الهام گرفته از نامههاي سربازان اسرائيلي در لبنان
اين اشعار از خانم
آدا آهاروني شاعر اسرائيلي است. همانطور كه ما عادت داريم خشك و تر را با هم بسوزانيم، وي نيز به عنوان يك اسرائيلي در ايران كمتر شناخته شده و البته مثل هر صلحطلبي حتماً دشمنان و منتقداني هم دارد. اين كه ميزان گلبولهاي قرمز صهيونيستي در خون ايشان چقدر است را نميدانيم اما فعلاً ما گلبولهاي سفيد صلح و شعر را كار داريم كه گويا به نظام ميليتاريزه و جنگطلب كشور متبوعش نيز منتقد است.
پرفسور آدا آهاروني نويسنده، شاعر و فعال صلحطلب است كه چندين كتاب در زمينه شعر و داستان با مضامين صلح منتشر ساخته است. وي استاد دانشگاه و بنيانگزار و دبير انجمن بينالمللي «براي فرهنگ صلح» است. خانم آهاروني يهودي و متولد مصر است و اكنون در حيفا زندگي ميكند. حيفايي كه اين روزها زير موشكهاي حزبالله تخليه شده است.
وي در نامهاي به يكي از زنان ايراني در مورد مسالهي فلسطين مينويسد: «فلسطينيها بايستي که هر چه زودتر کشور خود را داشته باشند، و کشور فلسطين فرصتي براي شکوفايي و پيشرفت در صلح، در کنار اسرائيل بيابد. هردو طرف بايد امتيازاتي به همديگر بدهند، راه ديگري وجود ندارد».
مضامين جالب و ضدجنگ اين اشعار بر آنم داشت تا ترجمهاي دست و پاشكسته از آن را بياورم. اگر نقصي هست از ترجمه است كه البته نرمافزاري و ماشيني و بعد با كمك دوستي سعي كردم آن را به شعر فارسي نزديكتر كنم وگرنه محتواي اشعار حتماً عميقتر و زيباتر از ترجمه است. اين اشعار الهام گرفته از نامههاي سربازان اسرائيلي در لبنان است كه محتواي آن در برخي موارد بيشتر به اشعار راجر واترز و سيد بارت فقيد ميماند. هر چند ترجمهي اين اشعار تازه و اولين بار اينجا ميآيد اما مربوط به سال 2001 است و اكنون وصف حالتر به نظر ميآيد. البته اگر مساله شعر باشد، شعر شاعران معاصر عرب بسيار قويتر و زيباترست ولي اينجا مضامين صلح ملاك گزينش بوده كه اين روزها به وضعيت اندوهبار لبنان بيشتر ميخورد:
■ به خانه باز نخواهم گشت Not Returning Home I m
بسيار متأسفم، عشق من!
من به خانه باز نميگردم
زيرا نميتوانم
به خانه بازگردم
بسيار دوستت دارم
ميخواهم با تو باشم
ولي جايي آنجا
ميان درختان سرو باشكوه لبناني
بسيار دور از تو، عشق من
با گلولهاي كشنده
درست در مركز قلب
هدف قرار گرفتم
جايي كه اولين بار به خاطر تو
و براي هميشه افتادم
بسيار ميخواهم با تو باشم، عشق من
بسيار ميخواهم كه در آغوشت گيرم
عشق من! زندگي من!
اما نميتوانم به خانه بازگردم
آنها بيهوده و رقتانگيز
جواني و خونم را
زير آسمان لبنان ريختند
و اكنون من نميتوانم
واقعاً نميتوانم
كه به خانه بازگردم
■ جهنم جنگزده The Hell With War
آنان آتشبس اعلام كردند
ولي ما به بمباران ادامه داديم
فرودگاه بيروت
و خيابانها و خانهها
ما را چه شده است؟
من از كشتن بيزارم،
از نابودي متنفرم
جنگ مخوف و رقتانگيز!
چرا ما بايد به آنها اجازه دهيم
وادارمان كنند اينجا باشيم؟
به چه دليل؟
و چه گاه پايان خواهد يافت
اين جهنم جنگزده؟
■ آقاي نخستوزير، اين كابوس كي به پايان ميرسد؟
?Mr. Prime Minister When Will The Nightmare End
آقاي نخستوزير، اين كابوس كي به پايان ميرسد؟
- چه بدبختي بزرگي!
ميخواهم به خانه بازگردم
- به جاي گرماي خانه
رنج سرما در استخوانهاي يخ زدهام جاري است
در حالي كه شوك وحشتناك مردي را مينگرم
كه جسد همسر مردهاش را
زير آوارهاي خانهاش يافته است.
ما از كابوس بازگشتيم
همراه با وحشت در قلبهايمان
و التماس در چشمانمان
آقاي نخستوزير! ما زاده شدهايم
براي آفريدن، براي شادي و زندگي
نه براي ويراني
آقاي نخستوزير!
لطفا اين كابوس را
كه واقعاً ميكشد نه تنها در خيال
پايان بده
■ امنيت يك دوقلوي سيامي است Safety Is A Siamese Twin
براي امنيت خود
دندانهاي آنان را ميشكنيم
براي امنيت خود
صدها تن بمب را
بر سر آنان و امنيتشان فرو ميريزيم
به باغهاي آنان
و بر تاكستانهاي آنان
به خانههاي آنان و بر غرور آنان
تمام اينها فقط براي امنيت خودمان
ولي امنيت ما در كجاست؟
امنيت آنان چه ميشود!؟
واقعيت اين است، امنيت ما و آنان
دوقلوهاي به هم چسبيدهي سيامي هستند
نميتوان بدون آسيب به يكي، به ديگري آسيب برسانيد
■ دروغي كه منفجر شد The Lie That Exploded
آن شب كه دروغ بزرگ
در قلب و ذهن من منفجر شد
تمام اعضاي بدن و آرمانهايم
از هم پاشيد
آن دروغ بزرگ كه خشونت ميتواند جدالها را متوقف كند
در اعماق قلب من
همراه بمبها منفجر شد
و در آن شب انفجار
روياهايم همراه دروغ منفجر شد.
■ وقتي كه به خانه بازگرديم When We Will Go Back Home
وقتي كه به خانه بازگرديم
آنها بيش از اين سر ما را كلاه نخواهند گذاشت
وقتي كه به خانه بازگرديم
به آنها نشان خواهيم داد كه صلح چيست
وقتي كه به خانه بازگشتيم
كودكان و همسران شادمان را در آغوش خواهيم گرفت
و تلاش خواهيم كرد كه غصهها را فراموش كنيم
در چشم همسران و كودكان آنان
سعي خواهيم كرد، به دشواري سعي خواهيم كرد
اما ميدانم كه ما هرگز
فراموش نخواهيم كرد.
■ باخ در بيروت Bach In Beyrut
يك لحظه هماهنگ در بيروت
يكباره از خانهاي
صداي موسيقي باخ شنيديم
كه به زيبايي نواخته ميشد
تمام گروهان ايستاد
تا صداي موسيقي را بشنوند
پيانيست به زيبايي مينواخت
و تمام گروهان ايستاد
و به هارموني بسيار زيبا گوش فرا دادند
بمبها نتوانستند كه ما را از حركت بازدارند
اما دختري شانزده ساله
با نواختن موسيقي باخ
ما را از حركت بازداشت!
■ دست قطع شده Amputated Hand
پسري جوان به سوي من دويد
و درخواست يك شيريني كرد
او بازوهاي قطعشدهاش را
بدون دست باز كرد
با وحشت پرسيدم:
«چه كسي اين كار را با تو كرده است؟»
با شرم پاسخ داد:
- «اَنتُم»! «شما»!
شرم عذرخواهانهاش
شرم شوكزدهام را خفه كرد.
■ ترس از يك پشه Fear From A Mosquito
ما مجبوريم كه پليس باشيم
در جامعهاي كه از ما متنفرند
اختلافاتي بين مسلمانان، مسيحيان و دروزيها وجود دارد
تضادهاي پيچيده و خارمانند
اما هنوز آنان بر يك چيز توافق دارند:
آنان همگي از ما متنفرند!
ما به يك باتلاق وارد شدهايم
مايي كه در حال غرق شدنيم
آه خداي من! چه آشفتگياي!
و در پايان
ما تنها يك پشه يافتيم
اما نيش آن كشنده است
ما نميبايست اينجا باشيم
آه خداي من! چه آشفتگياي!
اي چهار مادر مقدس، لطفاً ما را نجات دهيد.
■ نامه يك مادر A Mother s Letter
ما يك آشيانه نخواهيم ساخت
جيلي عزيز!
هر شب تو به سوي من باز ميگردي
و فريادهاي بيصداي تو
قلبم را متوقف ميكند
«مادر، مادر، كمكم كن»!
و من نميتوانم
من تنها ميتوانم كه سنگ سختي را
كه بر روي استخوانهاي توست، نوازش كنم
همانگونه كه حلقههاي نرم زلفت را
پيش از خواب نوازش ميكردم.
■ لبنان را در صلح رها كردن Leaving Lebanon In Peace
(ميتواند در مايهي آواز «بگذاريد ملت من بروند» خوانده شود)
هنگامي كه پسران سرباز در سرزمين لبنان بودند
بگذاريد كه سربازان بروند
آنها آن قدر رنج كشيدهاند كه تحمل ندارند
بگذاريد كه سربازان بروند
برخيزيد مادران، پسران خود را آزاد كنيد
رِوكا، سارا، لياه، راشل
بگذاريد پسرانمان بروند!
سربازاني كه زير درختان سرو هستند
نداي چهار مادر مقدس را در شادي شنيدند كه:
لبنان را ترك كنيد، لبنان را ترك كنيد
لبنان را در صلح رها كنيد
آنان اين آواز را با شادي خواندند و خنديدند
سربازان به خانه برويد
به خانه، به سرزمين اسرائيل برگرديد
و اينجا را ترك كنيد، ترك كنيد.