■ سنگ مفت، وبلاگ مفت
يك دوست كتابفروش نصيحت ميكند كه كتاب به بعضي افراد امانت ندهيد. چون حتي آن را به دقت نميخوانند. اما اگر خودشان از جيب مبارك پول خرج كنند با دقت بيشتري آن را خوانده و نقطه نقطهي آن را ميخورند!
وبلاگهاي رايگان هم غير از تمام محاسنش يك ايراد عمده دارند و آن اين كه «برخي» (عده معدودي البته) ظرفيت و جنبهي استفاده از آن را ندارند چون نه پولي بابتش دادهاند و نه خرجي ميكنند و نه زحمتي ميكشند. به خودشان اجازه ميدهند كه تمام عقدههايشان در عالم واقعي را سر ديگران و در عالم مجازي خالي كنند. چون به هر حال به خاطر سهلالوصول بودنش نه زحمتي برايش كشيدهاند و نه هزينهاي و نه استرسي از اين بابت دارند. سنگ مفت، وبلاگ مفت، حرف هم مفت!
■ آي دزد!
از آن تيپ بدتر كساني هستند كه غير از استفاده از سيستم رايگان، مطالب ديگران را با وقاحت و در كمال «گشاديسم» كپ ميزنند. درست است كه حتي ابزار ما از كامپيوتر گرفته تا نرمافزار و سيستمهاي مديريت محتوا و كدها تا برخي طرحهايمان خودش كپي از ديگران است اما حداقل «نوشتن» كه ديگر اين همه انگلبازي و دزدبازي نميخواهد.
تاكنون بدون استثنا اكثر همين صد و پنجاه مطلب اين وبلاگ زپرتي به انحاء مختلف به سرقت رفته است. تاكنون صدها وبلاگ و منابع مختلف درپيتتر از اينجا، با كپ زدن اين مطالب به اسم خودشان صفحهشان را پر كردهاند كه اگر اسم و لينكشان را بياورم كلي وقت ميخواهد و غير از يكي دو بار چيزي نگفتهام. آن يكي دو بار هم اشتباه كردم چون فكر ميكردم طرف فهم دارد. اما اين طور نبود.
به عنوان نمونه
اين مطلب من را ببينيد. بعد ببينيد در
دهها وبلاگ به اسم خودشان زدهاند (غير از دوستان محترمي كه به مطلب لينك دادهاند و از آنها نه به خاطر لينكشان كه به خاطر شعورشان ممنونم).
جالب است همان مطلب را يكجا اشتباهي نوشته بودم حافظ كه شعر از سعدي بوده و بعداً تصحيحش كردم. بعد يارو برداشته با همان غلطها گذاشته. كلي هم كامنت از افراد بيعقلتر از خودش كه: واي! سيسيجونم چقد قشنگ نوشته بودي! بوس بوس! فدات!
خب من الان به اين سيسيجون چطور حالي كنم كه شخصيت و فرهنگ تنها داشتن بليط اتوبوس نيست!؟
تعريف وبلاگ غير از مسائل فنياش يعني اين كه فردي «حرفي براي گفتن» داشته باشد. خب عزيز من وقتي از خود فكر و انديشه و خلاقيت نداري مگر مجبوري اين همه برق و وقت خودت را مصرف كني؟
حالا ما هم كه ادعاي شاخ فيل شكستن نداريم و اگر هدف نيز انتشار انديشهها باشد به كنار، طرف هم آدم معقول و مطمئني باشد باز هم ميشود چشمپوشي كرد اما متاسفانه صاحبان وبلاگهايي اين كار را ميكنند كه اكثر مطالبشان زرد و سطحي است.
■ كپيپيسترها
پارسال براي يكي نوشتهم: قربان شكلت، اين مطلب من را به اسم خودت زدي به درك. حداقل عكس و تصاويرش را كمي تكاني به خودت بده و در يك فضاي ديگر بگذار كه پهناي باند من را نخورد چون يكي دو تا عكس هم نيست و فضاي وبلاگ من هم زياد نيست تا كشش اين همه ازدياد پهناي باند انگلي را داشته باشد.
بعد از كلي بد و بيراه نوشته: من اونو از جاي ديگه كپي كردم! و متوجه نيست كه منبع ريفرنس عكسهايش به هاست من بيچاره ميخورد كه هنوز شرمنده صاحب آن براي هزينهها هستم. بعد حتي منبع لينك دزدياش را هم ننوشته. دزدي كه از دزد بدزدد...
خب من چطور به اين زالو حالي كنم كه فقط به اندازه هيكلش بابت همين فضا و وبلاگ هزينه كردهام؟ چطور حالي كنم كه در اوج فشار مالي و روحي و جسمي و سوزش چشم، جان آدم بالا ميآيد و كلي فسفر ميسوزاند تا همان دو خط را بنويسد؟ چطور حالي كنم كه آنقدر احترام براي خوانندگان خود قائلم كه حتي گاهي روي سادهترين عكسها كلي كار ميكنم تا مناسب شأن خوانندگان اين وبلاگ شود؟ چطور حالي كنم كه گاهي حتي فقط به جرم نوشتن هزينه و تاوانها دادهام كه از توان امثال او خارج است؟ چطور حالي كنم كه انگل بودن و كپي كردن مطالب ديگران به اسم خود هنر نيست؟ چطور حالي كنم كه قانون كپي رايت نداريم اما اخلاق و امانتداري كه هنوز نمرده است؟
■ قالبدزدها و قالپاقدزدها
اين مطلب را هم قصد نداشتم بنويسم اما ديدم به تازگي قالب سايت
مگانيت را يك قالبدزد برداشته و كمپلت آن را در دو وبلاگ
۱ و
۲ كپي كرده و يك ليوان آب هم رويش! جالبتر اين كه غير از قالب تمام مطالبش هم دزدي است و از همان فضاي سايت مگانيت هم باند ميخورد! بعد اسم قالپاقدزدها بد در رفته. خب به چنين كسي چطور ميشود حالي كرد كه تو حتي معناي آن آرم
M را در آن گوشه نميداني و نميفهمي كه تنها براي اين قالب چقدر زمان و هزينه صرف شده و تو كه نه خلاقيتي داري و نه حرفي براي گفتن مگر مجبوري ضمن سرقت از ديگران وقتت را تلف كني؟ انگل عزيز! انگل اينترنتي عزيز! اگر كارتان صحيح است مثلاً آيا برخي امورات خانوادگيتان را ميدهيد ديگران به جايتان انجام دهند!؟
آيا راهي به نظرتان ميرسد که از برخي از اين ماليخولياهاي ناامني در فضاي نت ايراني خلاص شد!؟