روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۲۹۱ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۷۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

چهارشنبه - ۷ ارديبهشت ۱۳۸۴
هرزكامنت‌ها، مشكل اساسي و عمومي وبلاگ‌ها

بحث كامنت‌ها و فحاشي و اهانت با هويت ناشناس و مستعار تمام‌بشو نيست. ظاهراً اين ياسين‌هاي مداومي هم كه ما در مورد اخلاق ارتباطي به گوش بعضي مي‌خوانيم اگر در گوش تيرانوزوروس مي‌خوانديم حالا پي اچ دي ‌هم از آكسفورد گرفته بود. اين آسيب شايد براي كساني ديگري كه در بخش‌هاي ديگر از رسانه اينترنت فعاليت دارند به چشم نيايد اما ميان وبلاگ‌نويسان جزء يكي از دغدغه‌ها و مشكلات جدي شده است و بسيار زمان مي‌برد تا چنين معضلي كمي حل شود. با اين وجود تا اينترنت هست، اسپم هم هست و تا وبلاگ‌ هست، هرزكامنت‌ها هم وجود خواهند داشت اما من تصميم گرفتم برخلاف نظر و ميلم كامنت اين وبلاگ را بردارم.
مي‌دانم برخي دوستان در مورد اين مطلب جبهه‌گيري مي‌كنند و آن را كاري غيري‌وبلاگي مي‌دانند و اين كه من طاقت انتقاد ندارم و چه و چه. از اين بابت متأسفم. ولي يك بار نشستم و فكر كردم به اين دلايل فعلاً نه خودم كامنت مي‌گذارم و نه سيستم نظرخواهي را فعال مي‌كنم ولي كماكان به دوستان سر مي‌زنم و اگر موردي باشد برايشان اي‌ميل مي‌فرستم يا اگر به من مربوط باشد همين‌جا جواب خواهم داد:

■ كاربران داخل ايران هم از نظر بار مالي و هم از نظر دسترسي به اينترنت داراي مشكل بيشتري هستند. گذاشتن و برداشتن يك كامنت خودش هزينه‌بر است. سرعت اينترنت هم كه مزيد بر علت است و مساله ‌زمان. بايد مرتب نگران اين باشي كه مبادا در فاصله‌اي كه سر كار يا در سفر هستي يك نفر آمده و فحشي نوشته باشد و پذيرايي خانه‌اي را كه آن همه برايش زحمت كشيده و با وسواس نگهداري كرده‌اي به قول درست ايشان با مستراح اشتباه گرفته باشد. متاسفانه به اين دلايل شخصاً نمي‌توانم چنين ماليخوليايي را تحمل كنم چون واقعاً نه توان مالي‌اش را دارم و نه وقتش را. من فقط آمده‌ام بنويسم و در روز درگير هزار جنگ عصبي با برخي حيوانات آدم‌نما هستم و نمي‌توانم اينجا هم وقتي كار دلم است چنين درگيري‌هايي داشته باشم. آن اوايل شايد مي‌توانستم و انجام هم دادم ولي الان جداً از توانم خارج است. حالا هر كسي هر نظري در اين مورد دارد و هر تفسيري از سر شكم‌سيري يا بيكاري يا سوءتعبير يا هر ديدگاه ديگري مي‌كند براي خودش محترم است. هيچ ربطي هم به بحث روشن‌فكري و خود را برتر و علامه دانستن ندارد و مساله‌ي اخلاقي و مالي و زماني است. ببخشيد ولي اجازه نمي‌دهم كسي به نام انتقادپذيري به من اهانت كند. انتقاد را مي‌پذيرم ولي اهانت و خر شدن به نام انتقاد را هرگز! باز هم ببخشيد كه مي‌گويم «من»، مي‌دانم كه اكثر شما هم همين‌طور فكر مي‌كنيد و منظورم همه‌ي وبلاگ‌نويسان محترمي است كه اجازه‌ي اهانت به خود را نمي‌دهند.

