
اگر انگ تهمت مبني بر نشر اكاذيب و دلسردي مردم بگذارد، اينها واقعياتي است كه وجود دارد و انكار آن دردي را درمان نخواهد كرد. با وجود اين كه بارها اين مسائل در بسياري مطبوعات و رسانههاي داخلي نيز آزادانه منعكس شده و چيز تازه و عجيبي نيست اما طرح آن گوشزدي است به آنان كه ادعاي خدمت به مردم را دارند و هر چند بارها اين معضلات در مقاطع مختلف و به صورت تبهاي مقطي و سخن روز بسيار از آن گفتهاند اما هدف يادآوري آن به كساني است كه ميخوانند و در فضا و تب انتخابات رياست جمهوري و يا بعضاً مشغول تبليغ براي اين و آن هستند تا يادآوري ديگري بر معيارهاي انتخابشان شود و به جاي شعارهاي تبليغاتي مرسوم اينها را به عنوان مشكلات واقعي در نظر داشته باشند و از كانديداها تضمين قاطعي براي رفع آن بخواهند. باقي مسائل و مواعيد كانديداها تنها ظواهر است چرا كه تا درد اصلي را نشناسيم نميتوانيم درمان قاطعي بدهيم. برخي دوستان روي يك فرد خاصي نظر دارند و علاوه بر تبليغات مكرر، دلايلي هم براي تبليغ او ميآورند. ما ميگوييم هر كس اينها را مد نظر داشته و بتواند تضمين حل آن را بدهد قابل راي دادن است و لاغير! غرض، اين بحثها بسيار گستردهتر است و فقط اينجا به صورت اشارهاي و تيتروار آورده ميشود.
■ بحران جمعيت و توليد مثل بيرويه

در سالهاي اول انقلاب با اشاره به اين كه بايد جمعيت اين امالقراي اسلام بيشتر شود و 36 ميليون نفر در مقايسه با جمعيت جهان اسلام كافي نيست، مردم شروع كردند به توليد مثل و ازدياد نفوس اسلام و هر كس از خدا خواسته شروع كرد به كپيبرداري از خودش. طوري كه شاخص رشد جمعيت در ايران به بالاترين حد خود در جهان و همپاي عقبماندهترين كشورها (چيزي حدود 3.7% يعني انفجار مطلق) و جمعيت به كشور به دو برابر رسيد. نگاهي به آمار متولدين دهه 60 بيندازيد. اين در حالي صورت ميگرفت كه هيچ چشماندازي از آيندهي اين كودك بدبخت كه به نام توازن جمعيت با دنياي اسلام به دنيا ميآمد مشخص نبود. اين نگرش نابخردانه كه بزرگترين معضل فعلي ايران است، جنايت بزرگي بود كه در حق اين نسل شد. نه تنها هيچ زمينه و بستر اقتصادي و اجتماعي براي اين توليد مثل انبوه فراهم نبود بلكه به بحرانيترين و اساسيترين مساله تبديل شد كه تاثيرات مزمناش را تا دهها سال ديگر نشان خواهد داد. در سالهاي اخير از سوي وزارت بهداشت اقدامات خوبي براي كنترل جمعيت در ايران انجام شد ولي دير جنبيدند چون فرهنگ توليد مثل انبوه، تا مغز استخوان فرهنگ ايراني نفوذ كرد و همين نسل هم به سن ازدواج رسيده و مشغول تكميل شاخههاي بحراني انفجار جمعيت است.
■ گراني، تورم و بحران اقتصادي

به جرات ميتوان گفت كه سررشتهي امور اقتصادي كشور به راستي از دست مديران كشور خارج شده است. گراني مخصوصاً در نيازمنديهاي اوليه زندگي مانند مواد غذايي و مسكن بيداد ميكند. هزينه اجاره مسكن تقريباً به اندازه 100% از حقوق معمولي يك فرد و حتي بيشتر از آن است. هر جنس و كالايي هر روز به طور صعودي گران ميشود و هيچ كس هم نميپرسد بالاخره قيمت اين جنس در كدام سقف و كجا متوقف خواهد شد!؟ نرخ تورم برخلاف آمارهاي ظاهري نه تنها مهار نشده بلكه هر ساله بيشتر و بيشتر ميشود. اين نه در نيازهاي ثانوي بلكه در نيازهاي اوليه و براي اقشار با درآمد پايين تا حد مرگ پيش رفته است طوري كه آثار سوءتغذيه و بيماري ناشي از گرسنگي پنهان در چهره بسياري از اقشار فقير و متوسط جامعه به خوبي مشاهده ميشود. هر چند وقت يك بار، يكي دو كاسب خردهپاي نگونبخت را به نام تعزيرات و مبارزه با گرانفروشي نگونسار ميكنند و ريشهها همچنان پابرجا هستند. تقريباً غير از مديران ارشد دولتي و يا ثروتمندان و سرمايهداران هيچ كس از اين تبعات در امان نيست.
بدون هيچ ترديدي گراني بزرگترين درد مشترك ميان بيشتر اقشار مردم ايران و رفع آن درخواست همگي است. نظام طبقاتي وحشتناكي در جامعهي امروز ايران شكل گرفته كه در آينده منجر به انفجارات اجتماعي غيرقابل كنترلي خواهد شد. نظامي كه در آن به سبك «كاست»هاي قديم هند اغنيا غنيتر و فقرا فقيرتر ميشوند. مسلماً در اين انفجارات اجتماعي، بانكها و فروشگاهها هدف حملات آتي خواهند بود و نه مراكز نظامي! بانكها با بانكداري اسلامي و رباهاي شرعي كلان كمر اكثر مردم را شكستهاند. اگر شما چند ميليونتومان پول براي خريد مسكن از بانك بخواهيد بايد علاوه بر كارمزدها چندين برابر بهره عقود اسلامي آن را بپردازيد! اين چهرهي عيان و نمونهاي بارز از ستمي است كه بر مردم ميرود و متاسفانه انكار و تكذيب آن راه به جايي نخواهد برد. نرخ اجناس در مناطق دورافتاده با شهرهاي بزرگي مثل تهران يكي است. در حالي كه درآمد يكي نيست و اين موجب فشار مضاعفي به مردم مناطق محروم است.
گران كردن هزينههاي زندگي توسط دولت نظير نرخ خدمات شهري و آب و برق و غيره نيز هر چند ماه يكبار، از عوامل ايجاد بحرانهاي اقتصادي و فقر مردم است. تقريباً نصف درآمد و حقوق مردم از اين راه به جيب دولت ميرود. شركتهاي مخابرات و آب و گاز و برق و غيره ابتدا روي تمام قبضها به طور نامحسوس و دزدانه مبالغ بيموردي اضافه ميكنند و سپس به تدريج باز هم بر آن ميافزايند! غير از اينها دهها شماره حساب دولتي به نامهاي گوناگون مرتب مشغول گرفتن پول با عناوين مختلف از مردم هستند كه در سال ميلياردها تومان ميشود و كسي نميپرسد بالاخره اين همه عوارض و ماليات با اسامي گوناگون خرج كجا ميشود!؟
■ بيكاري و فقر

سالها پس از انقلاب با تاكيد بر شعار «خودكفايي» كه به تدريج به فراموشي سپرده شد، كارخانجات و مراكز تحت پوشش بنياد مستضعفان و جانبازان فرسوده شده و به ورشكستگي كشيده شدند. به جاي ساخت كارگاهها و كارخانجات كوچك انبوه و زودبازده، به نام پروژههاي زيربنايي، بودجههاي عظيم صرف پروژههايي شد كه بعضاً چندين سال به طول ميانجامد و گاه تعطيل و سالها به تعويق ميافتد. تبعيض در تقسيم امكانات ميان مناطق مختلف ايران از اين نظر به خوبي مشهود است. هزاران نفر از مردم جنوب زير خط فقر اما در كنار دريايي از ثروت و منابع زندگي ميكنند. در مناطق به اصطلاح محروم اما نشسته بر سرزميني از ثروت و منابع زميني، اين وضعيت بدتر و بحرانيتر است. بيكاري ميليونها نفر از نيروهاي جوان حتي با تخصصهاي مختلف بحران بزرگي است كه روز به روز بدتر ميشود. خروج از كشور به هر قيمت به آمال بسياري از انان تبديل شده است. در مناطقي مانند كردستان به دليل تبعيض نژادي و مذهبي و سياسي اين امر مضاعفتر است. هر چند وقت يكبار سرپرست خانوادهاي به دليل فشار اقتصادي يا بدهي ناشي از بيكاري خودش را حلقآويز ميكند يا ميگريزد. پيشبيني ميشود علاوه بر ده ميليون بيكار طبق آمارهاي رسمي، درصد بيكاران به دليل رشد جمعيت باز هم بيشتر شود.
