اول خواستم بنويسم: اين نويسنده وبلاگ خسنآقا كه خودش را قيم سرطويله و تقسيمكنندهي كاه و جو در كانون چند وبلاگنويس و الاغانش
ميخواند، هر از گاهي دست به جيب ميكند و از تنبان شپشزدهاش
شايعات و اهاناتي عليه ديگران جويده و نجويده به وبلاگستان ميپراكند و از قرائن تنخارگي كه تا حالا نام برخي از ما را چند بار برده و چند بار نيز به نامهاي مستعار ديگر و به اتفاق گروه موتورسواران وبلاگياش فحاشي كرده و تاكنون چيزي نگفتهايم گويا بدش نميآيد كه دلقكبازيهايش را گاهي به مسخره بگيريم. كما اين كه شخصاً كاري به كسي ندارم و تنها حرف و نظر خودم را مينويسم. ولي مثل اين كه اين آدم (بلانسبت آدم) ذاتاً دلقكزاده است و تنش ميخارد كه هرازگاهي وسط ميدان وبلاگستان او را برقصانيم و تا هفت پشتش را پشت و رو كنيم تا به اين شيوهي مبارزاتي و قهرمانانه جاي دوست و دشمن را نشان دهد. اين جور آدمها (بلانسبت) كه با اين روحيهي سادومازوخيستي آلودگي ادبي و زيست محيط وبلاگي (!) ايجاد ميكنند، غير از خنديدن به حماقتشان قابل ترحم هم هستند. ترحم و جلب توجه ولو به قيمت تخريب شخصيت هر كسي كه دستشان برسد. اما خب تنخارگي اين فرد باعث ميشود براي هجو كردنش سوژه برايمان فراهم كند و مفيد بودن كساني مثل خسنآقا در وبلاگستان محض تنوع و تهوع از همين بابت است و از بركت وجود اين آدمها و فرهنگ دو به همزن و منافقانهشان است كه وضعيت امروز ما در ايران اينطور است.
وقتي از ميان دهها هزار وبلاگ ايراني فقط 160 نفر (كه تعداديش هم وبلاگهاي خودش با اسم مستعار است كه در آنها از خودش تعريف ميكند!) دنبال فرد مشكوك و عقدهاي با اين ادبيات و فرهنگ! راه ميافتند كه حتي نامشان را به آنها نميگويد (بلانسبت دوستاني كه گول خورده و فكر كردهاند مسجد اين آقا محراب دارد) حماقت آنان هم خندهدارتر از حماقت شخص سرطويلهدار «كانون چند وبلاگنويس» است. ناگفته نماند كه درست كردن
ليستهاي خندهدار و «خوب و بد» به سبك مبصرهاي پاچهخوار و نعل وارونه زدن از كرامات اين خسن آقا مخفي است و تنها فرد ابلهي كه تهيهي ليست خوب و بد به مغز عليلش ميرسد خود اوست. به عنوان نمونه تهيه ليست كذايي موسوم به «سپاه اسلام» نيز از كارهاي همين مردك است كه بلكه ديگران را فيلتر كنند تا هيت او بالا برود!
ببينيد ما در ايران اين همه مصيبت ميكشيم و آن وقت منافقاني اينچنين چگونه هم از آخور ميخورند و هم از توبره. از آنطرف به اسم واقعي خودشان راحت به ايران رفت و آمد ميكنند و چه بسا حقوقي نيز داشته باشند و از اين طرف با نام مستعار شعارهاي چرت ميدهند و موجب بدبختي بيشتر يك عده جوان ميشوند. كسي هم به اين الاغ نميگويد تو به چه حقي اسم ما را بي اين که بداني و بفهمي اصلاً ما چه ميكشيم به نام كارنامه مبارزاتي(!) خودت تخريب ميكني؟ و به راستي فاشيستهايي اينچنين كه هر صداي غيرموافقي و هر انديشهاي را با تهمت و افترا و فحاشي خفه ميكنند چه فرق با شعارهايشان دارند؟ من اگر مدافع هاشمي يا هر كس ديگر بودم يا حتي راي ميدادم علناً مينوشتم و از چهار تا ديوث مثل نويسنده وبلاگ خسن آقا و امثالهم كه نميترسيدم. اينان از طرف كدام حزب مطرود ماموريت دارند تا نگذارند كسي آزادانه حرفش را بزند؟ نويسندهي وبلاگ خسنآقا و نويسندگان كيهان و امثال مجريان ماهوارهاي و ملاحسني و برخي گروههاي مبارزنماي پاچهورماليده در بلاهت تخريب ديگران و تخريب انسانها براي اثبات تفكرات گنديده و پوسيدهي خود چه تفاوتي با هم دارند؟ هيچ!
بله اول خواستم اينها را بنويسم ولي نه! اينها را نمينويسم! يك چيز ديگر مينويسم. اين هجويه پاسخي است به وي و
خبرگوزاري کورشكه تاكنون با اين روش مبارزاتي چندين بار جمهوري اسلامي را سرنگون كرده و با تهيه من درآوردي ليست وبلاگهايي كه از آن خوششان نميآيد يا عليه وبلاگهايي كه مورد استقبال ديگرانند و يا به صورت قضاقورتكي و هردمبيلي و انگچسباني محض ايز گم كردن اين كارها ميكنند، قصد كاهش سوزش آنجايشان را دارند و اي كاش بقيه دوستان وبلاگنويس هم آبكشهايي اينچنين را طرد ميكردند تا بيش از اين همين اندك فضاي باقيمانده براي تبادل افكار را به لجن نكشند. اين هجويه پاسخي به تفكرات لجني امثال اين افراد است. اگر توهينآميز و تند به نظر ميرسد، لايق نوع برخوردي است كه با ديگران دارد. (اين هجو است و با طنز فرق دارد).
