
خوب فيلم بازي ميكند. بازيگر نيست اما خوب بلد است نقش بازي كند. ژانگولر بايد بيايد پيشش شعبده ياد بگيرد. چنان قابليت انطباقي با شرايط دارد كه چلپاسهها و آفتابپرستها بايد پيشش لنگ بيندازند.
ايران كه هست، شهروند مطيعي است يا حداقلش در تاكسي همراه و همدل با راننده تاكسي به مأمور راهنمايي سر چهارراه يك فحشي داده و نهايتش با خالي كردن يك بطر عرق سگي در سوراخ گردن، در كوچهي خلوتي يا مجلس خودماني بد و بيراهي به رژيم و اركان آن گفته. يا شايد اسم چند نفر از اعضاي سياسي احزاب خارج از كشور را بلد باشد و يا احتمالاً از كنار يكي شان رد شده باشد.
پايش كه به خارج ايران برسد اين آدم ديگر آن آدم سابق نيست. مخصوصاً اگر بحث پناهندگي باشد. ميشود رستم دستان و مرد شيرافكن، ميشود رهبر مبارزات و جنبشهاي مردمي، ميشود سوپرمن، هركول، بتمن! ميشود منجي عالم ايرانيت و سفارتيها يا مصاحبه كنندگان يو ان، ايولگويان و انگشت به دهان از اين همه مصائبي كه سر اين پرومته درآمده در سيماي او يك زاپاتا، يك چهگوارا، يك پانچو ويلا، يك مبارز بسيار مهم ميبينند كه همهي دستگاههاي امنيتي كارشان را ول كرده و سوتزنان و آژيركشان دنبال آقا هستند. آقا هم براي حفظ جانش كه تمامي ملت ايران به آن قسم ميخورند هر جور شده از مرز گريخته و حالا بايد ديگران به فكر باشند كه مبادا اين مبارز كه سرمايهي ملت ايران است، از دست برود.
البته آقا كه كارش درست شد گهگداري از راههاي پيچ در پيچ، قوانين پناهندگي را هم دودره ميكند و سري هم به ايران ميزند و با بچه محلهاي قديم مينشيند، سيگار حشيشي ميگيراند و البته اين بار عرق سگي در حد و كلاس او نيست.
آقا در تمام نشستها و ميتينگها ، تمام تجمعها مقابل سفارتها، مطبوعات، وبلاگها، مصاحبههاي تلويزيوني و ماهوارهاي در تيپها و اشكال مختلف حضور دارد. او چهرهي شاخص اپوزيسيون ميشود. از مصيبتها و ذلتها و بدبختيها و نكبتها و مشقتهايي كه بر سر ملتش ميآيد داد سخن ميدهد و در ضمن شرح مبارزات مايل به دونكيشوتي خودش را هم فراموش نميكند كه همزمان چاشني حرفهايش ميكند و البته دوستاني هم دارد كه به سبك مش قاسم و سانچو پانزا حرف او را تاييد كنند. اوايل که هنوز سيتيزن نشده همهي اينها را با نام مستعار انجام ميدهد كه هم خدا را داشته باشد و هم خرما را. ولي بيشتر حرفها و تحليلهايش «طنز غيرعمد» ميشود (چيزي مثل قتل غيرعمد!). مهمترين متد و روش مبارزات فرهنگي و سياسي او تخريب ديگران و ترور شخصيت و باز كردن چاك دهان و بد و بيراه گفتن به زمين و زمان است و البته كه همه خائن و خودفروشند جز آقا!
آقا آزادي را در سه چيز ميزند: زنان عريان، مشروب ارزان، شهر بيآژان! خارج شدن از ايران براي آقا فرصتي است كه بتواند همه جانبه بالا و پايين تنه را ارضا كند و البته به حال ملت ايران تاسف بخورد كه چرا از اين همه آزادي محرومند. اگر آقا طرفدار فمنيسم ميشود بيشتر منظورش اين است كه راحتتر بتواند اندام زنان را ديد بزند و وقتي ميگويد آزادي يا وقتي ميگويد زندانيان سياسي منظورش اين است كه ملت بروند جلو مبارزه كنند و نگران نباشند، چون آقا از دور به ايشان عنايت دارد. البته آقا هر چند خودش موافق آزادي جنسي است و هر كاري هم بكند مهم نيست اما وقتي بحث ازدواج ميشود ميخواهد ننه اينا يك دختر خوب و نجيب و آفتابنديده با مهر استاندارد باكرگي از ايران برايش بفرستند. آنجاست كه معلوم ميشود چقد حب وطن دارد اين طفلك.
