○ از قضا سركنگبين صفرا فزود...
ايران خانوم مريض شده و گوشهي خانه افتاده بود و هر لحظه حالش بدتر ميشد. در و همسايهها جمع شدند و به عيادت او رفتند. ايران خانوم كسي را نداشت و در دنيا تنهاي تنها بود، بچههايش يكي يكي رفته بودند و كسي حالي از او نميپرسيد.
آتقي روضهخوان محل در حالي كه مثل باران بهاري اشك ميريخت و توي سر خودش ميزد گفت:
- ايران خانوم چرا رفتي ما رو تنها گذاشتي؟ اوهوو اوهوو اوهوو... و بعد نعرهي شيههمانندي كشيد كه آقا تورج كنارش ايستاده بود سقلمهاي به او زد:
- هنوز كه نمرده مرد حسابي. صبر كن بينيم چشه آخه.
شمسالله خان معتقد بود كه مشكل ايران خانوم پولي است و بايد صدقهاي زير سرش گذاشت. بنابر اين دست كرد و از بغل كت چركگرفتهاش مقداري پول زير بالش گذاشت. آتقي خيلي موافق اين عمل بود. آقاتورج زير لب غرولندي كرد كه:
- مگه گداخونهست؟ داري صدقه ميدي؟
صغرا باجي كه با شوهرش دو روزي تا استانبول رفته بود و حالا ادعا ميكرد از دانشگاه استانبول مدرك دارد گفت:
- برين كنار شماها اصلاً نميفهمين. من خودم آكادميكم تا فوقسيكلم گرفتم و كلي فيزيوشولي خوندم از همهتون هم باسواتترم برين كنار... ايششش، آدم نميدونه با شما مردم عقبمونده چيكار كنه.
بعد رفت ايران خانوم را كمي معاينه كرد و پس از لحظاتي گفت:
- طوري نيست. يه مشكل رودهايه بايد امالهش كرد.
جمع با هم و با تعجب فرياد زدند:
- اماله!؟
سلطنت خانوم گفت:
- بلا به دور همين مونده آخر عمري خواهرمون كارش به تنقيه بكشه. خوبه والا.
قوچعلي كه عادت داشت سرش را پايين بيندازد و حرف همه را بپذيرد گفت:
- خب راست ميگه مگه نميبينين اين غارجيا چقد پيشرفتهن؟
باجي طلعت هم معتقد بود تمام مشكلات و بيماريهاي آدمها مربوط به پايينتنه آنهاست. خلاصه سر بيماري ايران خانوم بحث و درگيري زيادي درگرفت كه عملاً به بزن بزن كشيده شد. هر كسي چيزي ميگفت:
- گاس مال سردرد باشه ببينين چه تبي كرده الان خودم پاشورهش ميكنم تبش بياد پايين.
- ببينين شماها نميفهمين. مشكل صفرا داره الان خودم يه كم سكنجبين ميارم صفراشو ببره.
- من ميگم تا دير نشده برسونيمش امامزاده چهارميخ. كلي معجزه كرده تا حالا.
- چقد شما بيسوادين من ميگم مشكل جنتيكي داره.
- يه خورده گل گاو زبون براش دم كنين بابا اين حرف چيه؟
- بابا ضعف كرده شما چرا اينقد نفهمين؟ يه پرس جوجهكباب حسابي سرحالش مياره.
- يعني ميگي من خرم؟ چه ربطي به بواسير داره مرد حسابي؟
- ميزنم تو دهنت ها؟ پشمك، تو رو چه به شفا و معاينه...
***
همان طور كه در و همسايهها مشغول دعوا و گيسكشي بودند، ايران خانوم نفسش گرفت، آهي كشيد و جان داد و هنوز كسي نفهميد كه چرا ايران خانوم مُرد؟