سرانجام انتخابات ايران پس از ماهها هيجان و انتظار به پايان رسيد و براي اولين بار در تاريخ سياسي ايران پس از انقلاب، اصولگرايان نوين موفق به تصاحب كرسي رياست جمهوري شدند. هر چند بنا به بسياري قرائن و وحدت بسياري گروهها براي راي دادن به هاشمي رفسنجاني نتيجهي انتخابات و ميزان آرا موجب شك و گمان است اما اگر امكان
دخالت يا تقلب در آرا را هم در نظر نگيريم، و اگر نتايج را كاملاً صحيح بدانيم بايد گفت اين نتيجهي شگفتانگيز از جنس همان نتيجهي شگفتانگيز دوم خرداد 76 است! آيا اين نوعي فرافكني و اعتراض نسبت به لايههاي قدرت درون نظام بوده است؟ آيا اين بار احمدينژاد، خاتمي موعود است!؟ آيا شيخونيت و كاريزما در افكار عمومي ايرانيان فراموش شده است؟ در اين صورت و از ديدگاهي اينچنين برخي پارامترها در انتخاب وي نقش داشتند كه مهمترين آنها غير از بسياري عوامل فرهنگي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و تاريخي ديگر چنين خواهد بود:
- خطاي استراتژيك اصلاحطلبان در عدم شناخت زنگهاي خطر از هنگام انتخابات شهر و روستا تا مجلس هفتم.
- عدم اعتماد اكثريت مردم به اصلاح طلبان و كارنامهي ناموفق آنان.
- بحث نوگرايي و تمايل برخي به نو شدن ساختار قدرت با تئوري نه اين و نه آن بلكه يك چيز تازهتر!
- شايعات و تخريبهاي بسيار در مورد گذشته و حال هاشمي رفسنجاني
- قدرت تلويزيون: قدرت اعجابانگيز تلويزيون به عنوان قويترين رسانه در «مهندسي افكار عمومي» را نميتوان منكر شد. محمود احمدينژاد در برنامههاي انتخاباتي بيش از رقيب خود صادقانه و بيپروا ظاهر شد. حتي بسياري از لحن و سعهي صدر او در پاسخگويي به شايعات تعريف كردند.
- عدم توجه بسياري افراد و جناحها به لايههاي پايين اجتماع و اقشاري كه از نظر سطح درآمد پايينترين اقشار اما از نظر ميزان جمعيت بالاترين جمعيت رايدهنده بودند و احمدينژاد برعكس ديگر كانديداها بسيار روي آنان تكيه نمود.
- وضعيت نامطلوب اقتصادي اكثريت مردم و نارضايي از اشرافيگري برخي مديران و اعلام برنامههاي احمدينژاد براي مبارزه با اين مديران.
***
محمود احمدينژاد از ديدگاه آنان كه به او راي نداند، يك رييسجمهور ناخوانده است. ناخوانده از آن دليل كه علاوه بر پيشبيني رسانهها، پيشبينيها و برنامههاي جناح ميانه رو و چپ و مردم را نيز به هم زده است. كسي كه جايگاه گذشتهاي در لايههاي كلان قدرت نداشته و اگر داشته در حد ملي و تا اين اندازه مهم نبوده است. به جز مردم تهران بقيه مردم ايران او را نميشناختند و در تركيب نظام سنتي قدرت نيز جزو مديران مياني بوده است. احمدينژاد برخلاف رييسجمهوران پيشين به دليل شرايط زماني، برهم زنندهي وضع موجود است. هر چند بر هم زدن وضع موجود را هم نميتوان پديدهي كاملاً منفي دانست.
با اين وجود، رييس جمهور ناخوانده وظيفهي بسيار دشوارتري از رقيب خود دارد. او به دلايلي كه خود نيز ميداند، ناگزير از استفاده از زمان و به دست آوردن سريع اعتماد مردم است. چون جلب اعتماد مردم به معناي اكثريت و با اين همه آراي متفرق بسيار دشوار شده است و ضمن بهبود وضعيت اقتصادي، مردم به تداوم اصلاحات بيش از گذشته تمايل دارند. علاوه بر آن، كسب اعتماد بين المللي نيز توسط وي دشوارتر از هاشمي رفسنجاني به نظر ميرسد. مخصوصاً به دليل اين كه يك چهرهي بنيادگرا شناخته شده و رسانههاي جهان روي اين كلمه حساسيت دارند.
آيا رييسجمهور جديد ميتواند برآيند و مجموعي از وعدههاي شيرين كانديداهاي ديگر را نيز انجام دهد يا بايد آنچه او ميكند مردم بپذيرند؟ آيا بحرانها ادامه خواهند يافت؟ اگر با واكنشها و اعتراضات قابل توجهي نيز در روزهاي اخير مواجه نشويم، ماههاي ديگر احتمالاً ماههاي خبرساز و پرتب و تابي براي ايران خواهد بود و از هماكنون آب در خوابگه برخي مديران ريخته شده است.