***

*تذكرة المنافقين في مناقب شيخ خسنآقا آبكش
آن مبارز مادرزاد، آن مخفيترين جواد، آن فابريك اندر فابريك قواد، آن مزدبگير آشكار و مبارز مستعار، آن وبلاگنويس چماقدار، آن در بلاگستان گروه فشار، آن تقسيمكننده كاه و جو در
بيتالحمار، آن فرزند خلف اصحاب كيهان، آن معاند زمين و زمان، آن بچهي مخفي مامان، آن نخود هر آش، آن بچه قلاش، آن صاحب مجمع تشخيص اُلاغا، نويسندهي وبلاگ خسنآقا، ادامالله وبلاگه كثيراً بلحاظ الهجو، يك آبكش حرفهاي و دهننشُسته بود و در پااندازي و قرمساقي دست هر چه اونكاره را از پشت بسته بود.
نقل است كه ناگهان مخفيانه به دنيا آمد و همين كه ولادت يافت زبان گشود و رو به ديگران كرد و گفت: حرامزاده! ولدالزنا!... خدايش بيامرزد كه تنها اين دو كلام ميدانست و تنها اين دو كلام مانيفست او بود و اين كرامت «فرافكني» و نامعلومالابوي بودن از همان تولد با وي بود.
ريشسفيد فاميل (كدام فاميل؟) گفتند: بابا اين بچه خيلي كرامت دارد. او را ببريد يك جايي قايم كنيد چشمش نزنند.
فلذا خسنك را بردند در چاه فاضلابي قايم كردند و پانصد سال مخفيانه در آن بزيست. بعد از پانصد سال كه چاه پر شد و بالا آمد خسن آقا ميان مردمان ظهور كرد و اول كلام او اين بود: همه حرامزاده و خائنند جز من!
(روايت بيتربيتي نيز در اين مورد وجود دارد كه شيخ خسن معجزهآسا به صورت... به دنيا آمد و به اين لحاظ غير از شيخ آبكش وي را شيخ مخفي نيز خوانند).
نقل است كه از همان ايام جنينيت و بچگي مبارز بالفطره و مخفي بود و حتي در مبال نيز دست از مبارزه نكشيد تا جايي كه وي را ديدند كه در مبالي چهل شبانه روز معتكف شده بود.
گفتند: خسنك چه ميكني؟
خسنك زورزنان و در حال سرخ شدن گفت: دارم مبارزه ميكنم.
خدايش بيامرزد كه در همه حال مشغول مبارزه بود.
پرسيدند: آرزويت چيست؟
فرمود: جمهوري اسلامي را با وبلاگم سرنگون نمايم.
پرسيدند: آن وقت چه شود؟
فرمود: كه خودم بشوم مقام معظم رهبري وبلاگستان.
و از معجزات بود كه باريتعالي چنين گوهري را به جهان عرضه كرد تا خلايق را از دست جمهوري اسلامي نجات دهد و به حدي در اين كار جدي بود كه آخرش دست او را گرفتند و شفاعت كردند:
- بسه خسن آقا كشتيش جمهوري اسلامي رو.
در روايات متواتر است كه آن قدر در بلاد نروجيه مبارزه كرد و آنقدر به خاطر مردم محروم و تحت ستم ايران
گرسنگي كشيد كه از شدت ذوب در ولايت خويش نامريي شد و لذا مريداني يافت كه هر روز سهم كاه و جوشان را ميداد.
از وي مكتوباتي چند به جا مانده از جمله: «مخزنالتُرهات»، «رساله فحاشيه»، «معارف الپاچهگيري»، «برهان الكلب في عوعو»، «جفتك الحمار علي الاينترنت» و لجنيات و شطحيات بسيار.
از كلام اوست:
- همه خائنند جز من.
- همه حرامزاده و ولدالزنا هستند جز من.
- هر الاغي ميتواند وارد Penialog شود به شرط اين كه اسم من را نپرسد.
- همه عامل جمهوري اسلامي هستند مگر من تشخيص بدهم.
- من كلي خر دارم كه هر روز سهم جوشان را زياد ميكنم. (نقل به مضمون).
- من خود پفيوزم و همه بايد مث من پفيوز باشند.
- من مخفيام پس مبارزم و بالعكس.
نقل است درويشي سياهپوش و مجنون، از راهي ميرفت و خسنآقا جلوي راهش را گرفت و به او گفت:
- من مبارزه ميكنم.
درويش گفت:
- ببين پسر جان! تو مبارزه نميكني، مبارزه تو را ميكند.
و شيخ خسن آبكش از هيبت آن سخن قاط بزد و چندين رسالهي فحاشيه عليه زمين و زمان بنوشت.
روايت است كه هنگام احتضار وقتي عزرائيل به بالينش ظاهر شد به او فرمود:
- تو كيستي؟ آهاي عامل جمهوري اسلامي، اي حرام...
و حضرت عزرائيل به بركت اين كلام شيخ او را به بهشت انداخت. تا بهشتيان از بوي گندناك شيخ خسن آبكش به باريتعالي شكايت بردند كه ما را طاقت كلام شيخ نيست و هر بار كه دهان ميگشايد بوي گندناك آن بهشت را برميدارد. فلذا باريتعالي همگي را به جهنم انداخت و تنها شيخ خسن ماست كه در بهشت است و مابقي عالميان خائن و عامل جمهوري اسلامي در جهنم. رضوانالله تعالي عليه.