روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۲۵۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۳۹ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

سه‌شنبه - ۱۲ تير ۱۳۸۶
نگاهي به فيلم مستند «يك حقيقت ناخوشايند»

An Inconvenient Truth


■ اينك آخرالزمان

گردبادهاي سهمناك و توفان‌هاي مهيب زمين را درمي‌نوردند. پوزئيدون به خشم آمده است. «تورنادوها»، «تايفون‌ها» و «هاريكان‌‌ها» با نام‌هايي همچون «تسونامي»، «دنيس»، «گونو»، «اميلي» و «كاترينا»، شهرها و بندرها را در هم مي‌كوبند و صدها هزار نفر كشته و مجروح و آواره مي‌شوند. يخچال‌هاي عظيم طبيعي هيماليا و پاتاگونياي كوه‌هاي آند و يخ‌هاي قطبي مرتب ذوب مي‌شوند. آب درياها و اقيانوس‌ها در حال بالا آمدن است و گونه‌هاي حيواني و گياهي در معرض انقراض قرار دارند. سالانه هزاران هكتار از جنگل‌ها مي‌سوزند و نابود مي‌‌شوند. درياچه‌ها مي‌خشكند و از روي نقشه براي هميشه ناپديد مي‌شوند. هزاران نفر در سال بر اثر گرمازدگي و موج گرما در نقاط مختلف زمين جان مي‌سپارند. سيل مي‌آيد، سيل‌هايي ويرانگر كه يكباره هزاران شهر و روستا را با هر چه در آن است با خود مي‌برد و آوارگي صدها هزار نفر. خشكسالي، داس مرگبارش را بر سر سرزمين‌هاي بسياري گسترده است. بيابان همچون سرطاني بدخيم، در حال زايش است و سرزمين‌هاي قرباني را به كام خود فرو مي‌برد. شهرها و روستاهاي بسياري در خاورميانه و آفريقا بر اثر زايش بيابان خالي از سكنه شده و براي هميشه در حال محو شدن از نقشه‌ها هستند. تغييرات آب و هوايي و اكوسيستمي عجيبي اين سال‌ها به وقوع پيوسته است كه هر انساني را به فكر و نگراني وا مي‌دارد.

آيا اينها همه نشانه نيست؟ سياره‌ي آبي نازنين ما در برابر بزرگ‌ترين چالش خود در تاريخ آفرينش بعد از عصر يخبندان قرار گرفته است: گرمايش جهاني. چيزي كه ما شهرنشين‌ها نشسته در برابر كولرهاي گازي ريموت‌كنترل‌دار با يك نوشيدني پر از يخ در دست يا هنگام اسكي در پيست، احساس نمي‌كنيم: اوه! زمين گرم مي‌شود؟ شوخي مي‌كنيد.

شوخي نيست. يك حقيقت ناخوشايند با تصاويري همه‌فهم و مستند، موجي از اين حقيقت تلخ و اين نشانه‌هاي فاجعه را به چشمان ما نثار مي‌كند و مي‌گويد بشريت روي يك بمب ساعتي نشسته است. بمبي ساعتي كه طبق محاسبات تنها 10 سال فرصت براي مهار آن باقي مانده و يك سال گذشته است. ما نمي‌دانيم كه از سال 2016 به بعد چه اتفاقي مي‌افتد شايد در حالتي خوش‌بينانه تغييرات اكوسيستمي ديگري پيش بيايد و تا ده‌ها سال ديگر هم آب از آب تكان نخورد. اما نشانه‌ها به ما مي‌گويند قيامت به گونه‌اي ديگر و با مرگ تدريجي زمين آغاز مي‌شود. اين 2016 هم اينجا تنها به عنوان استعاره و بر اساس محاسبات فيلم آورده شده است. آيا آخرالزمان يا آرماگدوني هم كه با استعارات ديني وعده داده شده همين گونه خواهد بود؟ بعيد نيست.

■ يك تبليغ شرافتمندانه

خانم‌ها، آقايان! اين اَل گور است كه با شما سخن مي‌گويد. برنده جايزه دفاع از زمين و معاون سابق بيل كلينتون و نامزد حزب دمكرات انتخابات 2000 رياست جمهوري آمريكا و از رقباي جرج بوش. وي برنامه‌هاي آموزشي و هشداردهنده‌ي خود در اين زمينه را با نمايش فيلم و اسلايد در سفر به نقاط مختلف آمريكا و كشورهاي ديگر دنبال مي‌كند. در حالي كه رقيب او مست از پيروزي بر اريكه نشسته و دنيا را به جنگ و نظم نوين آمريكايي طلبيده است. از آغاز زمامداري بوش تاكنون و به خصوص واقعه‌ي 11 سپتامبر هزاران شهروند آمريكايي، اروپايي و ساكنان خاورميانه به نام مبارزه با تروريسم كشته شده‌اند و جنگ‌هاي متعدد و آزمايش سلاح‌هاي مخوف در اين جنگ‌ها ادامه دارد. البته خود بوش علاوه بر مخالفت براي پيوستن به پيمان كيوتو، به دليل ايجاد جنگ‌هاي متعدد در خاورميانه يكي از علل گرمايش زمين است!

بر فيلم انتقادهاي زيادي به دليل حضور ال‌گور وارد شده است و از آن با عنوان «يك دروغ خوشايند» ال گور ياد كرده‌اند كه به نظر مي‌رسد بيشتر هجوم تبليغاتي طرفداران جناح حاكم جهت تخريب او در انتخابات آتي باشد تا نقد فيلم. در كاريكاتور هجوآميزي او را به شكل پيامبري تصور كرده‌اند كه بندگان گلوبال را به توبه و بازيافت دعوت كرده وگرنه به عذاب گرمايش زمين خواهند سوخت!

يك حقيقت ناخوشايند

در فيلم نكات زيركانه‌ و ريز بسياري وجود دارد. به عنوان نمونه در صحنه‌اي از يادآوري خاطرات انتخابات و هنگام اعلام پيروزي جرج بوش، تصويري مديوم‌شات از بوش هنگام مراسم سوگند رياست جمهوري نمايش داده مي‌شود كه چهره‌اي واقعاً ابلهانه دارد! همين تصوير كات مي‌شود به تصوير مديوم چهره‌ي هوشمند ال گور كه لبخند او تمسخرآميز به نظر مي‌رسد و در حال كف زدن است. اين تصوير به خيابان منتهي به كاخ سفيد و سپس به پياده شدن بوش از ماشين برش داده مي‌شود كه دوربين از زاويه بالا بوش را فول‌شات نشان مي‌دهد كه براي جمعيت دست تكان مي‌دهد. اين تصوير بلافاصله برش مي‌خورد به عكسي مغموم از ال گور كه مشغول نگاه كردن به پايين از پنجره يك هواپيماست و دوربين تا كلوزآپ او پيش مي‌رود. او شكست خورده است اما هنوز در اوج است. يا: هي رفيق! درسته من شكست خوردم ولي من بالاي سرت دارم تو رو مي‌پام! برتري ال گور با تدوين همين چند تصوير ساده و البته زيركي كارگردان و تدوين خلاقانه، به خوبي و با ايهامي بصري نمايش داده مي‌شود.

Al Gore آيا از جريان فعاليت‌هاي زيست محيطي براي تبليغات سياسي استفاده سياسي شده است؟ فيلم تبليغي براي دمكرات‌هاست؟ براي ال‌ گور؟ صددرصد! بله فيلم كاملاً تبليغي براي ال گور است. به سادگي مي‌توان فهميد كه دمكرات‌ها و ال گور گوشه چشمي به اثرات تبليغي اين فيلم براي خودشان داشته‌اند. مخصوصاً اين كه در فيلم از مقايسه راي ال گور در برابر بوش و تاريخچه كوتاهي از انتخابات 2000 آمريكا صحبت مي‌شود. بله فيلم يك فيلم ابزاري در خدمت سياست است. اما بيننده كه در مقام قياس برمي‌آيد نزد خود آن را تبليغي شرافتمندانه‌تر از سايرين احساس مي‌كند. حتي شايد اگر ال‌گور محور و راوي فيلم نبود تا اين حد مورد توجه واقع نمي‌شد و اين چيزي است كه شايد بتوان آن را استفاده‌ي درست سياسي ناميد.

به ندرت پيش آمده كه يك شخصيت سياسي با نگاهي علمي (و حتي استفاده‌ي ابزاري) نسبت به آينده‌ي سياره‌زمين نگاه كند و اين ولو براي استفاده ابزاري قابل تأمل است. آنها هميشه انبوهي از شعارهاي گاتهام سيتي و دهكده جهاني و بازار جهاني تنها براي استيلاي سرمايه‌سالاري جهاني و پر كردن جيب كشورهاي خودشان داشته‌اند و كسي از گرمايش جهاني نگفته است. مساله اينجا مقايسه اذهان عاقل است: آيا اين درست و انساني است يا صحبت كردن از جنگ و خشونت؟ سوال ديگر اين است كه آيا ال گور به خاطر تبليغ سياسي به نفع خودش اغراق مي‌كند؟ پس اين همه نشانه‌هاي طبيعي و مستدلات حتي بدون وجود و گفتن او چيست؟

تصور كن آنها به جاي ميلياردها دلار خرج تسليحات و لشكركشي‌هاي جهاني به خاورميانه و آفريقا و يا ايجاد درگيري‌هاي مرزي و مذهبي و نژادي براي به فروش رفتن سلاح‌هايشان، با طرحي نظير طرح مارشال كه براي جلوگيري از كمونيسم در اروپا بود اين پول‌ها را خرج مهار بيابان‌زايي در اين مناطق يا كمك به حفظ محيط زيست جهاني با توسعه‌ي جنگل‌ها مي‌كردند. آرماني بود اما مي‌شد.

حضور ال گور در فيلم طعنه‌اي به جمهوري‌خواهان و البته بوش و دار و دسته‌ي ميليتاريستي او نيز هست كه آنها در فكر تروريسم جهاني و محور شرارت خواندن كشورهاي ديگر و ايجاد تخم كينه و جنگ‌هاي جهان‌گستر هستند اما خطري بسياري بزرگ‌تر و با ابعادي وسيع‌تر در انتظار زمين است كه آنان از آن غافلند. اين شرافتمندانه و قابل قبول است حتي اگر تبليغي سياسي باشد. چون به نفع تمام جهانيان است و نه كشور خاصي به نام ايالات متحده. البته اين در جوهره و پيام فيلم اهميتي ندارد. خانم مليسا اتريج شاعر و آهنگساز فيلم در مراسم اسكار 2007 وقتي جايزه بهترين آواز را براي اين فيلم گرفت، چنين گفت: «اين فيلم درباره جمهوري‌خواه يا دمكرات نيست، يا درباره آبي و قرمز، همه‌ي ما سبز هستيم».

■ شوي آموزشي بزرگ آقاي ال گور

«اگر شما سياره‌تان را دوست داريد، اگر شما كودكان‌تان را دوست داريد، بايد اين فيلم را ببينيد». اين يكي از متن‌هاي تبليغاتي فيلم است. «يك حقيقت ناخوشايند» ساخته‌ي متعالي ديويس گاگنهايم يك مستند تلويزيوني چشمگير و روشن‌فكرانه در مورد تراژدي گرمايش جهاني است. البته نمي‌توان آن را يك مستند بسيار ديدني با تصاوير خيره‌كننده كه تماشاگر عام را مبهوت كند، محسوب كرد. بگذاريد چيزي را از همين اول برايتان روشن كنيم! فيلم براي كساني كه مي‌خواهند فقط «فيلم ببينند»، كسل‌كننده خواهد بود. فيلم براي تمام مخاطبين است اما عوامگرايانه نيست. اگر با اين ديدگاه به فيلم نگاه كنيد كه سرگرم شويد، بي‌فايده است.

Global Warming نمي‌توان آن را با وجود آن كه جوايز و تحسين‌هاي زيادي (مانند اسكار 2007 بهترين فيلم مستند) به آن داده شده، همرديف بزرگ‌ترين مستندهاي تاريخ سينما گذاشت اما – اگر بيننده پيش‌آگاهي و حساسيت لازم را داشته باشد - آن‌قدر قابل تأمل و تأثيرگذار هست كه از آن مي‌توان با عنوان مستندي فراموش ناشدني و قابل قبول ياد كرد. «باراكا»ي «ران فريك» و تصاوير خيره‌كننده و موسيقي آن را خاطرتان هست؟ «جهان»گردي در فيلم ما را ياد باركا مي‌اندازد اما اين بار نه براي نمايش باشكوه تمدن‌هاي روي زمين بلكه هشداري تلخ و براي نمايش تهديداتي است كه اين تمدن‌ها با آن مواجهند.

در نگاه اول فيلم چيزي جز يك شوي تلويزيوني و سخن‌‌راني ال گور نيست و اغلب كارگرداني آن تلويزيوني يعني سوئيچ بين دوربين‌ها از زواياي مختلف است كه ال‌گور كانون توجه آنهاست. فيلم كه بر اساس كتاب خود اَل گور ساخته شده، با حضور خود وي به عنوان راوي و داناي كل در يك پلاتوي تلويزيوني و در جمع تماشاگران، روايتي تلخ و هشداردهنده‌ را بازگو مي‌كند كه افسانه نيست، واقعيتي علمي است كه بر اساس شواهد و مستندات به دست آمده: از سال 2006 يعني سال ساخت فيلم تنها 10 سال فرصت هست كه در برابر نابودي زمين و مهار جريان بي‌سروصدا اما سهمناكِ گرمايش جهاني ايستاد. و اين حقيقتي تلخ است كه سياره‌ي زمين در حال احتضار است.

ال گور در برابر مانيتورهاي بزرگ و تصاوير از پيش ضبط شده يا بازسازي شده‌ي ديجيتالي و انيميشن‌هاي متعدد، به آرامي براي تماشاگران صحبت مي‌كند و گاه تكه‌هاي طنزي را چاشني صحبت‌هايش مي‌كند: «من ال گور هستم. من رييس‌جمهور بعدي آمريكا بودم!». در تصاوير او عاقل، هوشمند و دلسوزتر از رقيب جمهوري‌خواه خود به نظر مي‌رسد. وي طبق نمودارها و عكس‌ها و يافته‌ها نشان مي‌دهد كه در 14 سال گذشته چگونه زمين گرم‌ترين سال‌هاي خود را در قرن اخير تجربه كرده و تنها در سال 2003 چگونه هزاران نفر تنها در اروپا بر اثر موج گرما جان باخته‌اند. او از آب شدن يخ‌هاي قطبي مي‌گويد وعكس‌هاي مقايسه‌اي از هيماليا و كليمانجارو و پاتاگونيا در كوه‌هاي آند و ساير نقاط دنيا كه در دهه‌هاي اخير از حجم برف‌ها و يخچال‌هاي آن به شدت كاسته شده است. فيلم تحقيق جامع و كاملي دارد، نمودارها و تصاوير كاملاً ساده و گويا براي درك مخاطبين بيشتر طراحي شده است.

ال گور از فاجعه‌اي مي‌گويد كه در صورت تداوم گرم شدن زمين و آثار گازهاي گلخانه‌اي و آب شدن يخ‌هاي قطبي، شهرها و بندرگاه‌هاي مهم و پرجمعيت جهان نظير نيويورك، شانگهاي، سان‌فرانسيسكو، آمستردام و كلكته چگونه زير آب خواهد رفت و اين يك كابوس بزرگ براي بشريت خواهد بود.

خبر تازه‌تر در مورد فيلم اين است كه «يك حقيقت ناخوشايند 2» نيز در راه است و گويا ديويس گاگنهايم مشغول تدارك قسمت دوم آن توسط استوديو پارامونت است.

■ چه جنگ‌هايي مي‌آيند...

 ما نمي‌توانيم در برابر طبيعت مقاومت كنيم. طبيعت كار خودش را مي‌كند اگر ما بگذاريم! فقط مي‌توانيم از آزار و آسيب رساندن به آن و قطع ميليون‌ها درخت و نابودي جنگل‌ها كه مهم‌ترين اركان جلوگيري از گرمايش جهاني هستند دست برداريم چون دارد مقدماتي را فراهم مي‌كند تا انتقام سختي از همه‌ي ما ساكنان زمين بگيرد. آن گونه كه ال گور مي‌گويد و همه‌ي ما نيز آن را احساس كرده‌‌ايم ما فقط 9 سال ديگر فرصت داريم كه هر كس در حد توان خود شمعي بيفروزد و ظلمات جهل را بزدايد. كارشناسان محيط زيست بر اين باورند كه جنگ‌هايي بزرگ در راه خواهد بود اين بار نه براي بازار يا نفت بلكه براي آب! در جايي از زمين كه شهرهاي ساحلي زير آب فرو رفته، كويرزايي سرزمين‌هاي بسياري را طعمه‌ي خود كرده و تلاش براي بقا به جنگ آب ميان ملت‌ها مي‌انجامد و به تبع آن از ذخاير غذايي كاسته خواهد شد.

در كشورهايي نظير كشور ما كه مردم با مشكلات اقتصادي و سياسي مواجه و سرگرمند، نه آگاهي و نه آمادگي براي چنين بحران‌هايي وجود ندارد. بايد پيش از هر چيز آگاهي و اطلاع‌رساني كرد. شايد اين هشدارها براي ملت‌هايي كه تنها در گذشته زندگي مي‌كنند زياد مؤثر نباشد. براي كساني است كه در حال زندگي مي‌كنند و نگران آينده و آيندگان هستند. براي كساني كه مي‌انديشند و تلاش مي‌كنند براي آيندگان ميراث شايسته‌ي انساني برجا بگذارند.

■ ما بي‌خبرانيم

وقتي از نقطه ديد يك ماهواره به دنيا نگاه مي‌كني (مثلاً به وسيله Google Earth) خود را و آدم‌ها را چقدر كوچك احساس مي‌كني. از آن بالا نه نژاد آدم‌ها معلوم است نه فقر و غنا و نه مذهب و مسلك و مكتب يا ديدگاه سياسي‌شان. دايره‌ي ديد و منظر ما نسبت به جهان بسيار اندك است. فقط رسانه‌ها هستند كه توانسته‌اند اين ديد را اندكي وسعت ببخشند. يا تلسكوپ‌هاي فضايي كه هر روز بيشتر ثابت مي‌كنند ما چقدر نسبت به كائنات كوچك و ناچيزيم. ما آدم‌ها، آدم‌هاي كوچك و حقير كه گاه حتي برخي‌مان خود را سايه‌ي خدا مي‌خوانيم، از آن بالا پيدا نيستيم. بزرگ‌ترين طنز زندگي در اين است كه همه‌ي ما روزي مي‌ميريم! ما جنگ مي‌ورزيم، همديگر را مي‌كشيم، كينه‌توزي مي‌كنيم، تبعيض نژادي و مذهبي در شرم‌آورترين حالت خود هنوز وجود دارد. جغرافياي بسياري از سرزمين‌ها نظير آفريقا و خاورميانه، «جغرافياي تنازع» است. و در اين جنگ با يكديگر، براي بقا يا به طمع «بيشتر داشتن» يا سودرساني به صاحبان زرادخانه‌ها و كارخانجات اسلحه‌سازي مخصوصاً در سرزمين‌هاي «نفت و خون»، زمين را بيشتر نابود مي‌كنيم. ما نيازمند يك رستاخيز انسان‌گرايانه و يك رنسانس زيست‌محيطي جهاني براي نجات بشريت هستيم.

