علماي اتيمولوگ، واژهي «تكنولوژي» را از Techne (تِخنِه) يوناني ميدانند كه يكي از معاني آن «هنر كامل كردن» است. در يونان باستان، تخنه به معناي معرفت تكميل طبيعت به چيزهايي است كه در طبيعت وجود ندارد. مثلاً ميز و صندلي و ارابه در طبيعت وجود ندارد اما چوب و جنگل هست و پديد آوردن اين اشياء از چوب را تخنه مينامند. لذا تخنه معرفتي است كه در نسبت با طبيعت و تكميل آن به كار برده ميشود كه اعراب بر آن «صناعت» نام نهادهاند و مبتني بر «دستورزي» و توليد است.
اما اكنون تخنهاي كه با نام تكنولوژي (تخنه + لوگوس) ميشناسيم و مربوط به دوران بعد از انقلاب صنعتي در اروپاست، با تخنهي عصر باستان متفاوت است و در كل تكنولوژي مدرن به عنوان يك ارگانيسم و عالَمِ سيستماتيك، به طور ماهوي با صناعت و تخنه قديم تفاوت دارد. شايد بيشترين ضربهاي كه ايرانيان از درك مفهوم تكنولوژي خوردهاند، ترجمهي ذهني غلط آن به عنوان «ابزار» است. در حالي كه تكنولوژي به معناي ابزار نيست! تكنولوژي به مفهوم تجسم و عينيت بخشيدن و تكامل يك تفكر است. شايد به همين دليل است كه ما به درستي نميتوانيم از ابزارهاي غربي نظير ماشين و رسانه استفاده كنيم. چون بسياري از ما آن را به مثابه ابزار ميبينيم نه يك تفكر.
انديشمندان معاصر، تفاوت تكنولوژي عصر جديد با تخنه قديم را در اين دانستهاند كه تكنولوژي مبتني بر «عقلِ خودبنيادِ كميانديشِ محاسبهگرِ ابزاريِ نفسانيتمدارِ مدرن» و قائم به تفكر مدرن و دكارتي (سوبژكتيويسم) است به همين لحاظ ماهيتي استيلاجو (استيلاي انسان بر طبيعت يا انسانهاي ديگر) دارد و بر پايهي محاسبه و رياضي و منطق استوار است. و علاوه بر همهي اينها تجسم تفكري انسان مدارانه (اومانيستي) و عقلِ مدرن است. ضمن اين كه به همراه خود مجموعهاي از ارزشها را به همراه دارد كه بر افراد و جوامع بسيار تاثيرگذار است به همين لحاظ جوهري استكباري و استيلاجو و استثمارگرانه دارد.
همانها ويژگيهاي ديگري براي اين نوع تكنولوژي برشمردهاند از جمله اين كه به لحاظ وجودي، مقدم بر علوم جديد و از لحاظ زماني متأخر از آن است. با طبيعت نسبتي قهرآميز دارد و ويرانگر محيط زيست است. و در نسبت با انسان، جهاني فيزيكي و بي روح و از خود بيگانه پديد ميآورد.
اين مباحث در دهههاي گذشته موجب ايجاد برخي باورها سياسي و فلسفي خاص در ايران گرديد كه شايد مهمترين اثر آن اشاعهي واژهي «غربزدگي» و تقسيمبندي جهان سياسي و فلسفي به دو قطب شرق و غرب بود كه احمد فرديد با تأثير از انديشههاي هايدگر بسط و اشاعه داد. و البته تظاهراتي از آن را با عنوان «غربستيزي» و ضديت با غربگرايي و بسياري انديشههاي راديكال سياسي مبتني بر آن را مشاهده كرديم.
***

غرض از موارد بالا معطوف كردن به اين نكته بود كه تا چه حد برداشت ما از تكنولوژي و مبارزه با غرب پيشپاافتاده و سطحي و متناقض است. مثال اين نوع سوءبرداشت و تناقض را در برخي كشورها به خوبي مشاهده ميكنيم. پاكستان در حالي كه ميليونها نفر جمعيت كمدرآمد و زير فقر دارد به بمب اتمي خود به عنوان رسيدن به قلهي تكنولوژي فخر ميفروشد. بعد همين پاكستان وقتي زلزله يا سيل ميآيد به صورت بدبختترين و مفلوكترين كشورهاي جهان يعني واقعيت و موجوديت اصلي خود درميآيد. ايران ما نيز به همين صورت، مجموعهاي از عجيبترين تناقضها از سفيد مطلق تا سياه مطلق است. مردمي نشسته بر دريايي از نفت و ثروت اما رنجور از توزيع ناعادلانهي ثروتها، يا مثالهاي كوچكتر نظير اين كه: بهترين و پرشتابترين خودروهاي روز براي خيابانها و جادههاي سي تا پنجاه سال پيش را داريم، مرگ بر آمريكا ميگوييم اما هنوز همان هواپيماهاي فرسوده آمريكايي را سوار ميشويم و مرگ نصيب خودمان ميشود! حتي پز سوسياليستي و برابري ميدهيم ولي حاضر نيستيم از آنچه متعلق به «من» است دست بكشيم چون چشتهخور كاپيتاليسم شدهايم!
در اين زمينه مطلقنگري ما نيز جالب توجه است. يا در اين هيپنوتيزم و شيدايي تكنولوژيك به طور مطلق غربزده ميشويم و پشت پا ميزنيم به هر آنچه رگ و ريشه و اصالت و آيين است و طرف مقابل را با اين كه خود نيز در اين جهان رياضيات، عددي نيستيم، سنتي و امل و عقبمانده و متحجر ميخوانيم يا غربستيز ميشويم و دون كيشوتوار با شمشير چوبي تفاخرهاي موهوم يا افتخارات تاريخ مصرفدار گذشتگان ميخواهيم در جهان ناعادل امروز كه بر مبناي تكنولوژي مدرنِ سرمايهسالارِ بازارمحور به پيش ميرود، خودي نشان دهيم. اين گونه است كه ما را نميتوان «ملت» محسوب كرد. گويي ما تنها جوامع متفرقي با هزاران انديشهي گوناگون هستيم كه از سر حادثه و يا ناچاري و طبق مرزبنديهاي ژئوپوليتيك كنار هم جمع شدهايم. چرا كه «ملت» به مجمع متحدهاي كه حداقل در تفكر و انديشهي عمومي همفكر باشند و علاوه بر توانايي «توليد انديشه» ارادهي جمعي براي تغيير و حركت داشته باشند اطلاق ميشود. يا زنگستان يا رومستان و نه شترگاوپلنگي آميخته از صدها تفكر و انديشهي گيجكننده و هزاران فلش به ناكجاها.
ما از ماهيت استيلاجويانهي تكنولوژي به مثابه يك ارگانيسم فرهنگي بسيارپرقدرت غافليم. ميخواهيم جلوي آن را با ممانعت، پارازيت، سانسور، تحديد، فيلترينگ، گزينش، خط قرمز و هر نوع عامل بازدارنده به نام مبارزه با تهاجم فرهنگي بگيريم. غافل از اين كه فرهنگ خود در ذات و جوهر تكنولوژي است و غافل از اين كه ميخواهيم جلوي سيلاب سيمخاردار بكشيم. در عين حال سيستمها نيز خود مشتاقانه جذب آن ميشوند. اين همه ابزار تكنولوژيك مدرن، راديو و تلويزيون، كامپيوتر و اينترنت هم در اختيار سيستمهاي بازدارنده نظير برخي حكومتها نيز هست اما چون صاحب آن نيست تنها به عنوان عاملي براي كنترل استفاده ميكند. يعني همان «استفادهي ابزاري» نه «استفادهي عقلاني»، يعني تكنولوژي به مثابه ابزاري براي كنترل و نه هدايت.
ابزارهاي مدرن مال ما نيستند چون تفكر و تخنهاش مال ما نبودهاند. چون ما مصرفكنندهي تفكرات تخنهاي استيلاگر بودهايم و نه توليدكنندهي آن. اين است كه سينما، چاپ، كامپيوتر، راديو، تلويزيون و هر آنچه در عصر تكنولوژي مدرن به ما رسيده به جاي تعالي و پيشرفت جوامع ما به ابزاري براي كنترل يا تفرقهي ما مبدل شدهاند كه تنها له و عليه يكديگر استفاده ميكنيم.
ما ميخواهيم با بالهاي مومي ايكاروس تا خورشيد پرواز كنيم اما واقعيت اين است كه برداشت بسياري از ما از مفاهيمي چون سياست، تكنولوژي، علم، صنعت و حتي مبارزه، ابزاري و غير قابل اتكاست و بارها دچار سقوطهاي دردناكي شدهايم كه تنها خاطرهي شكست استخوانهايمان برايمان باقي مانده است. پرسش اين است كه بالاخره با همين وسايل و ابزاري كه معرفت و «عقل» و انديشهي ما در ساخت آن دخالتي نداشته و اين بالهاي مومي بالاخره به كجا برسيم و تا كي بايد مصرفكننده باشيم؟ به كجا بايد رفت؟
* درگوشي:
(در يك عصر جمعه دلگير و فلسفي پاييزي محض خارج كردن از ذهن تحرير شد. هر چند منجر به فراري دادن خوانندگان «وبلاگي» ميشود اما پست بعدي چيز چيپ و پرخوانندهاي خواهم نوشت نگران نباشيد! اينجا معجون افلاطون است).