاد است و اخلاق افراد خودبه‌خود موجب احترام و پذيرش ديگران است.

■ مستعارنويسان خاكستري:
اين نوع مستعارنويسان لزوماً كاري با افراد و وبلاگ‌نويسان ديگر ندارند و بيشتر مطالب آنان سياسي‌نما است اما نوشته‌هاي آنان آكنده از فحاشي و اهانت به جريانات سياسي يا افراد سياسي ديگر است كه از ادبيات سياسي سال‌هاي اخير تأثير پذيرفته است. ادبيات بهتان و افترا و خائن خواندن ديگران يا معصوم و فرشته و منجي خواندن خود!
آنها سعي مي‌كنند چهره‌ي افشاگرايانه‌اي از خود نشان دهند. اما از آنجا كه ادبيات آنها تنها بر مبناي فحاشي سياسي و نه «نقد جدي سياسي» است قابل اعتنا نيستند. ادبيات آنها مانند ادبيات روزمره مردم عادي و تنها در حد «خود را خالي كردن» است و مطالعات و مشاهدات آنها تنها محدود به اخباري است كه از تلويزيون‌ها يا سطح اينترنت مي‌بينند.
مستعارنويس خاكستري از يك‌طرف معتقد به آزادي بيان است اما آزادي بيان را فقط در حد فحاشي به يك سيستم حكومتي يا حزب و جريان سياسي مي‌بيند. بخش كمتري از آنها وابسته به جريانات سياسي هستند و بيشتر همان مردم عادي كوچه و بازار هستند كه به وبلاگ‌نويسي به عنوان محفلي براي بازگويي حرف خود منتها از جنبه منفي و عوامانه‌ي آن و در حقيقت دق‌دلي خالي كردن مي‌نگرند كه اين هيچ فايده‌اي براي ديگران ندارد. اين نوع مستعارنويسي بيشتر جنبه‌اي نفاق‌آميز دارد تا هيچ هزينه‌اي بابت نوشتن‌شان ندهند. يا مثلاً اگر فردا به ايران بازگشتند همان شهروند مطيع جمهوري اسلامي ايران به چشم بيايند و يا مثلاً اگر زد و جمهوري اسلامي عوض شد بگويند ما هم در دوران خفقان، مبارز بوديم و مبارزه كرديم!

■ مستعارنويسان سياه:
البته ترجيح مي‌دهم اين نوع مستعارنويسان را مستراح‌نويس بنامم! پارازيت‌ها (انگل‌ها)يي كه تعداد آنها كم است و دقيقاً همان كار هرزنويسان كامنت‌ها را انجام مي‌دهند. يعني ايراد فحاشي و هتاكي به روش توالت‌گرافي و ناشناس!
به هيچ اصول اخلاقي پايبند نيستند. به همه چيز و همه كس و وبلاگ‌نويسان ديگر اهانت مي‌كنند و از اهانت خود لذت مي‌برند (نوعي سايبرساديسم!) به جاي فكر كردن در مورد مسائل اجتماعي و پيرامون خود و استفاده از فضا و فرصت موجود در پي تخريب ديگران هستند چون از خود نه انديشه و فكري دارند و نه حرفي براي گفتن. بنابراين سعي مي‌كنند با روشي انگلي و صرف تخريب ديگران و نه سازندگي و خلاقيت خودشان، وجهه‌اي موقت به دست بياورند. اين عمل علاوه بر هنگام ته كشيدن حرف وبلاگ‌نويسان قديمي‌تر، معمولاً ميان وبلاگ نويسان تازه‌كار پيش مي‌آيد كه سعي مي‌كنند با تخريب وبلاگ‌نويسان مشهور و نه نقدشان آنها نيز ننوشته و نخوانده مشهور شوند كه يعني ما هم هستيم! (والله من كه نمي‌دانم اين شهرت كاذب آن وبلاگ‌نويسان مشهور به چه دردي مي‌خورد! همه‌ش مال شما، بگذاريد در كوزه آبش را بخوريد!) اما بعد از مدتي بي‌اعتنايي و زدگي ديگران مي‌فهمند اين‌گونه هم نيست كه فكر مي‌كردند. معمولاً اين افراد از عقده‌ي حقارت رنج مي‌برند و نيازمند توجه ديگران هستند. اين از نوشته‌ها و اهانت‌هاي آنان به ديگران به خوبي مشخص است كه نوعي كمپلكس حاد رواني آنان را آزار مي‌دهد.
گاهي آنها چهره‌اي سياسي و موجه از خود نشان مي‌دهند و با شعارهايي نظير دمكراسي و اصلاح‌خواهي و آزادي بيان معمولاً به جريان‌هاي سياسي وابسته هستند و مستعارنويسي را توجيه و پوششي براي افكار سياسي‌شان مي‌دانند و خود را تافته جدا بافته از ديگران و مبارزاني (!) مي‌دانند كه از ديگران برترند و بايد اسم‌شان مخفي بماند (بابا چه‌گورا! بابا زاپاتا! بابا بابي‌ ساندز!) ولي در همين فضا و فرصت‌ها نيز نمي‌توانند انديشه‌ي فاشيستي و كينه‌هاي خود را پنهان كنند و با همين پوشش مستعار و با ادبيات مطرود (افراد مشکوک و دودوزه‌بازي نظير آرشين ايراني و امثالهم) شروع به اهانت به ديگران و اقوام مختلف يا جريان‌هاي سياسي ديگر مي‌كنند و بعد چنان لعاب آزادي بيان و اصلاح‌خواهي به آن مي‌دهند كه اول شك مي‌كني عجب قناري خوش‌الحاني است، بعد مي‌بيني نه همان گنجشك پرريخته است كه هرازگاهي جيك‌جيكي مي‌كند!
اينها علاوه بر اين كه حاضر نيستند هيچ نوع هزينه‌ي جاني و مالي و امنيتي بدهند (چون جان شيرين است، گور باباي مردم و آرمان و مبارزه!) فضاي گفتگو و تفكر صحيح را هم آلوده مي‌كنند و چون نفاق و دورويي در ذات‌شان نهادينه شده، دم از گفتگو و عقلانيت هم مي‌زنند!

● معايب مستعار نويسي:
تنها مزيتي كه براي مستعارنويسي ذكر شده و به نظر همه مي‌رسد يكي امنيت است و ديگري جلوگيري از خودسانسوري. در بحث امنيت شخصي اگر فرد برخوردي منطقي و اخلاقي با قضيه داشته و يا ناگزير باشد، از جهاتي قابل قبول است اما توجيه خودسانسوري مخصوصاً در مساله‌ي «حرف‌هاي بودار» و سياسي در اين مورد كمي ابلهانه به نظر مي‌رسد. خودسانسوري يعني چه؟ يا اين حرفي كه مي زنم من گفته‌ام يا اصلاً حرفي براي گفتن ندارم! يا اين توجيه كه: «من با استفاده از اسم مستعار مي‌خواهم راحت حرفم را بزنم و دچار خودسانسوري نشوم» واقعاً توجيه غيرمنطقي و جبونانه‌اي است و به اين معني است كه من مي‌ترسم حرف بزنم و بابتش هزينه بدهم، من فقط مي‌خواهم دق دلي شخصي‌ام را خالي كنم! اين نشانه‌ي دوشخصيتي بودن نويسنده و مصلحت‌انديشي و خودآسوده‌خواهي است نه خودسانسوري. بنابر اين:
- مستعارنويسي يك ناهنجار اجتماعي است و موجب اشاعه‌ي فرهنگ تزوير مي‌شود.
- مستعارنويسي ريشه در عدم ثبات شخصيت افراد و عدم صداقت آنان دارد.
- مستعارنويسي فضاي ناامن و مبهم و غيرقابل اطميناني براي نشر انديشه‌ها ايجاد مي‌كند.
- سخنان و افكار مستعارنويسان معمولاً كمتر باورپذير و بيشتر موجب شك و گمان است.
- يك جريان خاص سياسي يا يك سيستم حكومتي مي‌تواند از اشاعه فرهنگ مستعارنويسي و پذيرش همگاني آن به عنوان يك هنجار، استفاده كرده و افكار را به سمت خود سوق بدهد در حالي كه اگر هويت تمام افراد مانند فضاي واقعي معلوم باشد نوعي ايمني و اطمينان جمعي براي همه به وجود خواهد آمد و مي‌توان حركت‌هاي اجتماعي و فرهنگي خوبي را شروع كرد.
- يك چيز ديگر جاي تعجب است اين است كه فرد اين همه وقت و هزينه صرف مي‌كند كه در آخر حرف يك فرد نامعلوم و مجازي را به كرسي بنشاند كه چه بشود؟ و چه كارنامه و چه فايده‌اي براي آن فرد دارد كه پس از صرف اين همه زحمت و هزينه و تلف كردن وقت، حتي معلوم نباشد خودش چه كسي است!؟
***
به همين دلايل فيلترينگ سايت‌هاي اجتماع مجازي نظير اوركات، به دليل ممانعت از شناخت آدم‌ها از يكديگر، دقيقاً در راستا و در خدمت اشاعه ي فرهنگ تزوير و مخفي‌كاري است. اين سيستم از اجتماع آدم‌هاي واقعي واهمه دارد و در تلاش است تا همه نسبت به يكديگر ناشناخته و دور باقي بمانند. اين سيستم تلاش دارد تا آدم‌ها را از يكديگر جدا كرده و به همديگر بدبين نمايد. تا وقتي تاريكي است، ما از همديگر هراس داريم چون نمي‌دانيم چه خبر است اما وقتي چراغي براي شناخت باشد، اين هراس نيز از ميان مي‌رود و موجب نزديكي هر چه بيشتر آدم هاي اين «اجتماع» مي‌شود.
وقتي همه‌ي ما به اين باور برسيم كه: «اين من هستم، اين من و سخن و انديشه‌ي من است» علاوه بر ايجاد اطمينان و نزديك و تفاهم بيشتر، حداقل از دست يكديگر آرامش و آسودگي خواهيم داشت.
مستعارنويسي را نفي كنيد. مستعارنويسي و تقيه يك ناهنجار اخلاقي و اجتماعي و دور از شأن و كرامت يك انسان است. مستعارنويسي موجب ايجاد كينه و نفرت انسان‌ها از يكديگر و باعث گسترش فرهنگ دروغ‌گويي و رياكاري است. مستعارنويسي حاصل انقياد و پذيرش فرهنگ سركوب است. وبلاگ‌هاي با اسامي مستعارتان را تغيير دهيد و خودتان باشيد. بايد اين فرهنگ را طرد كرد و نه شجاعانه و قهرمانانه بلكه با «نرمال انسانيت» بايد گفت اين من و انديشه‌ي من است. ما جاسوس و خبرچين و دورو نيستيم كه نياز به استفاده از مستعار داشته باشيم ما خودمان هستيم با تمام توانايي و انديشه‌مان. وقتي همه با هم باشيم و همه اسامي و هويت‌مان معلوم باشد كسي جرأت نمي‌كند موجب آزار جمع باشد. هيچ‌كس نمي‌تواند هزاران وبلاگ‌نويس را كه در پناه همند و نام‌شان و هويت شان معلوم است دستگير كند. اين تمريني براي با هم بودن است. هر چند كه شخصاً خوشبين نيستم چنين معضل و چنين ضدفرهنگي به دليل ريشه‌هاي عميق آن در عالم واقعي، به اين زودي‌ها درست شود ولي مي‌توان از خود شروع كرد.


-: ۳۲۶۲
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=88
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
اشخاص
نيک‌آهنگ کوثر
مهرداد هاني
محمود فرجامي
داريوش محمدپور
سيمين چايچي
سيدهاشم هدايتي
هادي حيدري
حسين جاويد
پرويز زاهد
محمد درويش




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: