بحثي درباره خرافه و عذاب عبور از درها
بفرماييد... نخير اول شما بفرماييد... امكان نداره... نخير شما دست راستيد، دست راست سنت پيغمبره... امكان نداره به جون خودم، شما بفرماييد.... تمنا ميكنم... تقاضا ميكنم.... استدعا دارم.. .بفرماييد... نخير شما بفرماييد... خواهش ميكنم... همچي اسائه ادبي نميكنم... نفرماييد شما سرور ماييد... خواهش ميكنم ما خاك پاتونيم... بفرماييد... امكان نداره... تمنا ميكنم...
***
معمولاً وقتي بحث نقد مسائل اجتماعي و خلقيات ايرانيان ميشود، هر نويسندهي منتقد بيچاره ناگزير است دهها بار در لابلاي جملاتش از واژههايي نظير «برخي» و «بعضي» و «عدهي اندكي» و «جسارتاً منظورم شما نيستيد» و غيره استفاده كند تا مبادا به تريج قباي هوچيگراني كه دست به ناسزايشان از قبول انتقاد بهتر است، بربخورد و انگي و بهتاني بشنود! لذا براي صرفهجويي در وقت از همين جا اعلام ميكنيم كه در اين مطلب جسارتاً منظورمان همه نيست و خلاص!
***
بعضي نكتههاي كوچك در روابط اجتماعي ما هست كه اگر چه شايد به نظر مشكل خاصي نرسد ولي با كمي تفكر در مورد آنها به اين نتيجه ميرسيم كه نبودن چنين مسائلي به عقلانيت نزديكتر است. ببينيم آيا ميتوانيم اين نكات ريز را اصلاح كنيم بعد به اصلاح موارد درشتتر بپردازيم يا نه!؟ يكي از اينها همان تعارفات جلوي در است. دو يا چند نفر جلوي دري ميرسيم و گاهي دقايق متوالي مشغول تعارف و تعظيم و سايونارا به يكديگر ميشويم و اين را هم از نشانههاي ادب محسوب ميكنيم!
حال چقدر وقت در پشت درها و تعارفهاي ما به يكديگر هدر ميرود بماند. در حالي كه يك تعارف كوتاه و بدون زور و فشار كافي است! هر كس نزديك در بود برود داخل يا بيرون و تمام! اين كه مدتها مثل دو احمق هي خم و راست شويم و در چهارچوب يك در به يكديگر تعارف كنيم به نظرتان مضحك نميآيد؟ حالا تازه اين همهاش نيست. تلفنزدنها، خداحافظي كردنها، سلام و عليكها، گفتگوها و بيشتر روابط ما مملو از تعارفات است. فرهنگ اكثر مناطق ايران بر اين پايه است كه اگر كسي مشتي واژگان تعارفآميز روزمره و اظهار ارادت و چاكريت و اخلاص و بندگي و احوالپرسي را بلد نباشد يا نخواهد وقت تلف كند او را آدم بيتربيت و فاقد شعور اجتماعي ميدانند! احترام گذاشتن به يكديگر درست و انساني است اما خرافه و تعارفات رياكارانه نه! به اينها بايد نه بگوييم و زبان و انديشه و ديالوگهايمان را از ريا تطهير كنيم.
يكي ابلهانه از من انتقاد ميكرد كه چرا در آسانسوري من اول بيرون رفتم و نگذاشتم خانمها اول بيرون بروند چون خانمها مقدمند. در حالي كه من نزديك در بودم و آنها ناگزير ميشدند براي عبور از اين معبر باريك خودشان را به من بمالند! خب اين بلاهت عقلي و سفاهت اين فرد را ميرساند يا بيادبي من!؟ خانمها مقدمند، قبول ولي وقتي من نيم قدم ميتوانم پايم را بيرون بگذارم كه همگي زودتر به كارمان برسيم اين تعارفات احمقانه و وقتگير و عذاب خود و ديگران جز بيكاري و كوته فكري ما چه معنايي ميتواند داشته باشد و اين چه كلاس و ادبي است كه بايد به قيمت حماقت خود خريد!؟
ما خودمان روزي دهها بار حقوق يكديگر را به روشهاي مختلف زير پا ميگذاريم. روزي دهها بار به شخصيت يكديگر با اعمال و رفتارمان خواسته و ناخواسته توهين ميكنيم. براي انسانها ارزش قائل نميشويم. ولي براي چيزهاي خرافي مثل تعارف هنگام عبور از در آنچنان تعصبي به خرج ميدهيم كه انگار اين اسائهي ادب زودتر رد شدن از در يك گناه كبيرهي نابخشودني است! كاش براي خيلي مسائل و رعايت حقوق يكديگر اين گونه حساس و متعصب بوديم.
خانم! آقا! هر جا هستيد لطفاً از درها و چهارچوبها عبور كنيد و به كارتان برسيد. تعارف كه كردند فوراً داخل برويد. اگر شخص تعارفكننده ان كار را حمل بر بيادبي شما نمود معلوم است كه اولاً در تعارف خود ريا ميكند و دوماً به خاطر اين مسأله بايد خيلي نادان باشد. لطفاً از درها «عبور كنيد و بگذاريد ديگران هم عبور كنند»! كمي فكر كردن درد ندارد!