ما اهل سياست نيستيم اما به عنوان شهروندان اين جهان كه وقايع خاورميانه مستقيماً در زندگياش تأثير دارد حق داريم نگران صلح در منطقه باشيم. حق داريم چون دولت ما نيز بسياري از شؤون اجتماعي و سياسي زندگيمان را با اين مسائل پيوند داده است كه در نهايت به جنگ ختم ميشود! جنگ با هر شيوهاي و از جانب هر كه باشد محكوم و منفور است، به ويژه اقدام عليه غيرنظاميان و اهداف غيرنظامي كه اين روزها در جنگ اسرائيل عليه لبنان ميبينيم كه حتي اعتراض يهوديان جهان عليه دولت اسرائيل را برانگيخته است.
پشت اين حملات ناگهاني اسرائيل به لبنان، مسلماً سياستهاي درازمدت و منافعي هم براي اسرائيل و هم آمريكا هست كه ما از آن بيخبريم و تنها پوستهي وقايع را از فيلتر رسانهها ميبينيم. دخالتهاي مستقيم دولت آمريكا در خاورميانه براي تغيير ساختار سياسي منطقه در طول اين سالها نيز نشان ميدهد كه چنين برنامهاي با همكاري و هماهنگي دولت آمريكا طرحريزي شده است كه هدف آن بزرگتر از سركوب حزبالله و حماس به نظر ميرسد.
با اين وجود دولت جنگطلب فعلي اسرائيل بزرگترين اشتباه ساليان اخير را مرتكب شده كه به دامان دولت جنگسالار بوش افتاده است. آنچه كه در اين حملات مشهود است و بمباران و از بين بردن تاسيسات اقتصادي و زيربنايي لبنان حكايت از يك نقشه براي ايجاد جنگي كلاسيك و گشايش يك خط مقدم جديد در مرز اسرائيل و لبنان ميدهد كه احتمال دارد در صورت عدم توقف حملات روزهاي آينده فاز دوم آن اينگونه آغاز شود. در آن صورت شايد شكست نقشهي دولت جوان و تندروي اسرائيل بعد از شارون سياستمدار، تاوان چنين اشتباهي باشد. هر چند اين تاوان را از هماينك ميتوان ديد كه چگونه تا سالهاي بعد منطقه شاهد ناآراميهاي بيشتري خواهد بود. علاوه بر آن اسرائيل نيز هرگز موقعيت جغرافيايي آمريكا و دوري از صحنهي جنگ را نداشته و به نظر ميرسد تنها به عنوان يك پايگاه آمريكايي از آن استفاده ميشود.
به طور خلاصه دليل چنين شكستي را ميتوان اينگونه تعبير كرد كه حزبالله لبنان و ساير گروههاي فلسطيني ارتش كلاسيكي نيستند و چنين ارگانيسمي متكي به تجارب خود در جنگهاي چريكي است و رويارويي در جنگي كلاسيك با نيروهاي چريكي هميشه به ضرر ارتشهاي كلاسيك بوده است. علاوه بر آن موجب انگيزش و تحريك و وحدت نيروهايي ميشود كه در طول اين سالها به گوشهاي خزيده يا تنها ناظر وقايع فلسطين بودهاند كه بلكه انتفاضه به سرانجامي برسد و اين موجب ميشود در صورت ادامه جنگ و عدم توقف حملات اسرائيل، عملياتها و حركات ايذايي بسياري در سطح دنيا عليه اسرائيل و آمريكا به وجود آيد. اگر كشورهايي مانند عربستان و مصر و اردن و شيخنشينها سكوت ميكنند، يادمان باشد كه بنلادن و بنيادگرايان تندرو و ثروتمند چه شيعه و چه سني براي ايجاد چنين حركاتي هنوز زندهاند كه 11 سپتامبرهاي ديگري بيافرينند و خاورميانه نيز هميشه مستعد يك جنگ صليبي مدرن است و اروپا و آمريكا نيز قطعاً از اين حملات مدرن در امان نخواهند بود.
از اينها و ساير تفسيرها و قرائتهاي خارجي كه بگذريم و چشمپوشي از تفسيرهاي رنگارنگ اين رخدادهاي «خارجي» كه از توان ما خارج است، مسالهي مهمي كه براي ما ايرانيان و از منظر ما وجود دارد اين است كه برخي قرائن نشان ميدهد كه وقوع چنين جنگي منافع بيشتري براي ايران دارد. اينها فرضياتي شخصي و از ديدگاه يك ايراني است، تا چقدر مخاطب احساس اشتراك ذهني كند:
- جمهوري اسلامي ايران سياست خارجي جالبي دارد. جالب از آن نظر كه كاملاً سياستمدارانه است. در زمان صلح شعارهاي تند و تيزي عليه آمريكا و اسرائيل ميدهد ولي وقتي كار به يك موقعيت فيزيكي و جنگ ميكشد اعلام بيطرفي و سكوت ميكند و نهايتاً آن را لفظاً محكوم ميكند! نمونهي آن را در حملهي عراق به كويت، حملهي آمريكا به عراق در جنگ اول خليج فارس، حملهي آمريكا به افغانستان، حملهي دوم آمريكا به عراق و سقوط صدام ديديم و حالا در حملهي اسرائيل به لبنان ميبينيم. يا با نوعي فرافكني مثل: چرا «كشورهاي عرب» به ياري مردم مظلوم لبنان و فلسطين نميشتابند؟ و: سكوت سران عرب عليه فجايع اسرائيل و آمريكا محكوم است!
اين سياست هوشمندانه هر چه كه هست و حتي به رياورزي تعبير شود، موجب قوام و ثبات دولت ايران در منطقه شده كه براي امنيت ملي هم ضروري است و البته از قِبَل آن منافع و امتيازات خاصي ميگيرد. حزب بعث سوريه نيز در مورد مساله فلسطين و عراق از اين نظر هوشمندانه و موذيانه عمل كرده است. شايد بتوان از آن با عنوان استراتژي «چكش بيسندان» (يا ارهي بيدندان!) نام برد. چكش هست و با هياهو بالا ميرود اما هيچ وقت بر سنداني فرود نميآيد!
- جنگ اخير لبنان يكي از خوششانسيهاي دولت آقاي احمدينژاد است. موضعگيريهاي تند احمدينژاد عليه اسرائيل و نفي وقايع هولوكاست در ماههاي گذشته تا جايي كه موجب اعتراض بسياري از كشورها شد، اينك با وقوع اين جنگ نوعي حقانيت به سخنان وي ميدهد. حقانيتي كه حداقل افكار عمومي كشورهاي مسلمان و عربي را با وي همراه ميكند. شايد پس از سالها صلح در منطقه چنين موقعيت طلايي و فرصتي استثنايي از نظر تبليغاتي پيش نيامده بود.
- جنگ لبنان در صورت ادامه، نيروي سياسي و نظامي اسرائيل و نيروهايي از آمريكا را در منطقه مدتها مشغول و مانند عراق درگير خواهد كرد و در صورت ادامه، اين درگيري موجب زمينگيري ميشود. علاوه بر آن اين باعث ميشود تا نظر سازمانهاي بينالمللي و افكار عمومي جهان از ايران به سمت ديگري بازگردد. اين امتياز و موقعيت ويژهاي است كه ايران ميتواند مسائل و اختلافات هستهاي خود را در اين فرصت به وجود آمده حل كند و به موازات آن اصول و شعارهاي ضدآمريكايي و ضداسرائيلي خود را با كمترين هزينه تبليغ كند.
- درگير شدن در جبههي تبليغاتي و شعاري و دوري از صحنهي جنگ فيزيكي طبق سياست خارجي ايران و نفوذ بر گروهها و سازمانهاي فلسطيني و لبناني به عنوان اهرم فشار، نوعي اقتدار خاص به ايران ميدهد. اقتداري كه بارها در صحنههاي بينالمللي و در معاملات و امتيازات از آن استفاده كرده و هنوز هم ميتواند به خوبي از آن استفاده كند. ساف، حماس، حزبالله، اَمَل و بسياري گروههاي فلسطيني و لبناني قديم و جديد ديگر ماهعسلهاي خوبي با ايران داشتهاند كه هنوز به پايان نرسيده است. بنيادگرايي شيعه در اين گروهها از سويي ميتواند موجب كنترل آنان و از سوي ديگر عاملي براي امتيازگيري ايران از سايرين شود. در اين زمينه مانند گروگانگيريها و يا معاملات پشت پرده مثال زياد است.
- نفت؟ بله نفت، اين مايع سياه بدبوي دوستداشتني حرف پنهان در جنگهاست. قيمت نفت با وقوع هر جنگي بالا خواهد رفت و كشورهاي نفتي مانند ايران ميتوانند از اين موقعيت شاد باشند. به شرط اين كه خود از صحنهي جنگ دور بوده و تنها نقش بيطرفي داشته باشند كه موقعيت ايران چنين است.
همهي اينها مشروط به اين است كه ايران بتواند اوضاع را در همين حد كنترل كند و از دخالت مستقيم و بهانهآور در اوضاع كه تيغهاي خونين جنگ متوجه آن شود خودداري كند. اما در صورت حملهي اسرائيل به ايران چه؟... مگر اين كه اسرائيل اين اشتباه را براي دومين بار و بزرگتر و فاحشتر تكرار كند.
خواندني:
گزارش يک ايراني ساکن اسراييل از آغاز جنگ جديد:
تحليلگران بي بي سي نيز به همين نتيجه رسيدهاند:
نفع ايران از ادامه اين مناقشه چيست؟