پسران بد خيابان بيست و پنجم بزرگ ميشدند و محلهشان كوچكتر ميشد. پسران بد در كوچهها فوتبال بازي ميكردند و عصرها با سر و روي خاك و خُلي به خانه برميگشتند. آنها هميشه با هم بودند. در خوشي و ناخوشي و اين براي والدين و اهالي محل قابل تحمل نبود. تنها بچههايي قابل تحمل بودند كه تك افتاده و تنها در گوشهاي و به قول خودشان سربزير باشند و آنها سربزير نبودند. آنها پسران بد بودند.
آنها عاشق ميشدند و كتابها را ورق ميزدند و شعرهاي كج و كوله را با خطي كج و كوله بر ديوارها مينوشتند و غريبهها نميتوانستند به دختران همسايه آنها نگاه چپ بيندازند. تمبر جمع ميكردند و مسابقه جهانگردي دوچرخهسواري بين محلات شهر راه ميانداختند. جوانتر كه شدند موتور اجاره ميكردند و در خيابان و كوچههاي بزرگتر ميگشتد. بعد پاي ديوار يواشكي سيگار ميكشيدند و به موتوري كلاس بالاتر فكر ميكردند كه با آن بتوانند دنياي بزرگتري را كشف كنند.
آنها كار هم ميكردند تابستانها فرغون آجر ميكشيدند و دستانشان تاول ميزد. سيمكشي و جوشكاري و مكانيكي ميكردند و با لباسهاي روغني و دستان گريسي به خانه برميگشتند و كسي از آنان نميپرسيد دنيا چقدر بزرگ است؟
گاهي ظهرها در خواب قيلوله برادر بزرگترها يا پدرشان سوئيچ ماشينها را كش ميرفتند تا دنياي بزرگتري را كشف كنند و دستهجمعي به كشف اين دنيا ميرفتند با بازگشتي از يك دنياي شيرين تجربه شده و البته گوشههاي قُر شده ماشين و دعوا و كتككاري. آنها مطيع نميشدند. ميتوانستند با مشت به دهان پاسبانها بكوبند و تا صبح زير لگد و باتوم آنها در كلانتري دوام بياورند. ميدانستند معني اين جمله كه ميگفتند: «پسر! تو آدم نميشي» يعني: پسر تو چرا مطيع من نميشي؟
پسران بد! نسلي عاصي كه جامعه هيچ وقت تحمل آنان را نداشت و ندارد. پسران بد همهشان به سربازي رفتند و بعد يك يك پراكنده شدند و منحني دوستيها سقوط كرد. جامعه ديگر نميخواست آنها پسران بد و با هم باشند. بايد اطاعت كرد. اگر قانون هم آنها را وادار به اطاعت نميكرد همين مردم آنها را له ميكردند. آنها ميبايست پسران خوبي مي شدند. منضبط، اهل خانه و خانواده و مطيع. بله مطيع. آنها شورشيان طبقه متوسط و پاييني بودند كه نميدانستند يا نميخواستند فرامين فرادست را بپذيرند.
پسران بد خيابان بيست و پنجم چنان در گرداب خوفناك اطاعت غرق شدند كه حالا فقط ميتوانند خاطراتي دور از سالهايي را كه بد بودند به ياد بياورند. آن هم تنها در ذهنشان، چون بر زبان آوردنش هم خارج از اطاعت است.
پسران بد! پسران بد خيابان بيست و پنجم اكنون آن قدر بزرگ شدهاند كه ديگر نسلي از آنان باقي نمانده است.