■ در وقايع اخير و بسياري وقايع مشابه از انقلاب تاكنون، بانكها يكي از مهمترين اهداف تخريب معترضين بودهاند. در فضاي عصبي كه بسياري افراد با درجه خويشتنداري يا عصبيت متغير حركات غيرقابل پيشبيني انجام ميدهند و مسخ و مسحور اعتراض ميشوند، تخريب يا هر نوع فعل ديگر غير قابل پيشبيني است. اما تجارب اين وقايع در مورد حمله به بانكها كه در بسياري اعتراضات و تظاهرات شهري اين سالها به عنوان پاي ثابت شورشهاي خياباني بوده چند نكته مشاهده ميشود. چرا؟ چرا بانك؟ چرا در ايران به مراكز مهم دولتي و نظامي ديگر كمتر حمله ميشود و سوزاندن يك بانك چه مشكلي را حل ميكند؟ و چرا اين عمل با شعارها و اهداف اصلي معترضين مغاير است؟ شايد:
۱- به خاطر اين كه بانك به مثابه «نمادي از دولت» است. به ويژه اين كه اكثر بانكها دولتي است.
۲- در سالهاي اخير نقش بانك به دليل تورم شديد و رشد قارچگونه آنها براي جمعآوري ناگزير پولهاي سرگردان و بدون پشتوانه پررنگتر شده است.
۳- بانكها به نسبت مراكز نظامي بيدفاع هستند و دمدستترين و راحتترين هدف براي يك شورشي خياباني با كمترين برخورد و صدمه فيزيكي به شمار ميآيند.
۴- معمولاً در ميان معترضين با همان افكار و درجه عصبيتهاي گوناگون افراد رند و فرصتطلبي و احياناً مستأصلي پيدا ميشوند كه از موقعيت براي سرقت استفاده كنند و اين طبيعي است.
۵- به پاراگراف بعدي مراجعه شود!
■ در طول اين سالها بانكهاي دولتي با وامهايي با سود كمرشكن ۲۵% و گاه بيشتر در بخشهاي صنعتي و كشاورزي و خدماتي و حتي بخشهاي رفاهي مانند ازدواج، بدون هيچ تعارفي پدر مردم را درآورده و به اين فضاي عصبي ناشي از فشار اقتصادي بيشتر دامن زدهاند. تقريباً بسياري از مردم درگير اقساط اين وامها هستند و زندگي روزمره و ماشيني بسياري از آنان براي ريختن اقساط و بهرههاي متعدد به حلقوم اين ديو پولخواري كه نظام «بانكداري اسلامي» ناميده ميشود بدون كمترين اميد براي توليد و پيشرفت يا تحقق رفاه و عدالت اجتماعي سپري ميشود.
شايد به خاطر اين فشارهاي مداوم بر طبقات پايين اجتماع بود كه دولت جديد زنگهاي خطر را حس كرد و دستور كاهش سودهاي بانكي را داد اما باز هم بسياري از مردم هنوز سالهاي سال با آن درگير هستند.
به همين جهت بيراه نيست كه در اين گونه فضاي عصبي شورش، اگر افرادي به سرقت پولهاي موجود فكر ميكنند، شايد خيليها نيز به اين فكر كنند كه از شر اين «زنجير» و زنداني كه سالهاست آنان را اسير و عمرشان را تباه كرده خلاص شوند و سوزاندن بانك به عنوان نمادي از دولت به عنوان راحتترين راه يك شورش خياباني درآيد.
■ يادمان نرود كه انقلاب و خشونت بطن آن به دليل تاكيد مفرط سيستم فرهنگي و سياسي بر «حفظ و پاسداشت ارزشهاي آن» با رويكردي نامتناسب و ظاهربينانه در طول اين سالها، خود مولد و ادامه دهندهي خشونتي شده است كه ميبايست آن را تعديل ميكرد. اگر بانكي آتش زده ميشود، اين بدعت انقلاب بوده است كه به عنوان بارزترين صفات شورش از جمله آتش زدن بانكها و سينماها پديد آمده است و سيستم فرهنگي به جاي تعديل خشونت اوليه انقلاب و دور شدن از آن در حال «پاسداشت» از آن است. از اين نظر سيستم فرهنگي و سياسي كشور مستوجب نقدهاي بي شماري است.، از همين قضيه گرفته تا انداختن جامعه پس از جنگ به جاي توليد و بازسازي به ورطهي مصرفگرايي.
شايد بسياري انقلابها خونينتر از انقلاب ايران بوده باشد اما سيستمها و دولتها ديگر به آن بازنگشتند. قضيهي «بومرنگ» يا هر چه كني به خود كني اينجا به خوبي صدق ميكند. تنش بسياري براي جريان كاريكاتورهاي اروپايي ايجاد شد و سيستم فرهنگي از صدا و سيما تا مطبوعات با بدترين و خشنترين حالت ممكن به آن دامن زدند و مردم را از «كاريكاتور» زده كردند. بعد همان جرقهاي شد براي مطالبات قومي. اين درس را سيستم و نظام با اشتباهي غيرقابل جبران به افكار عمومي تزريق كرد و حالا از مردم يا اين تودههاي با افكار گوناگون جاي گله نيست كه بانك متعلق به خود آنها و بيت المال است.
■ انقلاب عليه بانكها، انقلاب عليه نظام بردهداري نوين و شورش عليه استثمار بانكي! شايد اگر انقلابي ديگر در آينده اتفاق بيفتد، با بانكستيزي بيشتري همراه باشد. مسائل قومي و تبعيض و آزاديهاي سياسي و اجتماعي در اولويت است اما بانكها و نقش فشار اقتصادي را هم نميتوان دستكم گرفت.