
هوا گرم است. بسيار گرم. در مغازهاي عدهاي از گرماي هوا شكايت ميكنند. يكي مقصر هوا را جمهوري اسلامي ميداند و شروع ميكند به فحش دادن به همه چيز آن و اين كه اينجا حتي هوايش به هواي آدميزاد نميماند و اگر اسلام نيامده بود اين بادهاي گرم عربستان هم كه همهي بدبختيها زير سر آنجاست اينجا نميآمد! طرف هم ظاهراً مدرك بالايي دارد ولي آنقدر دگم است كه نميتوان با او بحث كرد و فقط بايد خنديد. از آن تيپ آدمهايي است كه دچار «بدبختي فكري» شدهاند. بايد خنديد، به جهلي كه فارغ از سواد و مدرك تحصيلي در ذهن خيليها ريشه دوانده و انديشهي آدمها را مثل خوره ميخورد.
***
برخي اين چيزها را نوعي اعتراض ميدانند. اين نوع واكنشها به صورت يك فرهنگ اعتراض در ميان برخي مردم درآمده است. اما اين اصلاً فرهنگ اعتراض نيست. «فرهنگ اعتراض» خود يك معيارها و اصولي دارد كه وابسته به فرهنگ اصلي مردمان هر سرزمين است. اينها تنها نوعي فرافكني و تخليهي رواني است. اكثر همان مردمي كه تنها بد و بيراه ميگويند در مقابل اجحافهاي واقعي كاملاً تسليمند! طوري كه حتي دربان يا كارمند ساده يك اداره يا يك مامور ساده پليس ميتواند از موقعيت خود استفاده كند و بر آنان حكم براند.
فرهنگ اعتراض، به معناي آگاهي و كوشش همگاني تمام افراد براي احقاق حقوق مدني و شهروندي خود و جلوگيري از پايمال شدن آن، در بسياري لايههاي پايين ما و حتي افراد تحصيلكرده، بسيار سادهانديشانه و بد تعبير ميشود. اين نوع فرهنگ اعتراض، غلط و منحرف است.
روشهاي «هخا»منشانه و خندهدار و مسائلي مانند مسؤوليت زلزلههاي بم و برف رشت و تعميم مطلق آن به جمهوري اسلامي به عنوان راهي براي اين فرافكني و اعتراض نه تنها غلط است بلكه منحرف و موجب خشونتي ابلهانه است كه به نسل آينده سرايت ميكند.
مثلاً اگر آب درياچه خزر يا خليج فارس آلوده شده باشد ميتوان جمهوري اسلامي را مقصر دانست چون به هر صورت احتمال دخالت يك نيروي انساني و كمكاري آن ميرود. حتي ميتوان سوراخ شدن لايهي اوزون را به نحوي با عدم تعهد كشور ما بر اشاعه فرهنگ حفظ محيط زيست و وجود آلايندهها مرتبط كرد ولي خيليها همين را هم نميتوانند به درستي بازگويي و تحليل كنند و در نتيجه پيام را بد ميرسانند و نقد درست را نيز طوري منحرف ميكنند كه ديگر كسي به آن گوش نميدهد.
يعني كاري كردهاند كه جمهوري اسلامي را تا حد يك «نيروي ماوراءالطبيعه» و فوقبشري بالا بردهاند! نيرويي كه سيل و زلزله و صاعقه نازل ميكند. طوفان به پا ميكند و هر نوع رخداد طبيعي و ماوراءالطبيعه به آن مربوط است. حتي نميتوانند اهمالهاي اداري را درست تحليل كنند كه فلان بخش از فلان سانحه طبيعي مقصرش فلان دستگاههاي دولتي هستند بلكه مستقيماً نظر ميدهند كه مسؤوليت فلان رخداد طبيعي جمهوري اسلامي است و اين در ذهن افراد عادي اين طور شكل ميگيرد كه جمهوري اسلامي عجب قدرت خارقالعادهاي دارد!
***
پس اگر چنين چيزهايي در آينده شنيديد اصلاً تعجب نكنيد چون حرف زدن و مسؤوليت را گردن كسي يا چيزي انداختن راحتتر است:
مسؤول عقيم شدن كانگوروهاي جزاير تاسماني جمهوري اسلامي است.
مسؤول قيچي شدن پر شاپركها جمهوري اسلامي است (واي مامي! اين يكي چقد سهرابي بود)
مسؤول سوراخ شدن لايه اوزون جمهوري اسلامي است.
مسؤول انقراض نسل گورخرهاي ايراني جمهوري اسلامي است (اين يكي را البته شايد بتوان به سازمان محيط زيست و دامپزشكي نسبت داد).
مسؤول تسونامي يقيناً جمهوري اسلامي است.
مسؤول آتشفشاني كوه وزوو جمهوري اسلامي است.
مسؤول خودكشي نهنگهاي درياي كارائيب جمهوري اسلامي است.
مسؤول ...!
***
البته اينها محض فكاهه بود ولي تمام داستانها و فيلمها و به طور كلي وقايع و حوادث و ماجراها و درگيريها از اين سه حالت خارج نيست:
1- انسان عليه انسان
2- انسان عليه طبيعت
3- انسان عليه خود (خويشتن خويش)
اين چه ربطي به اين موضوع داشت خودتان به نوعي آن را ربط دهيد.
***
جمهوري اسلامي واقعاً چيست؟ اركان اصلي آن به نسبت جمعيت ايران مگر چند نفرند؟ اين حجم وسيع مخالفت و تبليغات و ادامهي آن با روشهاي مختلف كي تمام ميشود كه مثل مردم ديگر سرزمينها همه عاري از سياست روزگار آرامشي داشته باشند؟ اين غول بي شاخ و دم دولت كه نظام نيز خود از دست آن گير كرده و نميداند چگونه هدايتش كند فقط جمعيت ميبلعد. جمهوري اسلامي، همين دوستان و اقوام و آشنايان و كارمندان مختلف همهي ما در ادارات و سازمانها هستند. خودمان اجزاي اين هويت و موجوديت شكل گرفته هستيم اما در مخالفت و انكار اين قضيه آنچنان متعصبيم كه چشممان را بر روي واقعيتها ميبنديم.
ما پاسپورت جمهوري اسلامي ايران را داريم. پول اين كشور را خرج ميكنيم. حتي براي گرفتن امكانات دولتي از يكديگر سبقت ميگيريم. كارمندان همين دولت كه در خلوت بد و بيراه ميگويند يادشان رفته كه دارند ازهمين دولت پول ميگيرند. بسياري از ما به نحوي كارمان وابسته به همين دولت است و در نتيجه بين دو نيروي «اركان جمهوري اسلامي» و «مخالفين آن» به عنوان دو نيروي اقليت، مردم يك نيروي سوم و نيروي اكثريتند كه مدام تحت تبليغات هر دو سو هستند و برخي در اين ميانه هيبتي شترمرغآسا به خود ميگيرند. ما مدام در حال تنش و كشمكش ميان اين دو نيرو هستيم كه هر دو خود را حق ميدانند.
جمهوري اسلامي هويتي است كه خود ما آن را شكل داده و بخشي از آن هستيم و نميتوانيم با اين روشها «بر سر بُن نشسته و شاخ ببريم». بسياري از همين احزاب مخالف فعلي، همانها هستند كه خودشان نقش كليدي در انقلاب و دگرگوني داشتند و حال خود در كنجي خزيده از نسل فعلي انتظار دارند جرياني را كه در آن دخيل نبوداند عوض كنند. حال اگر وضع موجود مطلوب ما نيست بايد آن را اصلاح كنيم و اين اصلاح را از خودمان به عنوان اجزايي از اين هويت شكلگرفته آغاز كنيم. اگر اين مساله به مذاق برخي خوشايند نيست چون خود را مخالف آن ميدانند و نه جزء آن، نياز به اندكي تأمل در پذيرش واقعيت و فكر كردن بر اين مساله دارد. كما اين كه تفكرات و روشهاي راديكاليستي نيز آزموده شده و آزمودن دوبارهي آن خطاست.
هر وقت ما توانستيم فرهنگ مردم عادي خودمان را در ارتباط با يكديگر اصلاح كنيم و تغيير دهيم آن وقت ميتوانيم ادعا كنيم مردماني هستيم كه قادر به تغيير سرنوشت خويش هستيم. آگاهي، زيربناست.