■ جنايت در خيابان ايفز
ساعت حدود سه بعد از ظهر روز22 جولاي 1987 در يكي از خيابانهاي مركز لندن، جواني مشغول تعقيب يك كاريكاتوريست است. كاريكاتوريست تازه از ماشين پياده شده و سوئيچ ماشينش را هنوز در دست دارد. جوان هم اسلحهاي بيرون ميآورد. سوئيچ در دست كاريكاتوريست ميچرخد، ثانيههايي شايد سكوت خيابان ايفز را فرا گرفته است. جوان گلنگدن را قبلاً كشيده و اسلحه را بالا ميآورد. شايد كاريكاتوريست سايهي سياهي را كه به او نزديك ميشد، حس ميكرد. سوئيچ... اسلحه... سوئيچ... اسلحه... سوئيچ... ماشه... و جوان به سمت كاريكاتوريست شليك ميكند. گلوله هوا را ميشكافد و بر تن كاريكاتوريست مينشيند و گلولههاي ديگر پشت سر هم، سكوت خيابان ايفز را ميشكنند.
كاريكاتوريست روي زمين ميافتد و خونش پيادهرو را سرخ ميكند. سوئيچ همچنان در دستان او غرق در خون است. پنج هفته بعد در 29 اگوست، كاريكاتوريست پس از دست و پنجه نرم كردن با مرگ و در كما – در چنين روزهايي - روي تختي در بيمارستان لندن جان ميسپارد. او ناجي سليم العلي، هنرمند و كارتونيست فلسطيني و خالق كاراكتر حنظله است. او غمانگيزترين و سياهترين كاريكاتورهاي جهان را كشيده است. حنظله، يتيم ميشود.
■ آنها كه نبايد باشند
اين كه ناجي العلي فلسطيني بوده يا عرب، در درجه سوم اهميت قرار دارد. اول اين كه يك انسان و بعد يك هنرمند به ضرب گلولهي جهل و فاشيسم جان باخته است كه نمونههايي چون او بسيارند. خاورميانهي مهد تمدن اكنون مهد قتلهاي بسياري از اين نوع است و هنرمندان و اهل فرهنگ هم هميشه آماج بهتان و گلوله بودهاند و اهل خدعه آسوده كار خودشان را كردهاند. پشت معناي «حذف فيزيكي» تاريخ مخوف و خونيني نهفته است كه سياههاي از هنرمندان و نويسندگان را در بر ميگيرد.
در ليست ترور دولتي موساد و برخي دولتهاي ديگر، انبوهي از شخصيتهاي فرهنگي و هنري و سياسي و اجتماعي فلسطيني را ميبينيم كه در كشورهاي مختلف جهان به قتل رسيدهاند و حتي اجازهي دفنشان در سرزميني كه به دنيا آمده بودند داده نشد. شايد اين پروژهي بينالمللي ترور و قطع وابستگي فكري مردم فلسطين به اهل فرهنگش، از قتل «غسان كنفاني» نويسندهي فلسطيني در سال 1972 در بيروت شروع شد كه او را با بمبي در ماشين قطعه قطعه كردند و اين پروژه تاكنون ادامه دارد و شايد ناجي العلي مظلومترين آنان بود كه گلولهاي هم به سمت كسي شليك نكرد و تنها قلم و انديشهاش را داشت. او منتقد سرسخت دولتمردان عربي و خاورميانه بود.
■ با سنگ، بي فرهنگ
هر چه زمان بيشتر ميگذرد، به اهميت وجود كساني نظير ناجي العلي و فقدان امروز امثال او بيشتر پي ميبريم. شايد فلسطينيها بايد ناجيالعليهاي بيشتري داشتند تا سنگانداز. اين نقد با اين كه رنج و حرمان ناجي العلي قابل درك است بر آثار راديكالي خود او نيز وارد است اما وضعيت امروز بسيار متفاوتتر از گذشته شده است و ملتها نيازمند ارتباطات و دانش بيشتري هستند.
آنان كه قلم را از فلسطينيها گرفتند و به نام انتفاضه و انقلاب سنگ به دستشان سنگ دادند شايد اشتباه بزرگتري مرتكب شدند. همان كاري را كردند كه جبههي مقابل ميخواست. تلاش براي آزادي را از عرصهي بينالمللي به چند خيابان در نوار غزه و كرانه باختري كشاندند. ملت فلسطين نيازمند اهل تفكر و هنر و حكمت بيشتري است تا حقانيت خود را در عصر ارتباطات فعلي به اثبات برساند. ارتباطاتي كه در زمان فعاليت ناجي العلي به اين وسعت و پيچيدگي نبود. يك كاريكاتور، يك مقاله، يك برنامه راديويي، بيش از هزاران سنگ تاثيرگذار خواهد بود و تروريسم نيز اين را به خوبي ميداند. اگر كساني نيز بر اين جملات منتقد باشند، خواهيم پرسيد: كجاست حاصل انتفاضه عاري از شعار و افتخار بيحاصل؟ اما ببينيد كارتونهاي ناجيالعلي هنوز بعد از سالها از مرگش چه ميكند. اين زبان انسان و زبان بينالمللي است نه آنچه سنگها ميگويند. چهل هزار كاريكاتور او درباره مسائل فلسطين و خاورميانه در چشمان و ذهن ميليونها نفر حك شده و گواه اين مدعاست.
■ خودت را جاي من بگذار
حنظله، كاراكتر مشهور كاريكاتورهاي ناجي العلي از خود طراحش هم مشهورتر است. او پشت به بيننده و ناظر رويدادهاست. ما هرگز صورت حنظله را نميبينيم. نميدانيم شاد است، غمگين است يا خشمگين. شايد حنظله خود ماييم! حنظله بيننده است و اوست كه بايد احساسي را كه از ديدن آن طرحها به وي دست ميدهد بيان كند. انگار آن كاراكتر ميگويد:«خودت را جاي من بگذار، تو باشي چه ميكني؟». خودت را جاي من، كودكي در اردوگاه عينالحلوه بگذار كه زندانش هم مرتب بمباران ميشود.
ناجي العلي، حنظله را كودك درون خويش ميداند: «من در كاراكتر حنظله بچگيهاي خودم را نشان دادهام. او همان سني را دارد كه من وقتي فلسطين را ترك كردم داشتم و همان حسي را كه من داشتم. با اين كه 35 سال از آن تاريخ مي گذرد، اما من همهي جزئيات آن روز را دقيقاً به خاطر دارم. كاراكتر حنظله شكل و شمايل مقدسي دارد كه از روح من، وقتي كسل مي شوم يا وظيفهام را از ياد ميبرم، محافظت ميكند. اين بچه به من يادآوري ميكند كه از كجا آمدهام و نميگذارد اشتباه كنم».
■ بالاتر از سياهي
طنز سياهي كه در آثار ناجيالعلي است و استفاده بسيار از كنتراست تنها دو رنگ سياه و سفيد، جهان نابرابر و پرتبعيض و تضادي را القا ميكند كه فلسطينيان با آن روبرو هستند. اين استفاده از كنتراست شديد، نگاه بيننده را در مطبوعات به سمت كارتونهاي او ميكشد. سبك خاصي در تهآتر هست با نام تهآتر فقير يا تهآتر بيچيز كه فاقد دكور و صحنهآرايي است. كاريكاتورهاي ناجيالعلي نيز گويي با استفاده از حداقل رنگها و يا بيرنگي، بر خالي بودن دست فلسطينيها تأكيد دارد.
■ يادها و افتخارات
تاكنون فيلمهايي در مورد ناجي العلي ساخته شده است. يكي فيلمي مستند نيمهبلند با عنوان «ناجيالعلي، هنرمندي با رويا» (قاسم عابد 1999) و ديگري «ناجي العلي» (عاطف طيب 1991) كه يك فيلم بلند سينمايي است. فيلم به خوبي رنج پرومتهوار و آوارگي ناجي العلي ميان كشورهاي مختلف را بازگو ميكند. بازيگر مصري شخصيت ناجي العلي (نور الشريف) به زيبايي و احساس هر چه تمامتر بخشي از رنجها و دغدغههاي ناجي را به نمايش ميگذارد. شاعراني همچون نزار قباني و احمد مطر در رثاي او بسيار سرودهاند.
ناجي العلي جزو ده كاريكاتوريست برتر دنيا منتخب روزنامه آساهي ژاپن بود. او همچنين رياست انجمن كاريكاتويستهاي عرب را به عهده داشت. در سال 1988 جايزهي «قلم طلاي آزادي» از سوي اتحاديه بينالملي ناشران روزنامهها به ياد ناجيالعلي به خانوادهاش اهدا شد.
■ وظيفهي كاريكاتوريست و بيننده
اين گفتار از اوست: «کاريکاتور تنها يک اعلاميه نيست؛ بلکه وظيفه دارد تشويق کند و بشارت بدهد. بشارت بدهد از آينده و آرزوها را بيان کند. کاريکاتوريستها وظيفه دارند ترس ميان مردم و حکومتها را از ميان بردارند. بينندههاي من نبايد تنها با ديدن طرحهاي من تفريح کنند؛ بلکه اين آثار بايد آنها را به انديشيدن وادارد».