نابودي جنگل‌ها و مراتع، تخريب خاك، قتل و انقراض گونه‌هاي حيواني، آلاينده‌هاي محيط زيست، ميليون‌ها خودروي آلوده‌كننده، كارخانجات شيميايي و سموم مختلف كه هوا و زمين را زهرآلود مي‌كنند، آزمايشات هسته‌اي و بيولوژيكي، جنگ‌هاي متعدد با سلاح‌هاي مرگبار كشتار جمعي، آلوده كردن درياها و اقيانوس‌ها، محصولات و فن‌آوري‌هايي كه نتيجه‌شان توليد بيشتر گازهاي گلخانه‌اي است، مصرف‌گرايي و جهل...ما به فيزيك كوانتوم و نانوتكنولوژي دست يافته‌ايم اما چيزهاي بسيار بزرگ‌تري را از دست داده‌ايم. ما آدم‌هاي كوچك از آن بالا پيدا نيستيم اما بر زمين‌مان اثرات مخربي مي‌گذاريم. ما نمي‌سازيم، ما مي‌سوزانيم. رسانه‌ها و نظام استيلاي جهاني ذهن ما را با تشويق به مصرف‌گرايي هر چه بيشتر، سياست و ايجاد كينه‌توزي و جنگ، بمباران مي‌كنند و به ما نمي‌گويند «حقيقت» چيست. ما غافليم، ما بي‌خبرانيم. و بايد خود بكوشيم كه خود راه‌رو و صاحب‌خبر شويم، ما نيازمند بيدار شدن هستيم.

An Inconvenient Truth

...................................................................................................................

■ پيوست‌ها:

به لطف و معرفي شورانگيز محمد درويش كه يكي از بهترين سايت‌هاي فعال زيست‌محيطي در ايران را دارد و دعوت ايشان براي ديدن و نوشتن از اين فيلم، توانستم آن را ببينم. من دوست نداشتم تنها به خبرهاي اينترنتي و سايت‌هاي ديگر و تعاريف مرسوم بسنده كنم، خواستم خود به عنوان يك فيلم‌ساز مستند در جريان فيلم و پيام آن باشم و البته ديدگاهم نيز نسبت به گذشته در اين مورد تغييراتي كرده كه حتماً در اين راه فعاليت كرده و به دوستان ديگر كمك خواهم كرد. شما نيز فيلم را پيدا كنيد و ببينيد و به ديگران توصيه كنيد. آنونس خوب آن را هم از دست ندهيد: An Inconvenient Truth

متن ترانه زيباي پاياني فيلم با عنوان: I Need to Wake Up را كه برنده اسكار 2007 بهترين آواز فيلم شد اينجا بخوانيد. ترانه را نيز مي‌توانيد علاوه بر شنيدن از سايت Melissa Etheridge از فايل ضميمه دانلود كنيد. (همه‌ي اين چيزها و بازارگرمي‌ها فقط براي متقاعد كردن شما به ديدن فيلم و فكر كردن درباره‌ي پيام آن است!).

Melissa Ethridge: I need to wake up

■ نوشته‌هاي ديگران درباره فيلم:
● محمد درويش: 1- آيا ما فقط 10 سال فرصت داريم؟ 2- آن پنج تصويري كه مي‌توانند در ايران هم تكرار شوند 3- گرمايش جهاني، «بن‌لادن»ي كه جدي‌اش نمي‌گيريم
● مرجان رياحي: يك حقيقت ناخوشايند و ديگر مستند‌هاي سبز
● شهريار عيوض‌زاده: زيرنويس فارسي فيلم يك حقيقت ناخوشايند
● سيامك معطري: 1- يك حقيقت ناخوشايند 2- مصاحبه نيوزويك با ال گور درباره فيلم
● ماندانا آئينه‌چيان: حقيقتي ناخوشايند


-: ۱۹۳۴۴
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=254
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
فايل ضميمه
نام فايل حجم فايل دريافت -
I-need-to-wake-up.mp3 ۳.۲۷ مگابايت ۱۸۱۹ Download Attachment
اشخاص
مهدي حكيمي
پرويز جاهد
حسن جعفري
محمود فرجامي
خسرو ناقد
يوسف منيري
نيما اكبرپور
داريوش محمدپور
شادي ضابط
محمد درويش




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: