روزنوشت‌ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
وبلاگ‌ها و مطبوعات
يک‌شنبه - ۲ دي ۱۳۸۶

وبلاگ‌ها و مطبوعات

نكته‌اي به نظر رسيد كه البته خطاب آن به مطبوعات و نشريات داخلي است و اهميت آن را بعد از خواندن اين مطلب كوتاه حس خواهند كرد. معمولاً برخي نشريات در سال‌هاي اخير هر جا ستون كم مي‌آورند به اينترنت رو آورده و مطالبي را از ميان آن كپي مي‌كنند. لازم به يك يادآوري بسيار مهم است كه ذات اينترنت با مطبوعات در ايران و بازخورد آن ميان مخاطبيان و تأثير «پيام» آن به دليل ماهوي و محتوايي اين دو بسيار متفاوت است. اين را روزنامه‌نگاراني كه در هر دو حوزه كار كرده و تجربه دارند به خوبي خواهند فهميد. مطبوعات حداقل در مقايسه با وبلاگ‌ها و نشريات آنلاين، رسانه‌اي سنتي به شمار مي‌روند و بحث اينجا در مورد تضاد هميشگي سنت و مدرنيته در ايران است!

نمونه‌هاي بسياري بر اساس تجارب گذشته در اين مورد مي‌توان مثال زد. چه بسا يك مطلب كه در يك وبلاگ نوشته مي‌شود تاثير آنچناني جز بر بخش معدودي از وبلاگ‌خوان‌ها و وبلاگ‌نويسان ندارد. اما همان مطلب وقتي در قالب مطبوعات (به صورت فيزيكي و ملموس) درمي‌آيد حداقل در داخل ايران تاثير متفاوت‌تري دارد. فرض شما امكان دارد مطلبي در مورد سياست يا جامعه بنويسيد، عكسي يا كاريكاتوري بگذاريد و مدت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در سطح اينترنت ايراني پايدار باشد و لينك‌هاي بسياري نيز بگيرد و حتي بسيار بيشتر از تيراژ يك نشريه خوانده شود و بحث‌هاي بسياري در مورد آن بشود اما هيچ واكنشي در عالم حقيقي (جامعه ايران) نسبت به آن مطلب مشاهده نكنيد چون مخاطب شما حداقل در زمينه دانش روز و نيز بافت سني و حتي طبقه اجتماعي و تحصيلي «خاص»تر است. شايد اگر تمام وبلاگ‌هاي ايراني را جمع كنيم جز ميان خودشان كمتر تاثيري را نظير مثلاً وبلاگ Boing Boing بر عالم واقعي داشته باشند. حال اگر همان مطلب در قالب مطبوعات (فيزيكي و عيني) منتشر شود، بازخورد بسيار متفاوتي خواهد داشت چون اينجا با مخاطب «عام» و يا مخاطب خاص خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي بيشتر سر و كار خواهيد داشت. بسيار اتفاق افتاده چاپ يك كلمه يا يك جمله يا مقاله و عكس و كاريكاتوري در نشريه‌اي جنجال به پا كرده، باعث آشوب و بحران و درگيري شده و در نهايت موجب تعطيلي آن نشريه شده است.

وبلاگ‌ها به دليل ذات تمركزناپذيري و آزاد آن، گاه جسور و بي‌پرده و خارج از قواعد و قوانين مطبوعاتي و وراي زبان مرسوم مطبوعاتي مي‌نويسند و اغلب نثر وبلاگي و حتي مخاطب آن بسيار با نثر مطبوعاتي و محافظه‌كاري و محدوديت‌هاي قانوني آن و نوشتن در سايه‌ي شمشير داموكلس قانون مطبوعات متفاوت است و تفاوت اين دو گونه «رسانه» حداقل در اين مورد خود را نشان مي‌دهد.مثلاً سال گذشته بود كه كپي‌برداري و چاپ مطلب طنزي از يكي از وبلاگ‌نويسان بدون ذكر نام او در نشريه‌اي محلي در بندرعباس موجب جنجال و تعطيلي آن نشريه گرديد. حتي عده‌اي كفن‌پوش شده و دفتر نشريه را آتش زدند! در حالي كه همان مطلب مدت‌ها در اينترنت بوده و جمع بيشتري آن را خوانده بودند.

براي مخاطب ايراني خوگرفته به رسانه‌هاي سنتي (مخصوصاً تلويزيون و مطبوعات) از اين واكنش‌ها و تضادها و گاه سوءتعبير و سوءتفاهم‌ها بسيار بسيار اتفاق مي‌افتد. گوناگوني انديشه‌ها و تفرق زباني و قومي و گاه غلبه‌ي احساسات عمومي بر افكار عمومي در ايران و نيز عدم توسعه فرهنگ همگرايي و همه‌پذيري و البته عدم وجود جريان اطلاع‌رساني آزاد و نيز فضاي به شدت سياسي كشور و همچنين توسعه‌نيافتگي اينترنت و رسانه‌هاي مدرن و يا بي‌تجربگي برخي مطبوعات، از مهم‌ترين علل چنين رويدادهايي است.

