
يكي بود يكي نبود. زير اين گنبد گرد و قلقلي، يك پدر انگليسي بود به نام «توماس رابرت مالتوس» كه در عين حال هم اقتصاددان بود و هم كشيش و با يك دست دو هندوانهي بزرگ برميداشت. البته اين كه مالتوس اقتصاد را در كليسا ياد گرفته بود يا روحانيت را در حين مطالعه اقتصاد، به من و شما هيچ ربطي ندارد و در كار خدا فضولي نفرماييد.
يك برادر ديگر به نام «ويليام گادوين» هم در دورهي او زندگي ميكرد كه هم فيلسوف سياسي بود هم نويسنده و يكي از نظريات او كه مورد استقبال مواجه شده بود در مورد جمعيت بود. گادوين عقيده داشت كه رشد جمعيت يك بركت اجتماعي است و با افزايش شمار انسانهاي خوشبخت، ميتوان خوشبختي را افزايش داد!
الغرض، اين پدر مالتوس هم رگ غيرتش جنبيد و در رد نظرات گادوين در سال 1798 كتابي چاپ كرد با عنوان «رسالهاي در باب اصل جمعيت» كه شايد يا از ترس كليسا و يا از ترس اقتصاددانها نام خود را در آن ننوشته بود.
مالتوس در اين كتاب، راستقيماً مي زند توي نظريهي گادوين و نظرات او را اين طور رد ميكند كه آخه پدرت خوب، مادرت خوب، مگر افزايش جمعيت كشكي و كترهاي است؟ آدمها به طور غريزي تمايل به تكثير و توليد مثل دارند و اگر ولشان كني مرتب از خودشان فتوكپي ميگيرند. بعد اين ازدياد جمعيت موجب فقر و ناتواني جامعه ميشود و پدر صاحب بچه (همان جامعه) را درميآورد.
مالتوس در اين كتاب اصلي را مي آورد كه به «اصل مالتوس» معروف شد. وي ميگويد كه جمعيت بشري به صورت تصاعد «هندسي» افزايش ميبايد در حالي كه افزايش وسايل تأمين خوراك و مواد غذايي به صورت تصاعد «حسابي» است و با اين استدلال و تخمين و محاسبه، جمعيت جهان هر 25 سال دو برابر خواهد شد اما وسايل معاش به دليل كافي نبودن قابليت توليد زمين به همان نسبت افزايش نمييابد.
به زودي از اين كتاب كوچك مالتوس استقبال عجيبي شد و مالتوس بالاخره با نام خودش آن را شش بار تجديد چاپ كرد بدون اين كه منت برادران مميزي را بكشد.

خوب حالا سري به كتاب ميزنيم تا ببينيم اين پدر مالتوس تا چه حد از زمان خود جلوتر بوده است. البته نظريات او به درد مردمان حشري كشورهاي عقبمانده كه چشمشان را بسته و مرتب در حال بچه پسانداختن هستند نميخورد و ظاهراً تنها براي كشورهاي پيشرفته و متمدن از اين نظر (مثلاً ايران!) كارآيي دارند.
پدر مالتوس ميگويد كه براي پيشگيري از اين انفجار جمعيت بايد زاد و ولد را كاهش داد. ببينيد: «هر انساني وظيفه دارد به منظور جلوگيري از بروز قحطي، در مقابل روند لجام گسيخته افزايش جمعيت احساس مسؤوليت كرده و تا زماني كه مطمئن نباشد كه وسايل معيشت و رفاه و تربيت فرزندان خود را فراهم نكرده، اقدام به زاد و ولد نكند».
حالا اين را مقايسه كنيد با وضعيت برخي كشورها كه نرخ رشد جمعيت بالايي دارند (استغفرالله ايران!؟ نه) طرف يك روز دو تومن حقوقش اضافه ميشود يا چهار قران فروش ميكند، شب كه به خانه برميگردد با عيالات مكرمه جنازهي مالتوس را در قبر ميلرزانند! بچهدار شدن براي بسياري چيزي مثل يك تفنن براي خالي نبودن زندگيشان شده است. اولي هنوز ياد نگرفته بگويد بابا، بابا و مامانش دوباره مالتوس را قبر ميلرزانند. دومي هنوز تاتي تاتي ميكند دوباره جنازهي مالتوس را در قبر ميلرزانند. سومي... اين چرخه به جمعيت جوان آماده به ازدواج هم بيشتر فشار ميآورد چون منابع و ذخاير را هم ميكاهد و در نتيجه ازدواجها كمتر شده و مصائب ديگر.
القصه، مالتوس نظريات اقتصادي و توصيههاي بسيار خوبي در مورد كنترل جمعيت دارد. يكي از نظريات او اين است كه كمك به بينوايان و مستمندان و وجود سازمانهاي خيريه و سازمانهاي دولتي در اين مورد مانند كميته امداد و غيره كاري بيهوده است و بايد به جاي اين كار جمعيت آنان را كنترل كرد.
چرا؟ مالتوس ميگويد: «مردم فقير به اعتبار اين كه نان دهندهاي به فكر آنهاست و آنها را هنگام بينوايي مورد حمايت خود قرار خواهد داد، بدون آن كه به عاقبت كار بينديشند بر تعداد همنوعان خود و در نتيجه تعداد فقرا خواهند افزود و از طرف ديگر چون اين كمكها دولتي است در نتيجه به بقيه مردم فشار وارد ميشود و جمعيت فقرا بيشتر ميشود». حالا تصور كنيد چنين نظرياتي مربوط به دو قرن پيش در بعضي كشورها (استغفرالله فكر نكنيد ايران را ميگويم) هنوز اجرا نشده اما تا دلت بخواهد كلي مكاتب و ايسمهاي ديگر مثل راحتالحلقوم پذيرفته ميشود.
البته آن موقع وسايل پيشگيري و جلوگيري مثل توبكتومي و وازكتومي و اين چيزها نبود و مالتوس تنها راهي كه به نظرش ميرسيد اين بود كه افراد تا زماني كه اطمينان به تأمين معاش خود و فرزندان خود ندارند ازدواج نكنند.
نظريهي مالتوس علاوه بر طرفداران بيشمار، دشمناني هم يافت. از جمله سوسياليستها و ماركسيستها. حضرت ماركس عليهالسلام معتقد بود كه: «جمعيت اضافي محصول مالكيت خصوصي است و طبقهي مالك نه تنها با تقسيم نابرابر امكانات، بلكه با بهرهگيري از روش مالتوسي و محدود ساختن توليد و به كار گرفتن نادرست ابزارهاي توليد و منابع انساني، در صدد نابودي زحمتكشان ميباشد».
اما گذشت زمان پس از انقلاب صنعتي اروپا و در قرن بيستم درستي نظريهي مالتوس را ثابت كرد. هر 25 سال با وجود جنگها و بلاياي طبيعي جمعيت دو برابر شد و به دنبال خود مصائب بسيار زيستمحيطي را نيز همراه آورد. ابعاد فاجعهاي كه اين مرد با شگفتي دو قرن پيش پيشبيني كرده بود دامنگير همهي ما شده است و شهرهايمان از هجوم جمعيت و نبود ابزار معيشت، دارند ميتركند.