■ فساد اداري و ديوانسالاري

فساد اداري با دهها عامل و زيرمجموعه گوناگون نظير ارتشاء، اختلاس، رانتخواري و پورسانتگيري، كمكاري و ديوانسالاريهاي دست و پاگير موجود از معضلات جوامع عقبمانده است كه ايران نه تنها از آن بينصيب نيست بلكه شايد از اين نظرها در رتبههاي اول دنيا باشد. برخلاف پيشرفت سريع در دنياي ارتباطات و ورود تكنولوژي ديجيتال، كاغذبازي نه تنها كم نشده است بلكه در جاي خود باقي است. ارتشا در پايينترين لايههاي دولت تا مقامات بالا بيداد ميكند. اختلاس و رانتخواري در برخي ارگانها به يك معضل هميشگي تبديل شده كه تنها صداي آن وقتي درميآيد كه مچ يكي را گرفته باشند.
قوانين موجود قوه قضاييه در برخي از موارد معيوب و فاقد كارايي و عدالت است. پليس ايران قابل اعتماد نيست. دستگاههاي دولتي پاسخگوي مردم نيستند. در اكثر پستها و سمتهاي اداري كسي در جاي واقعي خود نيست! نظام تملق و چاپلوسي و زيرپاكشي و ريا و تزوير در وقيحانهترين حالت ممكن در اكثر ادارات دولتي و نهادها و ارگانها اخلاق انساني و فرهنگ عمومي را به ابتذال و فساد كشانده است و گزينش افراد نيز نه بر مبناي تخصص كه بر مبناي تملق يا ظاهرسازي است.
■ فرار مغزها

ايران در زمينه فرار مغزها جزء رتبههاي اول جهاني است. در دو دهه اخير هزاران نفر از نيروهاي فكري و علمي به دلايل مشهودي كه همگان ميدانند كشور را ترك كردند. ايران طبق آخرين آمارها ميان 91 كشور عقب مانده يا در حال توسعه رتبه اول جهان را از نظر فرار مغزها دارد! اين فقط از نظر نيروهاي علمي است وگرنه نيروهاي فرهنگي و ادبي و صنعتي و غيره را هم كه به آن اضافه كنيم با واقعيت بسيار تلختري مواجه خواهيم شد: هر كس كه سرش به تنش بيارزد در حال فرار از ايران است. تجربه هم ثابت كرده متاسفانه باز هم فرار از ايران جز براي عدهي خيلي اندكي فايده نخواهد داشت. آثار و پيامدهاي اين پديدهي ويرانگر را كه دهها عامل مختلف دارد، در تمام بخشهاي اقتصادي و اجتماعي ايران به خوبي مشاهده ميكنيم و متاسفانه ديدگاه سياسي به قضيه اوضاع را پيچيدهتر و غيرقابل حل كرده است.
■ اعتياد

برابر آمار نيمهرسمي، بيش از 2 ميليون معتاد در ايران وجود دارد. نه كنترلها و نه مبارزه شديد با مواد مخدر كه در اين بخش نيروي انتظامي انصافاً خوب عمل كرده و خونهاي بسياري از پرسنلش هم در اين راه ريخته شده، نتوانسته ماشين شيطاني سوداي مرگ را متوقف كند. سود خريد و فروش مواد مخدر آنچنان وسوسهانگيز است كه هر فرد كموجداني را هم وسوسه ميكند. هنوز در تعريف بيمار يا مجرم ميان سازمانهايي نظر بهزيستي و نيروي انتظامي اختلاف وجود دارد. سالانه ميليونها دلار بوجه صرف مبارزه با مواد مخدر در ايران ميشود و با وجود دستاوردهاي خوبي كه گرفته شده قضيه همچنان به قوت خود باقي است. كاش دولتمردان ما آنقدر عقل داشتند كه چند كارخانه داروسازي و بازيافت مشتقات و آلكالوئيدهاي ترياك در استانهاي خراسان و سيستان ميساختند هم براي اقتصاد مردم منطقه ما و افغانستان خوب بود هم افغانيها موادشان را به بهانه ترانزيت به اروپا به خورد جوانان ما نميدادند. اين همه كشته و تلفات و هزينه كلان هم صرف مبارزه با مواد مخدر نميشد. اين پيشنهاد سالها پيش اعلام و البته آنچه به جايي نرسد فرياد است.
■ فحشا و مشكلات جنسي

صحبت از تابويي به نام فحشا عوارض و بازخوردهاي خاصي دارد. انكار آن همانقدر غيرمنطقي است كه بزرگنمايي آن. اين هم بالاخره از عوارض ازدياد جمعيت است. فحشا در طيف گسترده اما پنهان آن به دليل مشكلات اقتصادي و عدم برنامهريزي فرهنگي و اجتماعي و ممانعتهاي مرسوم و عدم توجه به نيازهاي جنسي مردم به ويژه قشر جوان به عنوان يك نياز طبيعي و سركوب آن به خشنترين روشهاي ممكن، به يكي از معضلات اخلاقي و مباحث روز ايران تبديل شده است تا جايي كه آثار آن را نه تنها در داخل بلكه خارج از مرزهاي ايران ميبينيم و در خبرها ميخوانيم. شايد اگر سالها پيش عقل كلهاي كشور به جاي ريختن اين همه گشت و ايست و بازرسي در خيابانها و اختصاص بودجه نظامي و انتظامي كشور براي كشف نسبت دختران و پسران و اين همه فشار نظامي براي جدا كردن انسانها از يكديگر، دست به اقدامات فرهنگي ميزدند امروز شاهد اين آبروريزي شرمآور و مقايسه ايران به عنوان صادركننده فحشا نبوديم و اين ممانعتها و افراطها موجب اين انفجارات نميشد.
■ تبعيض و مشكلات قومي

تبعيض جنسي، تبعيض نژادي و قومي، تبعيض مذهبي در قرون وسطاييترن حالت ممكن و دامن زدن به آن ميان فرهنگهاي مختلف ايران و ايجاد بدبيني و تفرقه و عدم مسالمت از اين راه، تبعيض از نظر فقر و ثروت و جايگاه اجتماعي، عدم تقسيم مديريتها و امكانات ميان نژادها و قوميتها و مذاهب مختلف ايراني و تقسيم قدرت تنها ميان يك دسته و مذهب خاص، سانتراليسم بلاهتآميز و تبعيض در تقسيم امكانات ميان مناطق مختلف ايران و عدم بها دادن به ساير اقوام ايراني چه در تقسيم امكانات و چه در تقسيم قدرت و عدم توجه به عدالت اجتماعي به عنوان زيربنا و معيار وحدت ملي و و و...همه اينها نمونههاي مشهود و شرمآوري از جامعهي امروز ماست كه داعيهي مردمسالاري يا برابري دارد و اين ضدفرهنگ ضدانساني علاوه بر دولت در فرهنگ مردم آن نيز رسوخ كرده و نمونههاي قابل توجهي در تبعيض و اجحاف در حق انسانها و هموطنان ايراني را حتي در روابط مردم عادي ميبينيم. اين قضيه نه تنها موجب وحدت و همبستگي نيست بلكه موجب فروپاشي و تمايل گروههاي قوميتي به جدايي است كه هر از گاهي به صورت طغيانهاي قومي بروز مييابد. اين در حالي است كه در كشورهاي حداقل با ظاهر مردمسالار از تمامي افراد فارغ از رنگ پوست و نژاد و مذهبشان در تقسيم قدرت و با معيارهاي فدراتيو استفاده ميشود. ايران به دليل جغرافياي خاص چندقوميتي اين مشكلات را هميشه داشته كه هنوز هم در سطح بدتري وجود دارد و متاسفانه در هيچ دورهاي تصميم قاطع و جدي و هميشگي براي آن گرفته نشده است.
■ بحرانهاي سياسي خارجي و داخلي

بحرانهاي سياسي داخلي و بحرانسازي هر چند وقت يكبار، برخوردهاي جناحهاي مختلف كشور، مساله حكومتهاي مختلف در دل حكومت و عدم هماهنگي در قوانين، عدم تعريف جرم سياسي و آزاديهاي سياسي، مشكلات در برخورد با نيروهاي مخالف نظام، گسترش نيروهاي نظامي و در كل بزرگ شدن دولت و معضلات مربوط به آن، عدم بها دادن به نيروهاي جوان سياسي و استفاده مطلق و مفرط از نيروهاي پير و محافظهكار و سياستزدگي در تمام بخشهاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي كشور كه موجب بيماري سياستزدگي در تمام زمينهها شده است به اضافه دهها معضل ديگر ناشي از آن تنها اشارات كوتاهي است بر آنچه كه روزانه از تاكسي و صف نانوايي گرفته تا راهروهاي مجلس ميبينيم و ميشنويم و نياز به گفتن ندارد. دولت تنها در بخش خارجي و شناخت مذاكره به تجربه و نتايجي خوبي رسيده و توانسته جايگاه ايران را كه در سالهاي پيش مخصوصاً در سالهاي جنگ، طرد و منزوي شده بود در صحنه بينالمللي ارتقا دهد. با اين همه بحرانهاي خارجي هر چند وقت يكبار نظير مسائل مربوط به حقوق بشر يا قطعنامه آژانس اتمي، تهديدات و تحريمهاي امريكا و نيز تهديدات در بسياري از مرزها با همسايگان هنوز پا برجاست و هر چند وقت يكبار موجب شوكي بر ساختار سياست خارجي ايران ميشود.
■ عوامل مزمن ديگر

اشاعهي تزوير و رياكاري با ظاهرسازيهاي مذهبي، گسترش فرهنگ خرافه و بدعتهاي ديني، آمار بالاي طلاق، آمار بالاي تصادفات و سوانح، آلودگي شديد هوا در شهرهاي بزرگ، گسترش بيماريهاي رواني و عصبي در شهرهاي بزرگ، اشاعه ايدز و هپاتيت و بيماريهاي مقاربتي ناشي از اعتياد و فحشا، گسترش بزهكاريها و افزايش آمار سرقت و قتل، گسترش فرهنگ پوچي، خودكشي و خودسوزي، قرائتهاي شخصي از قانون، گسترش روحيهي پولدوستي و طمع در ميان اكثر مردم، ازدياد كلاهبرداري و جرائم مالي، شكاف عقيدتي ميان نسلها، گسترش فرهنگ لمپنيسم و مردمآزاري و تجاوز به حريم شخصي و نواميس مردم و بسياري عوامل ديگر كه اگر چه در سابقه يا اشتراك آن با ديگر كشورها مشترك است اما در ايران به دلايلي كه ياد شد، تشديد شدهاند.
٭٭٭
و تو اي دوست آزادهي من! اگر رييس جمهور ميخواهي و براي او تبليغ ميكني، به عنوان كسي كه به او اعتماد ميكني و راي ميدهي، حق داري حل اينها را از او بخواهي يا نه؟ اينها گوشههاي كوتاه و اشارهاي گذرا به مصيبتهاي ايران امروز است كه صرفاً به عنوان يك فرد واحد و دردمندي كه جسم و روحش در اين كشور آتش گرفته و سوخته و همهي اينها را با چشم ديده و لمس كرده بازگو ميشود وگرنه چشمان بينا و گوشهاي شنواي بيش از او در اين زمينه بسيارند و اگر هم كسي اينها برايش مهم نيست يا در رفاه و آسودگي كامل است يا بلانسبت در زندگي سيبزمينيمآبي سير ميكند. اين اشارات و تنبيهات، نه سياسي است و نه غرضورزي و نه به قصد روشنفكرنمايي. منظور هم اين نيست كه دستاويز و شعار اين و آن شود بي اين كه كاري صورت گيرد. مسلماً بازگويي اين نكات براي طرفداران نظام موجب ناخشنودي و انكار و براي مخالفان كه اينها را از تبعات جمهوري اسلامي ميدانند، يك بحث كهنه و كليشهاي است. مساله اين است كه بارها اين چيزها گفته شده اين طرف انكار كرده و آن طرف هم ميگويد ديديد؟ نگفتيم اين از تبعات نظام است؟ و به اين وسيله وظيفه مبارزاتيشان را هم به انجام رسانده باشند! (به شما قول ميدهم برخيها بدون اين كه حتي را مطلب را بخوانند در كامنتها همين را بنويسند!) همه در مورد مقصر شناختن ديگران استاد و حاضر به يراقاند اما در عمل از هر دو طرف هيچ مرد عملي يافت نميشود و اين كه بالاخره چه بايد كرد؟ انكار و شعار و ضدتبليغ مرسوم بيهوده است.
به هر حال منظور فقط يادآوري تيترواري بود براي آنان كه نميدانند و آناني هم كه ميدانند يادشان نرود شعار انتخاباتي بدون در نظر داشتن هر يك از اينها و تضمين قاطع براي حل آنها فاقد ارزش است. مسلماً اين انبوه واژههاي تلخ و وحشتآور و «نگاه انتقادآميز و نه منفي»، تنها نگاه گذرايي است به بحرانها و عقدههايي كه سالها در جامعه امروز ايران تلنبار شده و نه تنها حل نشده بلكه روز به روز بر شدت و حدت آن افزوده ميگردد. اين چشمانداز كوتاهي از ايران و وضعيت فعلي آن است. اگر به واقع فكري براي اينها نشود، اگر اينها را از سر تعصب و جهل و جمود فكري، غيرواقعي بدانيم و چشم بر واقعيتها ببنديم و يا اگر اينها را تنها دستاويز شعارهاي سياسي معمولي كنيم كه در طول اين سالها بارها گفته شده و كاري از پيش برده نشده و صرف اين كه يكي را انتخاب كنيم كه فقط انتخاب كرده باشيم، آيندهي ديگري جز ويراني براي ايران نميتوان متصور شد.
** تازهتر در همين زمينه:
شانههايي آهنين با قلبي بزرگ (نه ايران چكسلواكي بود و نه خاتمي واسلاو هاول)
* لينک به نظراتي ديگر از ديگران:
- خورشيد خانوم:
چرا من به معين راي ميدم؟- گوشزد:
چرا در انتخابات رياست جمهوري شرکت نميکنم؟*در
خبرنامهنقطه ته خط عضو شويد.