در نهايت توصيه به اصحاب مطبوعات و مديران مسؤول و سردبيران نشريات و هر نوع مطبعه‌ و نشريه‌ي كاغذي داخلي و محلي و سراسري در ايران اين است كه اين نكته را نه به عنوان مساله‌اي محافظه‌كارانه بلكه به عنوان شناخت تاثير دو رسانه‌ي متفاوت و واكنش مخاطبين اين دو، در نظر بگيرند و در كپي مطالب از اينترنت و سايت‌ها به ويژه مطالب وبلاگي در حوزه جامعه و سياست و به ويژه از افراد ناشناس يا بدون سابقه مطبوعاتي كه قوانين و وضعيت موجود را نمي‌شناسند، بسيار مراقب باشند كه برايشان بعداً مشكل ايجاد نشود.

■ نكته:

مؤثرترين رسانه‌ها و ابزارهاي رسانه‌اي و فرهنگي در ايران از ديدگاه من به ترتيب:

1- شايعات و روايات شفاهي!

2- كانال‌هاي تلويزيون داخلي (صدا و سيما)

3- كانال‌هاي تلويزيون خارجي (ماهواره‌اي)

4- راديو‌هاي خارجي (بيگانه!)

5- راديوهاي داخلي (خودي!)

6- سينما، فيلم، ويديو

7- مطبوعات

8- اينترنت و وبلاگ‌ها

9 – كتاب

10- نمايش (ته‌آتر)

11- ساير

:: لينك ::

لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
يك ايراني عاشق صدام!
توصيفي بسيار زيبا درباره زمين
.
مزه مزه مي‌كنه بزنه نزنه
اگه مي‌توني منو بكش!
شوهر ظالم محصول رژيم!
همه چيز درباره فارنهايت 451
عضو شيردهي!
براي خودمان متأسفم!
وبلاگ‌نويسي و ترس از بزرگ شدن
نوشته‌هاي اصلي
ليست نوشته ها
گروه هاي نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
شهريور ۱۳۸۹
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات

يك فنجان طنز تلخ
links
گزارش‌ها
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۹۷۷۳۰۳ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۸۶ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۹۷۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۲۴ اسفند ۱۳۸۳
تعداد: ۷۷ نفر
تبليغات
گروه نرم‌افزاري وبيليکس
برنامه نويسي سايت‌ها و سيستم‌هاي نرم‌افزاري، مديريت سرورهاي اينترنتي و نرم افزاري و خدمات ثبت دامنه و تخصيص فضا
پي سي دانلود
P30 Download

بهترين مرجع نرم‌افزاري فارسي‌زبان

دانلود جديدترين نرم‌افزارهاي روز
يك فنجان طنز تلخ

يك فنجان طنز تلخ - گزيده طنزهاي مطبوعاتي و اينترنتي ناصر خالديان، در كتاب‌فروشي‌هاي معتبر و غيرمعتبر!
Gooya UK
Gooya UK

Persian Media Resources with Direct Online Access to Persian TV Channels, Radio Stations, News, Links, World TV, Internet Tools & other Media Resources
دبليو ايکس بلاگ WX-Blog
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربران فارسي زبان
نگاه طنز ناصر خالديان به جامعه، فرهنگ و رسانه‌ها

khaledian@gmail.com

سه‌شنبه - ۱۱ بهمن ۱۳۸۴
يادداشت‌هاي سفر به گانگولا


■ شنبه
گوش به زنگ باشيد كه فردا مي‌خواهم طي يك سفر سياسي-وبلاگي بروم به گانگولا و آنجا گفتگوي تمدن‌ها {را} بكنم. تا حالا هيچ ايراني پايش را به گانگولا نگذاشته چون آنجا آدم‌خوار دارد اين هوا و من تصميم گرفتم چون شما همه‌تان بي‌عرضه‌ايد بروم آنها را نصيحت كنم كه يك بار هم بگذارند ما آنها را بخوريم. من براي اولين بار در طول تاريخ بشريت اين تابوي احمقانه‌ي سفر به گانگولا را مي‌شكنم و با آنها فيس تو فيس و شاخ به شاخ مي‌شوم تا بفهمند «من» چند من كره دارد و فكر نكنند من {كم} الكي هستم.
ضمناً اين دكمه در پايين را به خاطر روز نيكوكاري فشار دهيد و آن را به نيت هفتصدهزار بلاگر به هفتصدهزار نفر خنگ ديگر بفرستيد:
Make a Donation