بقيهي احزاب و افراد در برابر او مالي نيستند. او خوب بلد است سياست را به عوامنگري بكشاند و خوب بلد است سوابق ديگران را منفي و خود را مثبت نشان دهد. البته از آثار عمل آقا همين بس كه ديگر همه جاي دنيا به ايرانيان اعتماد نميكنند. حتي چنان بحث پناهندگي را با دروغگوييها و تزويرها لوث كرده كه ديگر محتاجان واقعي به پناهندگي بايد بروند بميرند!
آقا گاهي به اقتضاي موقعيت ژستهاي سوسياليستي ميگيرد. يك ماركس و پرولتاريا و زنجيري شنيده يا فوق فوقش عمل انقلابي آنتونيو گرامشي و البته به چهگوارا ارادت دارد و بدش نميآيد او را با چهگورا مقايسي كني. اصلاً دلش غنج ميرود وقتي او را ميبيني از دور برايش دست تكان دهي و بگويي: اُغُر به خير آقاي چهگوارا!
بحث چپ كه ميآيد اقا دوآتشه تر از آن است كه بشود جلويش را گرفت و شروع ميكند به قرائتهاي مندرآوردي از ماركسيسم اما در عين حال بدش نميآيد آمريكاي کاپيتاليست به ايران حمله كند تا او اين همه خودش را براي مبارزه با رژيم آخوندي جر ندهد. البته مراقب باش مبادا تشكيك كني و مرتدبازي دربياوري و بگويي چطور حضرت كارل ماركس عليهالسلام كه ميخواست دنيا و پرولتاريا را از فقر و گرسنگي نجات دهد خود به دليل فقر و گرسنگي سه فرزندش را از دست داد... هيس! از اين چيزها نگويي وگرنه يا ميشوي انصارالاسلام يا القاعده يا جندالاسلام يا مأمور كثيف رژيم! چون قاعدهي كار آقا فقط تخريب است و در ساختن بيلمز.
آقا به مردم ايران توصيه ميكند كه راه و رسم سوسياليستي پيشه بگيرند و متحد شوند ولي خود از بهترين امكانات كاپيتاليستي حظ ميبرد! واقعيت اين است که آقا ذاتاً يك اپيكوريست است نه سوسياليست! او تا كنون صدها ديو را در گوشهي گودهاي مختلف نشسته و لنگ كرده. چقدر روش مبارزاتي ريموتكنترلي او اعجابانگيز است!
وقتي به آقا بگويي «مائو» در وطن خودش و در ميان روستاييان ميخوابيد، وقتي بگويي فيدل كاسترو پايش را از خاك كوبا بيرون نگذاشت و عليه امپرياليسم مبارزه كرد، وقتي بگويي چهگورا و زاپاتا در خاك خودشان مردند، سگرمههايش در هم ميرود و البته تو را خائن و مزدور كه ميخواند هيچ، كاري ميكند كه هيچ كس از او چنين سوالي نكند. آخر آقا خيلي مهمتر و قدس سره شريفتر از اين حرفهاست كه در اعمالش تشكيك شود و مردم ايران هم كه اين چيزها را نميفهمند!
آقا در نوع ساكن داخلش جالب توجهتر و بامزهتر است. از امكانات دولتي استفاده ميكند، شهروندي است كه ماليات ميدهد و حتي در شرايطي كه دانشجو گزينشي است، مدارك دانشگاهي را (البته با التزام به قوانين ايران) با امكانات دولتي ميگيرد وقتي آنطرف مرز ميرود، پوست مياندازد. ميشود مخالفي به ستوه آمده و مبارزي طرفدار حقوق مردم ايران. ريش و سبيل ميزند و كراوات ميگذارد. لچك را برميدارد و با آرايشي غليظ هوار ميزند كه واقعاً يك ايراني است! چند مصاحبه ميكند و از وضعيت حقوق بشر (يعني خودش البته) در ايران مينالد. به ايران كه برميگردد البته همان شهروند مطيع ملتزم به قوانين است و چه بسا دوآتشهتر! البته آقا بهترين امكانات و شرايط را هم در ايران دارد و در عمرش نه دست كسي را گرفته و نه ريالي از خود بابت انديشهاش هزينه كرده و فقط مترصد است سازماني و ارگاني چنين مبارزي را كشف كنند و هزينههايش را بدهند. آخر آقا خيلي مهم است. آقا همان بود كه رستم بود پهلوان و آقا همان بود كه خيليها زنداني و اعدام شدند و آقا همان است كه ما در ايران داريم زندگي ميكنيم.
خيلي مضحك است! بايد بر اين قايمموشكبازي و چلپاسهمآبي برخيها گريه كرد. ولي نه... بايد خنديد. به جهل و دورويي برخيها كه سرشان را مثل كبك در برف كرده و فكر ميكنند دنيا آنها را نميبيند، بايد خنديد. شما هم بخند آقاي چهگوارا! جاهلانه بخند و با بلاهتي شيرين در آزاديات شلنگتخته بنداز و از زندگي لذت ببر. ما هم آگاهانه ميخنديم و تلخ.