■ حتماً اكثر شما موافق هستيد كه فرد با ايجاد وبلاگ اين همه هزينه مالي و جاني و جسمي مي‌كند كه اگر چيزي مي‌داند به ديگران منتقل كند و حرفش را بزند. نسبت به اين قضيه ديگر خوشبين نيستم كه درست شود و در عقيده‌ام تجديدنظر مي‌كنم كه اول آزادي بعد دمكراسي. ولي مثل اين كه در جغرافياي خاصي، «لازمه‌ي تحقق دمكراسي آزادي نيست بلكه شعور است» و متاسفانه برخي هنوز به اين شعور نرسيده‌اند. نمونه اين يا اين نوع كامنت‌ها و بسياري ديگر جنگ سياسي و مذهبي و اخلاقي را مي‌توانيد ببينيد كه يك فضاي آزاد را چگونه به محلي براي جفتك‌پراني تعبير مي‌كنند. من نمي‌گويم اين قضيه‌ي اكثريت است بلكه اين افراد در اقليت قرار دارند ولي مانند بزهاي گر مدام در حال تكثيرند و متاسفانه هيچ نوع زبان آدميزادي را جز زبان زور متوجه نمي‌شوند.

■ اگر طرف دوستدار شما باشد، كامنت‌ها را محل اظهار فضل خود و بزرگ‌نمايي خطاي شما نمي‌كند. يك بار در مطلب وبلاگ يك بنده خدايي (يادم نمانده كجاست تا به آن لينك بدهم) در كلمه‌اي «مضيقه» را «مظيقه» نوشته بود. يكي از كامنت‌گذاران با ايراد گرفتن از اين كلمه كل آن مطلب را زير سوال برده بود و با وجود پذيرش نويسنده وبلاگ مبني بر خطاي تايپي و تصحيحش، آن كامنت‌گذار ول‌كن معامله نبوده و صحنه‌ي نظرخواهي وبلاگ آن بيچاره را جولانگاه افاضه‌ي فضل و دانش خود و ناداني و بي‌سوادي آن بنده خدا كرده بود و از اين كه مچ او را در حين خطايي گرفته بود بسيار به خودش مي‌باليد. ملالغتي‌هايي كه اصلاً نفس مطلب را متوجه نمي‌شوند و به ظاهر كلمات بيش از پيام مطلب توجه مي‌كنند، كساني كه نخوانده و نفهميده و صرف عقده‌هاي خاص رواني و تربيتي زبان به ناسزا مي‌گشايند. بگذريم از فحاشي‌ها، كينه‌ها، دشمني‌ها و دعواهاي بچه‌گانه وبلاگي مرسوم كه بيشتر آن سر كامنت‌ها رخ مي‌دهد. اين روح نويسنده را آزار مي‌دهد.

■ ما كه خودمان را پيشگامان وبلاگ‌نويسي در ايران مي‌دانيم بايد شرايطي را فراهم كنيم كه نويسندگان و انديشه‌ورزان و افراد فرهنگي با آرامش و اطمينان بيشتري به وبلاگ‌نويسي روي بياورند. برخي نويسندگان براي نوشتن يك مطلبي به هر حال عمري زحمت كشيده‌اند. دود چراغ خورده‌اند و كتاب‌ها خوانده‌اند تا توانسته‌اند دو خط بنويسند. كسي كه مي‌گويد «نقد» و ادعاي نقد مي‌كند بايد مفاهيم و چهارچوب‌هاي آن را بداند تا در مورد نوشته‌هاي ديگران ادعاي نقادي داشته باشد.
باور كنيد ناخوشايند است وقتي يكي با هر زباني به انديشه‌ يا اثر آنان اهانت كند و نام آن را نقد بگذارد. باور كنيد مشكل است وقتي بچه‌اي ناشناس كه معلوم نيست سطح فكر و دانشش در چه حدي است بيايد و اسم اهانت يا سوءتعبير خود را نقد بگذارد. بعد هم يكي نيست به اين نوع منتقدين فصلي و ناشناس بگويد اين همه سياستمدار و افراد مشهور ديگر كه كارهايشان موجب نقد است را ول كردي و به من آدم ضعيف چسبيده‌اي كه چه افتخاري نصيبت بشود!؟