■ يكشنبه:
با خطوط هواپيمايي ايران عر، در حالي كه من و خلبان و كمك‌خلبان و مهمانداران و مسافران دسته‌جمعي اداي موتور هواپيما را درمي‌آورديم از زمين بلند شديم.
توي راه وقتي به آسمان گانگولا رسيديم مهماندار ريشو و مليح هواپيما در حالي كه خش‌خش‌كنان زير بغلش را مي‌خاراند پرسيد: احساس مي‌كنم شما رو يه جايي ديدم، قيافه‌‌تون به نظرم آشناست.
من هم بادي به غبغب انداختم و گفتم:
- حتماً منو مي‌شناسين. من مشهورم. كارم همينه. من وبلاگ‌نويس هستم.
همين كه گفتم وبلاگ‌نويسم مهماندارها ريختند سرم و بي‌هيچ چتر نجاتي من را با اردنگي از هواپيما انداختند پايين. نامردها! همان طور كه در حال سقوط آزاد جيغ‌كشان و فاك‌فاك‌گويان بهشان فحش مي‌دادم افتادم روي پشت يك كرگدن آفريقايي و نجات پيدا كردم. شانس آوردم كه جاي خوبم روي جاي بدش يعني شاخش نيفتاد. خب اين هم از گانگولا... ايس‌ونچورا، وقتي طبيعت فرا مي‌خواند... لولولولولولولولو!

■ دوشنبه:
صبح وقتي زير درختي در يك جنگل پا شدم اولين ماموريت گفتگوي تمدن‌هايم با يك شكارچي سياهپوست نخراشيده كه پر دور كمر داشت و نيزه دستش بود و صورتش را نقاشي كرده بود آغاز شد كه نيزه را به نشيمن‌گاه بي‌پناه من فرو مي‌كرد و مي‌گفت:
- بوكاچا موكوچو كومبا زومبا؟
گفتم: دِ آخه لامصب با اونجا كه گفتگوي تمدن نمي‌كنن. آخه چومبا زومبا كه فرو نمي‌‌كنن كومبا بي‌پدر!
هيچي نگو يارو گارد جنگلي رييس‌جمهور گانگولا بود و بعد از اين كه با مقاديري گفتمان پانتوميم و چاچا، بهشان رساندم كه هدفم از اين سفر تاريخي چي بوده من را با استقبال رسمي و طبل‌زنان به كاخ رييس‌جمهور گانگولا بردند.
وزير امور خارجه‌ي گانگولا كه يك پيرمرد بي‌دندون بامزه بود و فارسي را هم مثل بلبل‌هاي ناف تهران صحبت مي‌كرد پرسيد:
- چيكاره‌اي؟ جاسوسي؟
- من اومدم تا گانگولا رو يه بار ديگه كشف كنم. اومدم تا در اين رسالت وبلاگي-تاريخي، گفتمان برقرار كنم. اومدم بگم ما مثل دولتمون نيستيم.
- هيچ ملتي مثل دولتش نيست.
- آخه من براي اولين بار در طول تاريخ بشريت و به عنوان اولين ايراني اومدم اينجا رو كشف كنم.
- بابا آموندسن! بابا كريستف كلمب! بابا ماژلان! بابا آمريكو وسپوس! بابا ماركو پولو! بابا ناصرخسرو قبادياني! بابا ابن خلدون! نمي‌خواد كشف كني. اكثر اينايي كه اينجان يا ايرانين يا بهتر از تو مي‌دونن ايران چه خبره.
بعد در حالي كه با نگاه كاسبكارانه‌ي من را ورانداز مي‌كند مي‌گويد:
- من به ايرانيان علاقه‌ي خاصي دارم به همين خاطر فارسي رو خوب ياد گرفتم.
و در حالي كه چشمهايش قرمز شده بود و به من نزديك مي‌شد گفت:
- آخه مي‌دوني ايرانيا خيلي خوشمزه‌ن.
با هر كلكي بود از دستش دررفتم. پيرمرد بي‌دندون مي‌خواست منو بخوره، وووي!

■ سه‌شنبه:
بالاخره با اصرار فراوان موفق شدم پرزيدنت «چانگا بانگا» رييس‌جمهور گانگولا را ملاقات كنم كه اتفاقاً او هم فارسي را شكسته و به خوبي حرف مي‌زد و برايش توضيح دادم كه من مشهورم و وبلاگ مي‌نويسم.
از من پرسيد: وبلاگا چي‌چاكا؟
گفتم: وبلاگ چيزي است كه از ...نده تا طلبه در آن مي‌نويسند.*
پرزيدنت بانگا پرسيد: حالا تو ...نده هست يا طلبه؟
استغفرالله اين گانگولايي‌ها هم عجب آدماي باهوشي هستند. خوب مي‌فهمند معني گفتگوي «تمدن»ها را!
پرزيدنت بانگا گفت:
- يك نفر قبل از تو آمده بود اينجا مردي با شنل سياه...
- زورو؟
- نه زورو نه، چي داشت اسم؟ آهان: سيدخندان. او هم آمد بكند گفتگوي تمدن‌ها.
- خب باهاش كرديد گفتگوي تمدن‌ها؟
- نه او كرد قهر و رفت.
- لابد به خاطر اين كه آدم‌خوار بوديد؟
- نه ما مشروب گذاشت سر سفره اون كرد قهر و رفت و گفت شما خيلي بد، شما مشروب خورد.
البته رييس‌جمهور بعداً توضيح داد كه آنها اينك متمدن شده و مثل گذشته‌ها آدم‌ها را همين‌جور نمي‌پزند و بخورند بلكه آنها را با كوكاكولا و سس مخصوص مي‌خورند.

■ چهارشنبه:
اول صبحي مشاور اعظم رييس‌جمهور با آن صورت قهوه‌اي و لب‌هاي كلفت نيشخند مي‌زند و مي‌پرسد:
- حال شما خوب هست ...نده؟
چقد زود گفتگوي فرهنگي تمدن‌هايم اثر كرد.
من را بردند تماشاي دانشگاه گانگولا. رييس دانشگاه يك سياه‌ قطراني بود و با خانمش كه يك دانشجوي سفيدپوست بلوند بود در حياط دانشگاه آشنا شده همانجا ازدواج كرده و همانجا بچه‌دار شده بودند و بچه‌هايشان را هم ديدم كه همه‌شان شطرنجي بودند.
رييس دانشگاه خيلي آدم ماهي بود و از من در مورد وبلاگ‌ها پرسيد و كلي توضيحات مفصل دادم كه وبلاگ اين است و براي برقرار ارتباط آدم‌ها و گفتگوي تمدن‌ها مفيد است. دست آخر بعد از يك ساعت توضيح پرسيد:
- خب حالا من چطور با ...نده‌ها ارتباط برقرار كرد!؟

■ پنج‌شنبه:
نشريه‌ي «گونگانيوز» معتبرترين روزنامه گانگولا امروز خبر و تفصيلات ورود من به گانگولا را چاپ كرد (بتركد چشم حسود) و من در آن مصاحبه‌اي با خبرنگارش كردم تاريخي كه همه را انگشت به دهان گذاشت و كلي هم از زواياي مختلف از من عكس گرفتند كه بعضي‌هايش را رويم نمي‌شود بگويم. خبرنگار پرسيد:
- شما دومين وبلاگ‌نويس تاريخ هستيد كه به گانگولا مي‌آييد. بفرماييد هدف‌تان از اين سفر چه بود؟
من هم متعجب گفتم:
- صبر كن بينم دومين چيه؟ من اولين هستم.
خبرنگاره نيشخندي زد و گفت:
- البته از اولي خوشمزه‌تر به نظر مي‌رسي. باشه تو اولي باش.
بعد همه زدن زير خنده منم زدم زير خنده. چقدر مردم شوخ و خودماني و نازنيني هستند اين گانگولايي‌ها. بعد در دفتر نشريه ضيافت كوچكي داشتيم و قرار شد به افتخار ورود من ضيافتي در كاخ رياست‌جمهوري گانگولا برپا شود.

■ جمعه:
من سرا اين‌توري دارم مي‌نويثم؟ خب ديشب تو اون مهموني كظائي بهم كلي عنشوفات الكلي دادن اسلن ذبونم نمي‌چرخه بنويصم. ئه؟ *&^$%#$%!؟؟؟؟
الان كه حالم يه كم اومده سر جاش، منو بردن تالار ضيافت كاخ رياست جمهوري. يك ديگي را وسط سالن گذاشته و تمام اعضاي هيات دولت و خود پرزيدنت بانگا دور آن مي‌رقصند. با كلي كوكاكولا و سس مخصوص...**

----------------------------------------------------------------------
* شرمنده! نقل به مضمون است!

-: ۵۹۱۹
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=161
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
اشخاص
يوسف منيري
سعيد جعفري
سيدهاشم هدايتي
حسن جعفري
پرويز زاهد
نيما اكبرپور
محمد درويش
داريوش محمدپور
شادي ضابط
يونس شكرخواه




امکانات
تبادل لينک
به اينجا لينک داده‌اند:
ثبت سايت در ليست خودتان
مراجعه به: