شوراي امنيت سازمان ملل با تصويب قطعنامه عليه ايران و تهديد به تحريم، برگ بيافتخار ديگري به كارنامهي نه چندان مثبت خود اضافه كرد و ثابت كرد آنچه معيارهاي تحقق عدالت جهاني است تنها قدرت و زورمداري است و نه صلح و ثبات و امنيت و نه توجه به وضعيت شهروندان كشورهاي ديگر.
به راستي اگر منصفانه و دور از شعارهاي مرسوم فكر كنيم، شوراي امنيت در طول دهههاي اخير در دهها حوادث بينالمللي نظير جنگها و نسلكشيهاي متعدد تنها نظارهگر ميشد كه دو طرف يكديگر را سلاخي كنند. صدام هزاران نفر را قصابي كرد و يك برگ قطعنامه عليه او نوشته نشد تا پا روي دم منافعشان گذاشت. صدها هزار نفر را در روآندا سر بريدند، هزاران نفر را در بوسني قتلعام كردند و حالا در لبنان و دهها كشتار ديگر از اين نوع. بعد وقتي كه خون همه جا را گرفت، چند نفر شيك و پيك و اتوكشيده كه از ما «برابرترند» پشت ميزي در ژنو مينشينند تا اظهار تاسف كنند و خونهاي ريخته شده را با چند برگ كاغذ قطعنامه پاك كنند. اين «سازمان ملل» نيست، اين تنها سازمان چند ملل است. سازمان مللي كه متاسفانه با احترام به تمام اقدامات مثبت برخي سازمانهاي تابعهاش، و احترام به تمام افراد بشردوستي كه در آن كار ميكنند، «پروسسور» آن نسبت به جنگ و خشونت بسيار دير و كند عمل ميكند و در بخشهايي عملاً تنها در خدمت امنيت چند كشور است و عملاً آيندهي ميليونها نفر از مردم كشورهاي مختلف را فداي منافع قدرتهايي ميكند كه حق تعيين سرنوشت و جستجوي ارادي آزادي را هم از ملتهاي مختلف گرفتهاند.
در پروژهي نظم نوين جهاني تنها ديوانهي باهوشي مثل معمر قذافي توانست ليبي را در چشم آنان «تطهير» كند. تمام فشارهاي بينالمللي و تروريست خواندن كشور ليبي در طول سالهاي گذشته با آمدن ليبي به خط طرفداران خاورميانه بزرگ و پذيرش شرايط آنان يكباره ناپديد شد و ليبي يك شبه شد كشوري دمكرات و ژنرال قذافي هم با آب توبهي دمكراسي تطهير شد. اما مگر در خاورميانه چند نفر ديوانهي باهوش مثل قذافي پيدا ميشود؟
اين هم ابراز نگراني از تحريم نيست: ما خانهبهدوشان غم سيلاب نداريم! ما تجربهي سي سال تحريم و جنگ را داريم و تنها آسودهطلبان بايد نگران باشند و اينجا فقط دو مساله وجود دارد: فشار مضاعف به اقشار ضعيفي كه نه سازمان ملل و نه برخي احزاب مخالف نميبينند و براي دستمالي قيصريه را آتش ميزنند و ديگري نقدي بر ابراز خرسندي فرصتطلباني كه فكر ميكنند با فشار بينالمللي از اين نمد كلاهي ببرند و از اين شوربا كاسهاي به آنان برسد.
آنهايي كه از هر گونه قطعنامه يا طرح حمله عليه ايران استقبال ميكنند، آنها كه از هر نوع قطعنامههاي تحريم و فشار بينالمللي عليه ايران، قند توي دلشان آب مي شود، ايرانفروشان بيدردي هستند كه عواقب چنين فشارهايي بر مردم و طبقات ضعيف و فرودست ايران برايشان مهم نيست. آنها حاضرخوران فرصتطلبي هستند كه در راه مبارزه و اپوزيسيون خود دچار شكست شده و تنها به اميد دخالت عاملي خارجي ماندهاند كه مردم را سپر كنند و در اين دگرديسي اپوزيسيون به اپورتونيسم از همين حالا برخي از آنان بوي كباب شنيده و ذوقزده شدهاند. اين نشان ميدهد كه آنان مطلقاً از وضعيت مردم و خلقي كه از ايشان دم ميزنند خبر ندارند. نمونه اين اظهار خوشحالي ابلهانه را در اظهارات تازهي برخي از آنان ميتوان ديد. حكايت اين افراد مصداق مثلي است كه ميگويد بعد از يك سال روزهداري با فضله افطار كرد.
هر چقدر هم از ايران دور باشيم باز ريشهي ما در اينجاست. با شاخ و برگ خشكيدهي آن مخالف باشيم، به ريشه تيشه نميزنيم و نبايد انصاف و آيندهنگري را صرف منافع سياسي شخصي كنار گذاشت. هر چقدر هم كه به سياستهاي نظام و به ويژه اقدامات غيرسياسي دولت احمدينژاد در زمينه سياست خارجي و اقتصادي منتقد باشيم، ما داريم در اين كشور زندگي ميكنيم كه خانهي ماست و فشار مضاعف داخلي و خارجي در همهي زمينهها تنها به مردم خواهد آمد وگرنه كك هيچ آقازاده و برجعاجنشيني هم با اين تحريمها و فشارها نخواهد گزيد. روي گوشت ما براي كبابتان حساب نكنيد!