■ مشكل فرهنگي ما در «زبان» قابل حل نيست. دو آدم هنوز زبان يكديگر را نمي‌فهميم و در محاورات روزمره انواع سوءبرداشت‌ها و تعبيرات را داريم چه رسد به نوشتن كه شاخصه‌ي فرهنگي بالاتري است و انواع و اقسام تعبيرات از آن مي‌شود. ببينيد فقط براي نوشتن در طول تاريخ معاصر در ايران چه كساني سر بريده شده و به دار كشيده شده و كشته شده‌اند. فقط براي نوشتن! اينجا يعني سرزمين فرهنگ و هنر ايران‌زمين و كشور گل و بلبل همان جايي است كه از جهانگيرخان صوراسرافيل و فرخي يزدي و ميرزاده عشقي و محمد مسعود و امير كريم‌پور شيرازي و حسين فاطمي گرفته تا محمدجعفر پوينده و محمد مختاري بابت «فقط نوشتن» به قتل رسيده‌اند و غير از اين است كه چنين فرهنگي را چنين افرادي مي‌سازند؟ در اين فضا با اين سبقه‌ي تاريخي و ارتباط غيرفرهنگي و غيراخلاقي، وقتي «كلمات» و انديشه‌ها سوءتعبير مي‌شود نمي‌توان انتظار داشت محيطي سازنده به وجود بيايد.

■ گويا در فرهنگ ما اين‌طور است كه بايد مرموز و غيرقابل دسترس باشي و صميميت و ارتباط مستقيم به معناي اين است كه كولت بپرند! اين ناشي از روحيه‌ي تعبد و نگرش از زاويه‌ي پايين ماست. ارتباط مستقيم و صميميت در ديگاه ما بد تعبير مي‌شود. مثل هنرپيشه‌ها كه آن‌قدر زحمت مي‌كشند تا مشهور شوند بعد كه مشهور شدند مجبور مي‌شوند با عينك آفتابي و گريم ميان مردم بيايند تا آنها را نشناسند! بالاخره آزار را به جايي مي‌رسانند كه آدم مجبور مي‌شود ارتباطات خودش را با ديگران قطع كند. اگر حرفي براي گفتن داشته باشي بايد مراقب شش جهت باشي كه به ده‌ها طرز فكر گوناگون برنخورد. برخي مي‌گويند اين كه با اسم واقعي بنويسي موجب خودسانسوري مي‌شود. نخير! اين خودسانسوري است نه با اسم واقعي نوشتن. برخلاف انتظاري كه از كامنت‌ها به عنوان محلي براي تبادل آرا داريم، كامنت‌ها و نظرات آشفته و متناقض و بعضاً اهانت‌آميز نسبت به نوشته ديگران بيش از هر چيزي به خودسانسوري كمك كرده‌اند. به قول آن جوك معروف: مارادونا را ول كنيد مشكل از غضنفر است. شخصاً هيچ وقت اگر نوشته‌ي فردي را نپسنديده‌ام در كامنت او چيزي ننوشته‌ام اما نمي‌دانم چرا ديگران از نق زدن به نام نقد و اهانت به نام تبادل افكار لذت مي‌برند. اين بيماري نيست؟

■ در اين مدت چندين آي‌پي (كه بعضاً با چند ترفند ساده به نام و نشاني و هويت كامنت‌گذار كه در وبلاگ‌هاي ديگر نوشته پي‌برده‌ام) را به مدد سيستم قوي شناسايي نرم‌افزار دبليوايكس‌بلاگ پيدا و بلوكه كردم كه محتوي فحاشي‌هاي رومزمره بود. دوست ندارم باعث آبروريزي افراد شوم و به نام آنها را بياورم كه چه جاهايي رفته‌اند و كجاها پيغام گذاشته‌اند. (شايد بعداً ليستي از آنها را اعلام كردم) متاسفانه برخلاف تصورم اكثريت آنها از ميان خانم‌ها بوده‌اند كه شايد نتيجه‌ي بيكاري و خانه‌نشيني باشد ولي بيشتر مساله تربيت فرهنگي افراد است و ربطي به جنسيت ندارد. يكي دو نفر از همين دوستان(!) در همين ليست بلاگ‌رولينگ كناري هم البته گاه‌گداري... كه مي‌گذارم به حساب عدم شناخت من و ديگر گله‌اي نيست، چون حوصله‌اي نيست!

■ خوشبختانه دوستان بسياري (كه به معناي واقع آنان را دوستان آن‌لاين مي‌نامم) اين مساله را پذيرفته‌اند و خودشان علاوه بر فرهنگ و اخلاق خاصي كه هميشه مورد ستايشم بوده‌اند، در مورد مطالب شخص من بسيار محبت مي‌كنند و با اي‌ميل‌هايشان نظرات‌شان را مي‌گويند و اگر خطايي باشد دوستانه تذكر مي‌دهند. و همين صداقت آنان را مي‌رساند. از همه‌ي آنها بسيار متشكرم. از لطف و صفايشان. از محبت‌شان. از دلسوزي برخي‌هايشان كه گاه در حين مشكلاتي كه ناخودآگاه در مطالب حس مي‌كردند پيغام مي‌نوشتند. از دوستان عزيزي كه هيچ وقت نديده‌ام و آنها نيز بدون شناخت من و صرف نوشته‌هايم هميشه پيغام‌هاي گرم و مهربانانه‌شان موجب ادامه‌ي نوشتنم مي‌شود و متقابلاً ادب و احترام خدمت يكايكشان دارم. من حساب اينها را كه خيلي هستند از اين بحث جدا مي‌دانم و مطمئناً تا وقتي كه باشم همراه‌شان هستم. به تعريف و تمجيد نيازي ندارم ولي بسيار به دوستي و اميد نيازمندم.
***
از اين نظر، كامنت‌ها (گذاشتن و نگذاشتن) در بسياري جهات موجب ايجاد عداوت و دشمني شده‌اند و اگر هدف وصل كردن است نه فصل كردن مي‌بايست زبان همديگر را بيشتر متوجه مي‌شديم. با توجه به برخي نظرات كه در مصاحبه‌ي ايشان آمده بود، پيشنهاد مي‌كنم كلاً كامنت‌ها را براي مدتي برداريم و از طريق اي‌ميل كه هم مطمئن‌تر و هم دوستانه‌تر است نظرات خود را بگوييم. مي‌دانم براي خيلي‌ها سخت و غيرقابل پذيرش است و كسي اين كار را نخواهد كرد. ولي فرض كنيد اصلاً از آغاز به وجود آمدن وبلاگ چيزي به نام كامنت وجود نداشت. بعد از مدتي عادت كردن كمي ارتباطات بهتر خواهد شد و نوشته‌ها آزادانه‌تر و نظرات ديگران نيز بهتر مي‌شود و مجال آلوده‌سازي از هرزكامنت نويس‌ها گرفته مي‌شود. شايد فكر كنيد از دست دادن بازديدكنندگان سخت است. اما اگر كسي براي نظر «خودش» به وبلاگ‌تان مي‌آيد و نه آگاه شدن از نظر شما همان بهتر كه نيايد. غلام همت آنم كه زير چرخ كبود/ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است... و خلاص!
براي دادن نظرات خود درباره مطالب از بخش تماس استفاده كنيد.

-: ۴۴۴۱
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=81
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
اشخاص
عليرضا مجيدي
مهرداد هاني
حسن جعفري
داريوش محمدپور
فهيمه خضرحيدري
مهدي جامي
خسرو ناقد
هادي حيدري
سعيد جعفري
پرويز زاهد




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: